متی ترانا و نراک

متی ترانا و نراک

رحلة العاشق الی المعشوق ...

پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر/ چون شیشه عطری که درش گم شده باشد...
-------------------------------------------------
سلام
حضورتون رو خوش آمد میگم
لطفا آقایون رعایت حدود رو هنگام کامنت گذاشتن داشته باشند! بهتر اینکه از افعال با صیغه جمع استفاده کنید!
برای توضیح بیشتربه لینک " خواهرانه برای برادران " مراجعه کنید!
-----------------------------------------------
نوشته‌های این‌جا صرفن دیدگاه نگارنده بوده و لزومن مورد تایید اسلام نیست!
--------------------------------------------------
هنگام نماز طواف کعبه هم تعطیل است!نبینم موقع نماز اینجا باشی! برو که خدا داره صدات میزنه!

پيام هاي کوتاه
آخرين نظرات

آخ قلبم ...

دوشنبه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۳، ۱۱:۲۷ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم 

پست اینجا حذف شد ... کلافه بودم از وضعیت حجاب و غیرت جاری ...

بیش تر حرصم گرفته بود از این که با کوه کوه ادعایی که با خودم حمل می کنم هیچ تذکری ندادم یا نتوانستم بدهم. پارسال همین موقع بود علی خلیلی پرکشید نه؟! چندتای دیگه؟!

و الی الله ترجعُ الاُمور ...

شما بگو  (۳۴)

همین دیروز برای اولین بار بعد از مدت ها دو دل شدم بگم یا نه؟ تذکر بدم؟ ندم؟!
زن و شوهری که زن موهاش تمام روی شونه هاش ریخته بود و اون روسری صرفاً برای تمسخر بود، نه چیز دیگه ای.
یک لحظه درگیر شدم با خودم که اگر برم جلو و تذکر بدم و با شوهرش درگیر بشم، آسیب ببینم، این وسط کار من درست بوده یا نه؟!

زنگ زدم به یکی از دوستان روحانی، استفتا کردم اگر آسیب ببینم چی؟
گفت اگر واقعا خطر داره برات، یعنی چاقو میکش یا اسلحه داره!!! یا تنهایی و می دونی احتمال زیاد بهت آسیب میزن چیزی نگو؛ اما توی محل خودتون؛ جلو در مغازه خودتون، پیش همسایه ها و خانواده ات!! اگر این شرایط هست توکل کن به خدا و مردش بکش کنار بهش بگو کار خانومتون خلاف قانون هست و بهش بگید حجابش رعایت بکن. اگر بنا به شرایطی هم داد و بیداد کرد یا متعرضت شد، تو هم داد و بیداد کن کار بکش به کلانتری!!

در اثنای همین حرفا بودیم که ...
اون دو تا نکره ی احمق از جلو مغازه رد شدن و من مشغول حرف زدن با تلفن بودم ...

نمی دونم اگر واقعاً کار به مامور و کلانتری برسه آیا اتفاق خاصی خواهد افتاد؟
آیا نیروی انتظامی طرفدار یک ناهی از منکر خواهد بود؟
آیا ...

:((

در چنین مواقعی ترجیح میدم حتی کوچک ترین امیدی به هیچ نهاد و ارگانی نداشته باشم و خودم باشم و خدای خودم که قدرت او برترین قدرت هاست.
پاسخ:
ایول الله از شجاعت تان خوشم می آید ... 
آخرش چه شد؟!

نمیدانم ؟! :(
سخته .. از بس فراموش شده است ..
یک وقتی هست یک نفر دو نفر هستند می شود یک چیزی گفت ... وقتی با یک بازار آدم این مدلی روبه رو شوی ؟؟؟!!! 
- دارم فکر می کنم که چرا من سال تا ماه تلاش می کنم از آن خیابان با این که دیدنی ها جالبی دارد رد نشود و حتی برای خرید کتاب و ... هم سعی می کنم نروم. حس کردم برای فرار از عذاب وجدان آدم های بد پوششی که هیچ کاری از من برنمی آید. :(( 

سید مجید حسینی

پاسخ:
آهان ... جناب داخل کیلیپ و میگین :)

سلام

چه مخی هست این بنده خدا

جالب بود برام شخصیتش!

پاسخ:
سلام آبجی

کی ؟!
۲۲ اسفند ۹۳ ، ۱۴:۳۰ بنت الهدی حسینی
آشفته بازارِ بازارِ کتاب!

در صبغة الله بخوانید
۲۰ اسفند ۹۳ ، ۰۱:۰۰ تا اینجا خواندم...
 سلام


http://baketab.blog.ir/post/53
پاسخ:
سلام سپاس از دعوت ... میام ان شاءالله
برای آخرین بار توی سال 93 اومدم به وبلاگتون سری زدم ، انشاالله فردا عازم جنوب هستم!
توی ایام فاطمیه دعاگوی دوستان وبلاگ نویس باشید که محتاج دعای شما خوبها هستند.
سالی فاطمی داشته باشید انشاالله ...

