متی ترانا و نراک

متی ترانا و نراک

رحلة العاشق الی المعشوق ...

پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر/ چون شیشه عطری که درش گم شده باشد...
-------------------------------------------------
سلام
حضورتون رو خوش آمد میگم
لطفا آقایون رعایت حدود رو هنگام کامنت گذاشتن داشته باشند! بهتر اینکه از افعال با صیغه جمع استفاده کنید!
برای توضیح بیشتربه لینک " خواهرانه برای برادران " مراجعه کنید!
-----------------------------------------------
نوشته‌های این‌جا صرفن دیدگاه نگارنده بوده و لزومن مورد تایید اسلام نیست!
--------------------------------------------------
هنگام نماز طواف کعبه هم تعطیل است!نبینم موقع نماز اینجا باشی! برو که خدا داره صدات میزنه!

پيام هاي کوتاه
بايگاني
آخرين نظرات

۱۵ مطلب با موضوع «امامم» ثبت شده است

379

خداوند تسلی دهنده دل آل الله باشد از این ماه مصیبت. از این پر کشیدن ها. از این همه غم. 

السلام علیک ...

امامم جام دلتنگی تا خط هفتمش پر شده ها! 

و الی الله ترجع الامور ...

۲ نظر ۰۹ آذر ۹۵ ، ۲۱:۰۰

« بسم رب الشهداء و الصدیقین »

رخصت ارباب
نفس گرم تو باشد نخ تسبیح وجودم ؟
دلم ارباب شده دانه ،شکسته ...
تربتت گِل بشود ؟دانه شود؟ بنشیند جای آن دانه شکسته؟!

منتشر شده در تاریخ 93/8/8 ، 17:33

 

وَ اِلی اللهِ تُرجَعُ الاُمور ...

۴۲ نظر ۱۳ مهر ۹۵ ، ۱۶:۰۴

379


خدایا مدتی ست هرچه از تو می پرسم می گویی: "برو سراغ او، بشناسش، آدرسم را از او بپرس، دستت را بگذار توی دستش، از عشق او برای بچه ها بگو، یکی از پنجره های دلت را رو به او باز کن، دعایش کن، فرجش را بخواه، در طول روز یادش کن" 
او می گوید: "معلوم است که صدایت را می شنوم؛ فقط لب هایت را تکان بده، من میراث غدیرم، آن ها بچه های من هستند , ... های دیگری که توان شنیدن شان را ندارم. حیرانم. سرگشته ام. معلّقم. دعای شدید لازمم.

پ.ن: بزرگی گفتند: "از ایشان بخواهید اگر به اذن خدا قرار است کسی را هدایت کنند، شما را هم سهیم کنند." *ثمره این دعا خیلی شیرین است، اما با خودش دردی دارد .*

 

المستغاث بک یا صاحب الزمان

 

و الی الله ترجع الامور ...

۰ نظر ۰۷ مهر ۹۵ ، ۰۰:۴۴

 «بسم الله الرحمن الرحیم»

شهادت پیشوای ششم، امام صادق علیه السلام را خدمت امام زمانمان تسلیت عرض می کنم. 

خداوند تسلی دهنده دل شیعیان باشد ...

 

دست­ هایش را سایبان چشمانش کرد و دیوارهای بلند مدینه را نگاه کرد. بعد از آن همه سختی، حالا دل توی دلش نبود، بالاخره می­ توانست پیام مردم خراسان را به امام صادق(ع) برساند.

چند باری کولون در را کوبید.

  • کیستی؟
  • سهل هستم، برای امام پیغامی دارم.

وارد خانه شدند و به اتاق امام رفتند، به جز امام چند نفر دیگر هم آنجابودند. سهل سلام کرد و امام با لبخند پهنی از او استقبال کردند، سپس از احوال شیعیان خراسان پرسیدند، سهل جواب داد: «شما که جانشین پیامبرید چرا برای گرفتن حق تان قیام نمی­کنید؟شیعیان­تان در خراسان آماده بیعت اند.»

امام هیچ نگفتند ولی از حنیفه -یکی از یاران- خواستند تنور را روشن کند.

سهل که از این خواسته امام لابه لای فکرهایش گم شده بود، همراه امام و یاران به بیرون از اتاق رفت. کنار تنور ایستاد و چشم­ هایش را به شعله­ های آتش دوخت، امام رو به او گفتند: « به میان آتش برو!» یکباره تمام تنش یخ زد و رنگ چهره­ اش مثل لباس­های آفتاب خورده شد. چند قدم عقب رفت و در حالی که انگار به تارهای صوتی­ اش التماس می­ کرد گفت: «مرا ببخش و با این آتش عذابم مکن.»

