متی ترانا و نراک

متی ترانا و نراک

رحلة العاشق الی المعشوق ...

پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر/ چون شیشه عطری که درش گم شده باشد...
-------------------------------------------------
سلام
حضورتون رو خوش آمد میگم
لطفا آقایون رعایت حدود رو هنگام کامنت گذاشتن داشته باشند! بهتر اینکه از افعال با صیغه جمع استفاده کنید!
برای توضیح بیشتربه لینک " خواهرانه برای برادران " مراجعه کنید!
-----------------------------------------------
نوشته‌های این‌جا صرفن دیدگاه نگارنده بوده و لزومن مورد تایید اسلام نیست!
--------------------------------------------------
هنگام نماز طواف کعبه هم تعطیل است!نبینم موقع نماز اینجا باشی! برو که خدا داره صدات میزنه!

پيام هاي کوتاه
بايگاني
آخرين نظرات
  • ۲۹ خرداد ۹۷، ۱۹:۳۵ - صحبتِ جانانه
    379چیه

۹ مطلب در خرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

" بسم الله الرحمن الرحیم "

بار قبل که دیدن رویتان را با اشک و آه تمام خواستم ضعیف نوازی کردید آقای رئوفم ... البته که روسیاهی مثل من روی ،درخواست مستقیم ازشما را نداشته و ندارد ولی عمه ها و مهربانی شان همین موقع هاست که خوب خودش را نشان میدهد ... 

بی قرارترین لحظه های سال گذشته ام را در شعاع محبّت شما سپری کردم! یافتن سنگ صبوری که قضاوتت نکند و فقط شانه ای محکم باشد تا بار سنگینت را در دامنش سبک کنی ... من شما را اینطور یافتم! دست نوازشی که شما روی سرم کشیدید و نگاه پرمحبّتی که بر زندگی ام حواله کردید طعمش نافرم زیر دندونم مزه کرده آقا جون ... 

حاجی باخرد ، منزل شهید حسین اعتمادی : برای رفتن زیارت آقا آماده برید. از مقصد دهان تون رو با ذکر لااله الاالله معطر کنید،توی مسیر حرف لغوی نزنید،فکر لغوی از ذهن تون عبور ندهید، حواستون رو پرت رنگ و لعاب دَرُ و دُکون های اطرافتون نکنید ... زائر باشید ... اگر با حواس جمع رفتید قلبتون آماده میشه واسه زیارت ... آمادتون میکنند ... وقتی دست گذاشتی روی سینه و سلام دادی ... اگر اشکت جاری شد یعنی بهت اجازه ورود دادند اگر نه که ... (البته این رو از قول بزرگی میگفتند)

هر بار که اومدم آقا اشک که هیچی ... خودت قبول کن ...

 

هر روز کارم همین بود! تکیه دادن به دیوار رو به روی ضریح و ... زیارت این بود که فقط بایستم و چشم تو چشمت اشک روضه امام حسین بریزم ... گاهی حالم از خودم بهم میخورد که تا کنار آقا بری و ی زیارت نامه نخونی ... ولی با هیچی آروم نمیشدم مگر نوای محرم ،مگر روضه رقیه،مگر روضه امام حسین علیه السلام ،مگر روضه تشت طلا ... خیلی مگرهایی که جگرت رو آتیش میزنند ... مثل هر روز تکیه به دیوار بودم و مشغول گوش کردن به روضه ... خانمه اومده میگه :« میگن بگو وَاَمّا سائِلَ فلاتَنهَر » کلن همه شورم قطع شد مبهوت نگاش میکردم ... چی ؟! دوباره تکرار کرد ... مشغول گفتنش شدم ... آرامش خوبی داشت ...

+ و چ سخت که این بار از دعوتت جاماندم ... خودتان بطلبید ...

 

۷ نظر ۳۰ خرداد ۹۳ ، ۲۳:۰۲

" بسم الله الرحمن الرحیم "

محتاج دعای تک تک شما خوبان هستم!!

خواهش میکنم ویژه التماس دعا!!

وَ اِلی اللهِ تَرجَعُ الاُمور ...