پاسخ:
جواب این نظرتون رو نوشتم ولی پریده
۱۹ اسفند ۹۳ ، ۲۳:۱۰ بنت الهدی حسینی
نگاره ای کوتاه بر چند متر مکعب عشق
در صبغة الله
پاسخ:
سپاس از دعوت شما. می آیم می خوانم حتماً

خدا هممونو عاقبت به خیر کنه

پاسخ:
ان شاءالله ... 
آدرس وب تون رو گم کرده بودم. چه خوب که لطف کردید آمدید.
سلآآآآآآآم!!!
من اومدم بگم ان شاءالله راهی مشهدم... و دعاگوت. . .
پاسخ:
سلام به روی ماهت آبجی گلم

بله بله ظهر خوندم پست تون رو. ولی مجال نظر گذاشتن نبود. 
خیلی خیلی ممنونم از لطف و محبتت ... 
ان شاءالله سفر بی خطر و پر برکت
شاید ما که سکوت میکنیم مقصریم ... شاید!
پاسخ:
آآآه که خیلی خسته ام از خودم و خودم ... خدا بهم شجاعت بده 
اوهوم، امسال وضع مانتو ها بهتر است...
تا تابستان که ببینیم چه می شود!
پاسخ:
ان شاءالله که تابستان هم اوضاع مثل قبل نباشد و رو به بهبودی بگذارد.
به این رسیده ام که حتّی اگر مد روز یک مانتوی گشاد بلند گونی طور هم باشد باز یک عدّه می روند می خرند، بعد برایشان فرقی نمی کند نازک باشد، کلفت باشد، پاره باشد. پس می شود با دست گرفتن بازار کاری کرد که آن یک عدّه و عدّه دیگر هر جُلی دم دستشان رسید به تن نکنند.
مستند تاکسی مدرسه و آقا دوماد عالی

پاسخ:
همین طور است، به نظرم کارشان خیلی جالب بود .
دیدنی و شنیدنی هستند کلیپ های زیر 

اجرشان با خدا

پاسخ:
x : مداحی جدید حاج میثم مطیعی فاطمیه 93  *****
xx : مستند ننه قربون (فکر می کنم، از جمله کارهای مربوط به جشنواره عمار دو سال پیش هست.) *****
xxx : جناب آقای برقعی . شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها  *****


جالب بود ... خدا زیادشان کناد این جوانان را 



پاسخ:
سمعی های این پست دل نشین است.

آدم کافیه خودش رو درست کنه ، بقیه از رفتارش یاد میگیرن 

خودم رو میگم آبجی ، جسارت نباشه 


شهید خلیلی هم خودش درست بود و به همه یاد با رفتارش امر به معروف و نهی از منکر رو 

روحش شاد 


خدا عاقبتمونو بخیر کنه 
پاسخ:
همین طوره. منتهی بحث این بود که واجبی که به گردنمان هست، به زمین مانده(یا بگم برای من به زمین مانده، دوستان اهل عمل اند.)
ان شاءالله
سلام

منم خیلی غصه میخورم، ولی واقعا باور دارم آدم باید با لحن مهربون و دلسوزانه بگه این کارتون درست نیست و فوری بره...
اگرچه ما موظف به تکلیفیم و نتیجه دست خداست...

موید باشید
التماس دعا
پاسخ:
سلام

خب یک لشکر آدم هستند که شما باید هم زمان بهشان تذکر بدهید! بعد در این وضعیت چه طور می شود؟
همین طوره

ممنون آبجی
حاجت روای بخیر باشید ان شاءالله

 تقدیر از خانواده شهدای شاخص دانشجو در اجلاسیه مرکزی کنگره ملی شهدای دانشجو

شنبه ، 16 اسفند 93، ساعت 9 صبح 
تالار علامه امینی دانشگاه تهران

پاسخ:
بصری های دل نشین ...
حرفی ندارم بزنم واقعا 
پاسخ:
خدا عاقبت مان را ختم بخیر کند ...
ان شا الله نسلی رو که ما تربیت میکنیم اثر گذار باشه
پاسخ:
ان شاءالله ... امّا وضعیت الان پس چی می شه ؟!
۱۳ اسفند ۹۳ ، ۱۶:۴۴ واقعیت سوسک زده
کار از تذکر دادن گذشته, اقدام ریشه ای می خواهد ...
پاسخ:
قبول دارم که جهاد می طلبد و کار جهادی منتهی، جای خالی وظیفه واجبی که بر گردن ماست همیشه هست.

کارهاشون جالب هستند 
"متن گرافی  "

حضرت زهرا (س):

قالَتْ علیها السلام : حُبِّبَ إ لَیَّ مِنْ دُنْیاکُمْ ثَلاثٌ: تِلاوَةُ کِتابِ اللّهِ، وَالنَّظَرُ فى وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَالاْنْفاقُ فى سَبیلِ اللّهِ.

سه چیز از دنیا براى من دوست داشتنى است : تلاوت قرآن ، نگاه به صورت رسول خدا، انفاق و کمک به نیازمندان در راه خدا.