امام که ترس را از چهره­ اش خواندند، گفتند: «از تو گذشتم.» در همین حال هارون مکّی از راه رسید و به امام سلام کرد. امام با لبخند سلام کردند و گفتند: «هارون به درون آتش برو!» هارون بی این­که حرف را در ذهنش مزه­ مزه کند، کفش­ هایش را در آورد و وارد آتش شد. سهل که از دیدن این کار نگاهش به تنور ماسیده بود، خواست بپرسد چه بلایی سر او می­آید که امام به اتاق رفتند. در اتاق امام از خیانت­ های مردم خراسان و پا پس کشیدن­ شان در میدان عمل گفتند، سهل از این حرف­ ها چشم­ هایش گرد شده بود، امّا هنوز حواسش پی مرد و آتش بود. امام متوجّه بی قراری­ اش شدند و گفتند: «برو توی تنور را نگاه کن.» او همان طور که پاهایش را به زور دنبال خودش می­ کشید، کنار تنور رفت. چشم­ هایش شده بودند دو تیله بزرگ که انگار چیز دروغینی به او نشان می­ دادند. خدای من، مرد سالم بود. در این لحظه امام هارون را صدا زدند.

امام با اشاره به هارون پرسیدند: «چند نفر مثل او در خراسان هست؟» سهل که زمین را نگاه می­ کرد،گفت: «هیچ کس» امام گفتند: «تا زمانی که حداقل 5 نفر مثل او در خراسان نیابم، نمی­ توانم برای قیام به آن­ ها اطمینان کنم.» سهل که از غربت امام قلبش فشرده شده بود، اشکش جاری شد. 

 

تا دیر نشده آقا را یاری کنیم ... 

خدایا اگر من از ولایت دم می زنم، خودت کاری کن که عملم را هم با صحبتِ ولی م میزان کتم.

التماس دعای فرج

* برای شفای همه بیماران اسلام دعای فراوان، مخصوصاً کوچولوهاشون

** پیروزی و سلامتی همه سربازان اسلام، آیت الکرسی قرائت کنیم الان.

وَ الی اللهِ تُرجَعُ الامور ...

* با دخل و تصرف در مطلب -> مجله دیدار آشنا - آبان 1387، شماره 98 - در میان آتش

#ولایت_مداری_  #امام_صادق_علیه_السلام_  #هارون_مکی_

۲ نظر ۰۸ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۲۲

379

 

سلام :)

پیشنهاد می کنم اگر تلگرام دارید، در کنار همه کانال های خوب دیگر تان این ها را هم اضافه کنید. 

 

🇮🇷گروه من ایرانی ام-بانوان اصفهانی🇮🇷

https://telegram.me/joinchat/CbmhtD6IUUOmWQ646XLaPw

🇮🇷گروه من ایرانی ام-بانوان کرمان🇮🇷

https://telegram.me/joinchat/BA7BJgb81s0kbgs_o-06gA

🇮🇷من ایرانی ام-خانوم های گیلانی🇮🇷
https://telegram.me/joinchat/BUZ1hz5pQiC09woKYCZS4Q

🇮🇷گروه بانوان قم-ایرانی ام🇮🇷

https://telegram.me/joinchat/ByvE5gX3L8M_0krq-Fg5Gg

🇮🇷من ایرانی ام-خانمهای شیراز🇮🇷

https://telegram.me/joinchat/BYYdmz5udvzjGlWriZZuMQ

🇮🇷من ایرانی ام-خواهران خوزستان🇮🇷

https://telegram.me/joinchat/AjqJWz42vxwSmBH40WR7MA

🇮🇷من ایرانی ام-بانوان خراسان رضوی🇮🇷

https://telegram.me/joinchat/CbQuRT4xzaZcVDijdcoGcQ

🇮🇷گروه من ایرانیم- خانمهای 
استان مازندران🇮🇷
https://telegram.me/joinchat/DJhxJwjKbHJCaY8XwICWfA

گروه من ایرانیم- خانمهای تهران

https://telegram.me/joinchat/Am9bAjvtUN9YgisEBGjasA 

 

به درخواست دوستان و در راستای شناسایی مراکز فروش کالاهای ایرانی در شهر های دیگر، شعب من ایرانی ام در دیگر استان ها زده شد تا با کمک خود همشهریان فروشگاه ها و مراکز بیشتری شناسایی شود🌹
🔹معرفی اصلی و اطلاع رسانی و طرح شبهات و پاسخگویی ها..  همچنان در من ایرانی ام اصلی صورت میگیرد.