۱۲ نظر ۲۳ خرداد ۹۳ ، ۲۳:۰۳

" بسم الله الرحمن الرحیم "

کار هر روزه مون شده رفت و آمد با اتوبوس! حالا فرقی نداره مقصد کجا باشه و اتوبوس نوعش چی باشه! ولی بین همه این اصفهان گردی های با اتوبوس ی چیزایی برام خیلی جالب! یعنی اینکه ی کشف های جالبی کردم حالا ن اینکه ماهیت خود اون کشف خوشگل باشه ها ،نه! تا حالا به این فکر کردید؟! به نظرتون ضریب تنهایی دوستی مردم جامعه چه جوریاس؟! بین گروه ها و اجتماعات مختلفی که توی جامعه هستند؟! مثلاً بین مردم عامه کوچه و بازار ؟! بین دانشجویان یک دانشگاه دولتی بزرگ؟! بین دانشجویان دانشگاه آزاد؟! بین دانشجویان دانشگاه پیام نور ؟! بین جمعیت فرهیختگان ؟! بین بچّه هیئتی ها؟! بین ... ؟!

هرکسی بنا به اقتضای محیطی که توش زندگی میکنه با افراد مختلفی سر و کار داره! من سفرهای درون شهریم با اتوبوس یا به ندرت با تاکسی هست! 

هرموقع که توی اتوبوس باشم سعی میکنم بعضی از رفتارهای ریز افراد رو تا جایی که کسی متوجه نشه دقّت بکنم! رفتارهای شخصی رو نمیگم بیشتر منظورم رفتاری هست که افراد در برخورد با دیگران از خودشون بروز میدن! توی اتوبوس های سطح شهر همه آدمای اتوبوس از سر تا پات رو برانداز میکنن و توی چهره ات دقیق میشن! حداقل اگر تابلو این کار رو نکنن زیر زیرکی به هدف شون میرسن! دیگه اینکه وقتی کسی وارد اتوبوس میشه احتمالش زیاد هست که صندلی رو برای نشستن انتخاب بکنه که فرد دیگری هم روی صندلی کناری آن نشسته!  امّا توی اتوبوس دانشگاه ...

کسی سعی نمیکنه براندازت کنه و هرکسی ب کار خودش مشغول هست!! دیگه اینکه وقتی دانشجوها وارد اتوبوس میشن برای نشستن صندلی هایی رو انتخاب میکنن که کسی کنار دستشون ننشسته باشه! تکیه به پنجره فرورفتن توی تنهایی خودشون! گاهی این موضوع با چاشنی هندزفیری توی گوششون ، خیلی بیشتر هم حس میشه! زیاد اتفاق افتاده که حتّی خودم هم به دوستم سلامی بکنم و به راحتی از کنارش بگذرم و ی گوشه دنج رو برای نشستم انتخاب بکنم! یا اینکه کنار هم نشستیم ولی هرکسی غرق درون خودش شده!

البته اگر از اون جمع های شلوغ و پر انرژی صفری ها توی سرویس صرف نظر کنیم اغلب این اتفاق رو به کرّات میبینم! به نظر شما توی محیط هایی که شما حضور دارید این ضریب تنهایی دوستی به چه صورت هست؟! اصلاً وجود چنین چیزی رو قبول دارید؟! اگر به وجودش قائل هستید به نظرتون علّتش چیه؟!

پ.ن : دلتنگ دلتنگ خوبان و جاهای خوب هستم ... (+) (+) (+

پ.ن : دست من و دامان تو ... درد من و درمان تو ... چشم من و احسان تو ... (+)

وَ اِلی اللهِ تُرجَعُ الاُمور ...

۲۳ نظر ۲۱ خرداد ۹۳ ، ۱۸:۲۵

" بسم الله الرحمن الرحیم "

امروز با دیدن دونه های الماس چشمات دلم لرزید! بدجوری لرزوندیش! غم دلت من و میتکونه! اگه اشکام اذیتت میکنه اگه دیدن چشمای قرمزم اذیتت میکنه اگه بی حوصلگی و بی قراری هام اذیّتت میکنه بخدا قول میدم دیگه وقتی پیشم هستی  اشک نریزم! بی قراری نکنم! ناله نکنم! غُر نزنم! گریه ها و موج روی لبهات رو که میبینم میخوام دنیا نباشه! هیچ وقت این قدر از ناراحتیت بهم نریخته بودم ... من و ببخش که راضی شدم اشکی از چشمت جاری بشه ... بخند عزیزم ... بخند ... فقط بخند ... 