 

پاسخ:
سپاس از بابت هدیه معنوی. ان شاءالله عامل به کلام حق شان باشیم.
۱۳ اسفند ۹۳ ، ۰۶:۴۹ بــُگــذار گـمنــامـ بمـــانـَـم
دست منه بر دلم....

حاجی پناهیان میگفتن گناه بی نمازا به گردن نمازخوناست...
بی حجابا و بی غیرتاهم لابد ما مقصریم دیگه!

چه کنیم حالا!؟


پاسخ:
:(

نمی دونم ...
همیشه این صحبت استاد توی گوشم هست.
:(((

انگار همه ی لباس های بازار رو برای همین ملوسک ها دوختن
پاسخ:
امسال بهتر از سال گذشته بود بازم. البته من این طور احساس کردم. ولی جنس ها خیلی مناسب نبودند.
هردم به ضریح بی نشانت ای ماه
بسته است دخیل قلب من باهرآه 
عمریست تپش های دلم می گوید 
یا #فاطمه#اشفعی# عند# الله#
پاسخ:
یا فاطمه اشفعی لنا عند الله ...
السلام علیک یا فاطمة الزهرا اغیثینی 
سلام

واقعا وضعیت افتضاح به تمام معنا شده!
ملت احساس میکنن تو خونه خودشون دارند قدم می زنند!!!
نزدیک فروردین هم که خیابون و بازار فاجعه است!
پاسخ:
سلام علیکم

خدا عاقبت مان را ختم بخیر کند ...
سلام
 شهادت حضرتش تسلیت....

حضرت فاطمه علیهاالسلام :
اگر به آنچه تو را به آن فرمان مى دهیم عمل کنى و از آنچه برحذر مى داریم دورى کنى ، از شیعیان مایى و الاّ هرگز .
إحقاق الحقّ ، ج 19 ، ص 129 .
پاسخ:
سلام علیکم

سپاس گذارم برای این هدیه ی معنوی 
و خداوند تسلّی دهنده دل های مومنان و آل الله باشد از این مصیبت 
لینک :))
پاسخ:
نوشتن شان فاخر است ...

سلام

دخترم آدم تو کل این چند سال فقط از یه خیابون شهرشش بره و برگرده

یه دفعه ای بره تو شهر همین میشه دیگه

حالا بماند که شما هم مثل ما اهل خرید نیستی و اصولا چشمتون کمتر میخوره به در و دیوار!! شهر

بعد حال یکی مثل من که تو این شهر بی درو پیکر صبح و شب نظاره گر این صحنه است و عملا هیچ کاری هم نمیکنه دچار قساوت قلب میشه که مستحضرید!! گریه اش هم نمیگیره!!

گریه کن خواهر جان...

گریه...


پاسخ:
سلام 
خدا عاقبت مان را ختم بخیر کند.
۱۲ اسفند ۹۳ ، ۱۶:۰۶ آبجی خانوم
خدا خودش به ما رحم کند خواهر ...
پاسخ:
عاقبت همه مان ختم به خیر ان شاءالله ...
خدا کند یک جو شجاعت و حس مسئولیت در وجودمان ب جوشش در آید ... پارسال همین موقع ها بود علی خلیلی پر کشید؟ نه؟!


واقعا که درد آوره


من این هفته تقریباً ٤ روز بازه ی زمانی طولانی بازار و مرکز خرید ها بودم ، واقعا رفتارها ، منش ها، حجاب ها تاسف باره...


پاسخ:
خدا عاقبت مون رو ختم بخیر کنه! باید دست جنبوند ی جوری! چ جوریش رو نمی دونم.
خوندنی هستش لینک زیر ... ازنوشته های جناب احسان پور 

نمی دانم شما کجا زندگی می کنی، اما جایی که من هستم اوضاع از این هم بدتر است...
خیلی بدتر،ادم می ترسد پایش را بیرون بگذارد...
چه شده با این مردم؟!
پاسخ:
من " اصفهان " هستم. 
البته باید این ها رو هم اضافه کنم که ساکنین خیلی از محلّه های شهر هستند که مذهبی بودن خودشون رو هنوز حفظ کردند. 
آخرین باری که توی این خیابان قدم زدم و قصد خرید داشتم شاید تابستان بود یا مهر. حالا باز خدا با من یار بود که قرار نبود چیزی بخرم ب جز یک روسری. 

دقیقاً آدم می ترسد. :(
خدا رحم کند به همه مان ... عاقبت مان ختم بخیر شود.
ان شاءالله خدا به شما هم صبر عنایت کند. 
حالا ما که خانم هستیم و شاید بیرون رفتن مان هر روز و هر ساعت نباشد. آقایان بندگان خدا چه کنند؟!


++ نکته مثبتی که بعداً از بازدید دیروز یادم آمد این بود که : امسال مانتوها از نعمت زیپ و دکمه و کمر بند و خلاصه یک عاملی که باعث می شد جلویشان بسته بشود برخوردار بودند. فعلن آن مانتوهای احمقانه را ندیدم.