🔹قوانین این گروه ها نیز مانند گروه اصلی است.
🔹با عضویت در این گروه ها پیام های قبلی نمایش داده نمیشود پس کمی صبوری کنید

 

خدا نیاورد آن روزی را که به خودمان بیاییم و ببینیم چه قدر دیر شده برای عمل به حرف ولی امرمان.

#خرید کالای ایرانی 

وَ الی اللهِ تُرجَعُ الامور ...

۱۴ نظر ۲۲ فروردين ۹۵ ، ۱۳:۱۰

بسم الله الرَّحمنِ الرَّحیم

لازمه اثر گذاری حرف عمل است. پس اگر بیایم یک پست بلند بالا بنویسم در باب این که رفیقان شفیقم کالای ایرانی بخرید، مسلمن اثر نخواهد داشت چون خودم کمر همّت محکمی در این خصوص نبسته بودم تا کنون. حالا توجیه زیاد هست که بخواهم بگویم به فلان دلیل و فلان دلیل پی اش نرفته ام، یا مثلاً رفته ام و نیافته ام. ولی خُب مهم تر از همه این که حال و حوصله گشت و گذار میان بازار و این ها را که نداشته ام و اغلب هم دیگران برایم خریده اند و من مصرف کرده ام. که نمونه اش همین بار آخر یک بلوز بافتنی نصیبم شد که بعد از یکی دو بار پوشیدن، تازه دوزاری اسکناسم افتاد که یک عدد گربه غول پیکر با کلاهی به شکل پرچم اسرائیل دارد و کاشف به عمل آمد ظاهراً ترکی است یا نمیدانم یک قبرستانی توی همین مایه ها! یعنی من سراغ ندارم آدمی به شوتی خودم که بعد از یک ماه ملتفت بشود چه چیزی را صاحب شده. 

حالا سخن رانی نکنم باز. سری بزنید به لینک های زیر و در این کار خوب و پسندیده شان شریک باشید و استفاده کنید. اجرشون با خدا. 

 

1. ایران من                                  ****** 

2. مامان با بصیرت                       ******

3. ایرانی خریدن هایم                 ******

4. من یک متعصبم                        *****

5. خرید کالای ایرانی                   ******

6. یک خواهش برادرانه              *****

و الی الله ترجع الامور ...

* میلاد عرفان پور

۱۹ نظر ۰۳ اسفند ۹۳ ، ۲۲:۵۶
۴ نظر ۲۰ بهمن ۹۳ ، ۲۰:۱۳

" بسم الله نور "

فردا کمر غم هایم میشکند! 

ای کاش بودی و میگفتی دعاگوت هستم! همین!

ای کاش بودی و با زمزمه صلواتت آرومم میکردی! همین!

 

تخم غم به بذر علف هرزی میماند. برای رشدش به دل قرص و محکمی نیاز ندارد برای ریشه دواندن توی وجودت به زمان زیادی  محتاج نیست. با همان اشک های شور تو جان میگیرد جوانه میزند ، بزرگ میشود، ساقه میدهد برگهایش به ظهور میرسند. تا بیایی بفهمی چند ماهه باردارش هستی به بیرون از تنت سرک میکشد و ثمر میدهد! بعضی بارداری ها هستند که خطر دارند ، آسیب دارند ، در تن مادر ظهور بیمارگونه دارند. وقتی مادر غم شدی ، برق چشمانت محو میشوند. حزن توی چهره ات زبانه میکشد. مرواریدهای سرخ از چشمهایت ، ریز ریز میچکند.

پ.ن :

1. أن تُریَنی وجهَ سیِّدی و أبی و مولای الحسین أتَزَوَّد منه و أنظر إلیه و أُودِّعه 2. ... 3. ... ----->

1. أما وجه أبیک فلن تراه أبداً                                 اینجا ( لینک )

پ.ن : سخن مولا  سوگ مادر  (لینک ) (لینک)

و الی الله ترجع الامور ...

۲۱ نظر ۲۸ تیر ۹۳ ، ۲۳:۵۷

بسم الله الرحمن الرحیم

این میلاد بزرگ رو خدمت همتون تبریک و تهنیت عرض میکنم.

ان شاءالله مولای رئوف سهم عیدی امسالمان را دیدار ایوان نجف بگذارند.