خدا به فرشته صبر عظما بده مادرا که نباشن ... زبونم لال ... برای مادر دوستم لطفاً فاتحه ای قرائت کنید.

مامان قربونت برم فقط بخند

وَ اِلی اللهِ تُرجَعُ الاُمور ... 

۱۲ نظر ۲۰ خرداد ۹۳ ، ۱۷:۵۵

" بسم الله الرحمن الرحیم "

۲۴ نظر ۱۸ خرداد ۹۳ ، ۱۰:۱۷

" بسم الله الرحمن الرحیم "

 کار را به خیال خودت تمام شده دیده ای و توی ذهن کوچکت ان قلتی بهش وارد نیست. به خودت تلقین کرده ای که نفس راحت بکش تمام شد. سربلند کنی و ببینی بازهم برگشتی همون پله های پائینی که بودی این بار با پاهای زخمی و تن خسته! از همه بدتر ذهن کوفته! بین همه این لِه شدگی ها فقط چیزی که آرامت میکند یک چیز خواهد بود اینکه با حضرت مادر دوستی عمیقی یافته ای! اینکه هر وقت دل کوچکت گرفت سربگذاری به دامن مهربانش و با اشک هایی که برایش میریزی از سنگینی بغضی که توی گلویت در حال منبسط شدن و تکثیر است می کاهد. 

نمیدونم چرا هیچ کس دقت نمیکند که اعمال مان ممکن است یک کتک مفصل برای دلِ نازک طرف حسابمان باشد! زندگی نکبتی شده ، یک جور حالت تهوع نافرمی نسبت به این دل بستن ها و دل کندن های متوالی پیدا کردم! ضریب کش سانی دل آدم بخدا محدود است بعد از حد انتها دیگه میپاشه از هم ...

السلام علیک یا امّی یا فاطمة الزهرا اغیثینی

السلام علیک یا صاحب الزمان اغیثینی

+ خدایا توقع من از همه این زندگی فقط آغوش محبّت تو بوده و بس ...

+ التماس دعا برای این حقیر ...

 

وَ اِلی اللهِ تُرجَعُ الاُمور ...

۷ نظر ۱۷ خرداد ۹۳ ، ۲۳:۴۲

" بسم الله الرحمن الرحیم " 

تفال ــی که نتیجه اش شد آیات 188 تا 206 سوره مبارکِه اعراف 

 

 قُل لا أَمْلِک لِنَفْسی نَفْعاً وَ لا ضراًّ إِلا مَا شاءَ اللَّهُوَ لَوْ کُنت أَعْلَمُ الْغَیْب لاستَکثرْت مِنَ الْخَیرِ وَ مَا مَسنی السوءُإِنْ أَنَا إِلا نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ‏(188) هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنهَا زَوْجَهَا لِیَسکُنَ إِلَیهَافَلَمَّا تَغَشاهَا حَمَلَت حَمْلاً خَفِیفاً فَمَرَّت بِهِفَلَمَّا أَثْقَلَت دَّعَوَا اللَّهَ رَبَّهُمَا لَئنْ ءَاتَیْتَنَا صلِحاً لَّنَکُونَنَّ مِنَ الشکِرِینَ‏(189) فَلَمَّا ءَاتَاهُمَا صلِحاً جَعَلا لَهُ شرَکاءَ فِیمَا ءَاتَاهُمَافَتَعَلی اللَّهُ عَمَّا یُشرِکُونَ‏(190) أَ یُشرِکُونَ مَا لا یخْلُقُ شیْئاً وَ هُمْ یخْلَقُونَ‏(191)

بگو من اختیار سود و زیان خویش ندارم جز آنچه خدا خواسته است اگر غیب می‏دانستم سود بسیار می‏بردم و بدی بهمن نمی‏رسید من جز بیم‏رسان و نوید بخش برای گروهی که ایمان می‏آورند نیستم ( 189) .

سبب حقیقی اختصاص علم غیب به خدای تعالی این است که غیر او هر چه باشد وجودش محدود است ، و ممکن نیست که از حدش بیرون شده و به آنچه که خارج از حد او و غایت از او است آگاه شود ، و معلوم است که هیچ موجودی غیر محدود و غیر متناهی و محیط به تمام اشیاء نیست مگر خدای تعالی ، پس تنها او عالم به غیب است . ترجمة المیزان ج : 8ص :485

اوست که شما را از یک تن آفرید و همسر او را از او آفرید تا بدو آرام گیرد و چون وی را فرا پوشاند باری سبک گرفت و با آن مدتی سر کرد و چون سنگین شد ، خدا ، پروردگار خویش را بخواندند که اگر فرزند شایسته‏ای به ما دهی سپاسگزار خواهیم بود ( 189) .  و چون فرزندی شایسته به آنهاداد برای خدا در عطیه وی شریکان انگاشتند اما خدا از آن چیزها که با او شریک می‏انگارند برتر است( 190) . چرا این بتان را که چیزی خلق نمی‏کنند و خودشان ساخته شده‏اند با خدا شریک می‏کنید ( 191) .

+اینجا مفصل شرح داده اصل ماجرا را 

۱۰ نظر ۱۵ خرداد ۹۳ ، ۰۸:۵۱

 " بسم الله الرحمن الرحیم "

در جریان زندگیت یه جایی یه زمانی شیء به سرت برخورد میکند و حافظه مبارکت را ب کل از دست میدهی! البته که این آلزایمر میتواند حاصل هزار کوفت و زهرمار دیگر هم باشد ضربه هایی که سبک زندگیت به سلول های خاکستری ات میزنند خُب اگر از این ها که در نتیجه مد نظرم توفیری ندارند بگذریم باید بگویم ، دیوانه کننده ترین چیزی که میشود تجربه کرد این است که : در این عالم وجود داشته باشی و از قبلت بی اطلاع باشی، با اطرافت بیگانه باشی ، حتّی با خودت! بدانی که هستی ولی ندانی که کیستی ؟! مثل این میماند که درون یک حباب خلائی تو را محبوس کرده باشند! ک حتّی نتوانی نفس بکشی ... هر لحظه ات عذابی دردناک باشد ... از همه اینها بدتر هم وجود دارد وقتی کهـ ...

برای خروج از زندان بیخبری باید خودت را باخبر کنی، آگاهی با کمک آنانکه روزی نزدیکترین ها به تو بودند و تو اکنون چیزی از آنها در خاطرت نداری. اوضاع بدتر میشود وقتی کهـ ... به نظرتان چ وقت اوضاع بدتر میشود؟! حالا خیلی هم ب ذهنتان فشار نیاورید ... تو میپرسی از او که منِ گذشته ام چگونه بود؟! که بود ؟! چ ها کرد ؟! چ ها گفت ؟! و ... اوضاع وقتی بدتر میشود که با تعاریفی که از خودت میشنوی نسبت به فرد گوینده و حرف هایش انکار شدید پیدا کنی!!!! انکار ؟! بله انکار !!! ذات و وجود هر انسان تازه متولد شده ای متمایل به سمت پاکی ها و خوبی هاست ... همان لوح سپید خودمان منظور است ... نور ،روشنایی و نور را جذب میکند و تاریکی چشم های نور را خواهد زد ... آدم فراموش کرده ، آدم آلزایمر گرفته آنکه مبتلا شود میشود یک طفل با یک گذشته سفید ، حداقل در خاطر خودش ... پس اگر با گذشته اش مواجه شود در صورت لجن بودن دچار انکار شدید میشود! نه این آدم کثیفی که برایم تصویر میکنی یقیناً من نیستم ...!!! چ قدر عذاب دارد آدمی که خودش را سپید میدید یک هو این طور وسط یک منجلاب خودش را فرض کند ... 