عیدتون مبارک

ان شاءالله توی مناجات های شب ها و روزهای ماه رجب همدیگه رو شریک بدونیم ،

روز مرد و روز پدر رو خدمت همه آقایون تبریک عرض میکنم

التماس دعای فراوان برای این حقیر

پ.ن : تقدیم به پیشگاه مقدس علی ابن ابی طالب 

ک.ن : دانلود بفرمایید بخونید، توصیه به خوندش میکنم مخصوصاً متاهل ها  ***

ک.ن : (محرمانه با همسران + سر دلبران + خانواده موفق + ... برای متاهل ها و مطلع مهر + حیا برای مجرد ها)

دکتربانکی ... به توصیه جناب شقایق

پ . ن : **

 

وَاِلی اللهِ تُرجَعُ الاُمور ...

۱۸ نظر ۲۲ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۱:۱۷

" بسم ربّ الشهداء و الصدیقین "

22بهمن 92 اهواز

امسال ب لطف خدا روزهای بهمن ماه مان توی اهواز سه رنگ شد! از دزفول تا اهواز از پارسال تا امسال! یک سال گذشت! دارم ب این یک سالی ک گذشت فکر میکنم ... تغییرات ب قدر یک سال عمیق بود؟! نبود؟! اصلاً چرا فقط ی روزمون ، ی ماهمون ، ی دهمون سه رنگ میشه مخصوصاً که سه رنگ ما با سه رنگای دیگه قلبش فرق میکنه ... قلب تپنده ماه اش رو نگاه ... " الله "

باید همه سالمون دهه فجر باشه ... این روزها حس شون ناب نابِ ! خیلی غصه دار میشود احوالاتم وقتی یاد دوران پر جنب و جوش بچه سالی هایم می افتم با چ شوق و شوری برای جشنای اون زمان دوندگی میکردیم! الان اون قدرا بچه ها ذوق این کارها رو ندارند!! شایدم دارند ولی ی جور دیگه ...

به برادرم گفتم :« پس شما چه کارایی میکنید من که میبینم سرتون خلوت لااقل نشریه ای ، کاریکاتوری ، تئاتری ، نمایشی!» میگه :« توی نشریه اینترنتی مون میزنیم! همون کافی هست!» یک حس غریبی بهم دست داد! کار مجازی رو چه به مقایسه با کار حقیقی! اصلاً جنس نشریات کاغذی مقوایی فرق میکند! اصلاً جنس نوشتن با دست و خودکار و ماژیک و سلیقه حقیقی فرق میکند! اصلاً این ها توی خونشان استعداد درست کردن یک آویز ساده هم انگار دیگر یافت نمیشود! و غم ناک می شود تا بعدتر این اوضاع! مجازی ... مثلاً شاید بعداً بهشون بگن انقلاب کنید برن پی راه اندازی یک انقلاب مجازی ... راهپیمایی مجازی ... آن وقت پاهای ذهن هاست که روز 22 بهمن تاول میزند ... آن وقت ...

توی مسیر در حال حرکت بودیم ایتدای مسیر مون رو پل ... قرار داده بودیم(اصلا اسم پل خاطرم نیست)

دوستان با انرژی تمام شعار میدادند ... ی شعاری بامضمون " جانم فدای رهبر " بود ، همون طور که مشغول شعار دادن بودیم یک خبرنگار واحدمرکزی خبر جمعیت رو شکافت و به سمت مان آمد! همه ازش فرار کردند! رسید به ما که خواست زوری بایسته همه فرار! در اومد گفت :«شماها که جرأت یک مصاحبه هم ندارید پس چه جوری همش الکی شعار میدید جانم فدای رهبر! این طوری میخواهید حکم جهاد رو اجرا کنید!»

به بهانه راهپیمایی یه جورایی احساس میکنم اهواز یک دور،دور زدیم!

دست همه ملّت ایران دُرُست خیلی صفا داشت اون همه جمعیت!

آقاجون زنده باشید! اللهم صلِ علی مُحَمَّدِ وَآلِ مُحَمَّد و عَجِل فَرَجَهُم وایِّدامامنا الخامنه ای

+ دلبری بر گزیده ام ک مپرس (کلیک روی عکس)

و خدایی که در این نزدیکی است

الحمدلله بابت اینکه ما رو هم حساب میکنی

 

 

 

 

وَاِلی اللهِ تُرجَعُ الاُمور ... 

۱۸ نظر ۲۸ بهمن ۹۲ ، ۲۱:۰۰