نمیدونم چند درصدمون وقتی ب چنین حالتی گرفتار بشیم چ حالی از گذشته مون بهمون دست میده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!! 

از حقیقت های تلخ این چنینی آدم دلش خوب میگیرد،امّا ای کاش از این گرفتگی ها گشایشی ، تحولی ، تلنگر عملی حاصل شود ...

ماه رجب گذشت و با سرعت نور ماه رمضان امسال هم پاورچین نزدیک میشود! نسبت به دنیای اطرافم در مقایسه با سال قبل خیلی توجیه تر شدم این هم حس خوبی است هم حس بدی! این که طعم و مزه چیزهای خوب را بفهمی و بچشی شیرین است امّا در قبال بعضی فهمیدنها وظیفه ها بسیار سنگین تر میشود پس با مناجات های ... قبلی ات حال خوش سال قبل به من نوعی دست نخواهد داد چون ... این را هم بیشتر مدیون تک تک شما مجازی ها  هستم خداوند خیر کثیر بهتون عنایت کنه 

+ خداوندا پیمانه مان را برای پذیرش آنچه که قرار است ازمحبت و کرمت در حقمان ارزانی داری بزرگ کن!

+ خداوندا توفیق فیض کثیر از اوقات ماه عزیز جدید را به همه مان عنایت کن ... دست خالی رفتن پیش واز ماه رمضان بعد یک سال مایه ی شرمندگیه ... خدایا

+ خداوندا توفیق صبر بر آنچه خیر و مصلحت مان در آن نهفته است قرار بده 

+ التماس دعای بسیار زیاد ... به شرط لیاقت دعاگوی تک تک تان هستم

+ لطفاً دعا کنید :) مسجد گوهرشاد رو از امام رضا هدیه بگیرم ... خیلی بسیار زیاد شدید دعاکنید لطفاً :)

وَ الی اللهِ تُرجَعُ الامور ...

۱۸ نظر ۱۰ خرداد ۹۳ ، ۰۲:۱۶

" بسم الله الرحمن الرحیم "

 

از اون جهت که درس های اختیاری دانشکده و اساتید گرام همش روی اعصاب هستند و برای ی درس نیم واحدی هم باید مقاله انگلیسی ترجمه کنی و ارائه بدی ، به پیشنهاد دوستم رفتیم ی درس گرفتیم از دانشکده ریاضی تا حداقل به بهانه هم سرمون بیشتر به درس و مشق مون گرم باشه و ...

یَک درسی داریم ،بگم داشتیم اساسی، توپ ، اصن ی وضی ... ما ک هیچ دستگیرمون نشد از این جلسات کذایی! عموم جلسات ب صحبت های at و mat میگذشت گاهی هم که خیلی من از حرفای استاد داغ میشدم ی بحثی باهاش راه مینداختم،حالا بماند که این گاهی دو یا سه بار بیشتر نبود و ...

از اون جهت ک بسیار استاد خوش فکر و جوان پسندی داریم، از جهت روشنفکری و اینها رو میگم زحمت کشیدن سوال امتحان رو پیش پیش دادن بهمون تا پیرامونش نظرات ارزنده مون رو به رشته تحریر در بیاریم ... الان مسئله ای که هست اینِ که به کمک تون و نظرات تون بسی نیازمند هستم! 

" با وضعیت موجود حاکم بر جامعه که یک بخشی از رفتارها و اعتقادات مون متمایل به مدرنیته است و بخشی دیگر متمایل به سنت چ طور میتوان از این حالت خارج شد؟ بخشی از وجود ما از سنت است و از قدیم و از هویت ها و عادات به ما رسیده است حالا ما باید در جامعه ای که دارد به سمت مدرنیته پیش میرود چ کنیم ؟! یکسری چیزهایی هستند که سنت به ما میگه یکسری چیزهایی هستند که دنیای مدرن بهمون میگه، حالا ما باید چ کنیم؟ مثل درست یا غلط بودن حضور زنان در جامعه و یا نگرانی از تربیت فرزند در جامعه کنونی "

۱۶ نظر ۰۲ خرداد ۹۳ ، ۲۳:۲۰