متی ترانا و نراک

متی ترانا و نراک

رحلة العاشق الی المعشوق ...

پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر/ چون شیشه عطری که درش گم شده باشد...
-------------------------------------------------
سلام
حضورتون رو خوش آمد میگم
لطفا آقایون رعایت حدود رو هنگام کامنت گذاشتن داشته باشند! بهتر اینکه از افعال با صیغه جمع استفاده کنید!
برای توضیح بیشتربه لینک " خواهرانه برای برادران " مراجعه کنید!
-----------------------------------------------
نوشته‌های این‌جا صرفن دیدگاه نگارنده بوده و لزومن مورد تایید اسلام نیست!
--------------------------------------------------
هنگام نماز طواف کعبه هم تعطیل است!نبینم موقع نماز اینجا باشی! برو که خدا داره صدات میزنه!

پيام هاي کوتاه
بايگاني
آخرين نظرات
 

نظرات  (۳۴۹)

ای بابا چرا بدون تایید منتشر شد؟ حذفش کردم خصوصی پیام گذاشتم.
پاسخ:
:)) بله اینجا بدون تایید ارسال میشه.
ممنونم عزیزم.
ببخشید زحمت شد. من نتم مشکل داشتم، گوشیشمم یه لحظه موند. برای همین اومدم کامنت بدم نتونست متوجه بشه که من وارد پرتالم شدم :))
ولادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، آقا امام رضا (علیه السلام) مبارکباد.

سلام


التماس دعا
پاسخ:
سلام :)
ممنون آبجی.
عید عزیز شما هم مبارک
حاجت روای بخیر باشید
التماس دعای فراوان
به علت حجم بالای نظرات در این صفحه، صفحه تازه ای به این منظور ایجاد شد.
http://shop.rangirangi.com/
پاسخ:
یه فروشگاه اینترنتی ایرانی با یه عالمه وسایل جالب و رنگی :)
از لوازم آرایش تا پک های هدیه و چیزای جالب دیگه.
بیش تر طرفداراش خانوما هستند البته.


# ایرانی خریدن 
🌞 #راه_روشن 🌞

‌🌹نکته بسیارمهم برای خانم ها...

یکی ازشاگردان آیت الله مجتهدی تعریف میکند که
یک روز با اصرار بعد از کلاس درس استاد را برای ناهار به منزل خودمون بردم، بعد از یک بار غذا کشیدن از من خواست دوباره برایشان غذا بکشم، خیلی تعجب کردم اما چیزی نگفتم، بعد از جمع کردن سفره طاقت نیاوردم از ایشان پرسیدم حضرت استاد ببخشید که ازتون این سوال رو میپرسم، آخه شما اهل غذا نیستید چطور دوبار غذا کشیدید؟ البته برای من باعث افتخار و خوشحالیست...

استاد فرمودند سوال رو از من کردی برو جوابشو از خانومت بگیر.
رفتم از همسرم پرسیدم موقع پختن غذا چه کردی؟ کمی فکر کرد و گفت باوضو بودم.
رفتم به ایشان گفتم خانومم باوضو بوده.
فرمودند اینکه کار همیشگی شان است، بپرس دیگر چکار کرده؟
رفتم پرسیدم، خانومم کمی فکر کرد و گفت وقتی داشتم غذا میپختم کمی باخودم روضه سیدالشهدا رو زمزمه کردم و قطره اشکی هم ریختم.
نزد استاد رفتم و اینرا گفتم.
لبخندی زدند و گفتند بله دلیل رفتارم این بود.
اگر نیت کنید ثواب این غذای امروز نذر یکی از ائمه شود،آنوقت هم آشپزی برایت دلنشین تر است،هم اینکه خانواده هر روز سر سفره یکی از ائمه نشسته اند.

بزرگی برای خانمهای کدبانو چند توصیه داشتند:

✅برای آشپزی هر روز به نیت معصوم آن روز غذا طبخ کنید مثلا روز جمعه که متعلق به امام عصر (عج)میباشد تمام وعده ها را به نیت آن حضرت آشپزی کنید

✅-ابتدا قبل از آشپزی وضو بگیرید

✅-هنگام وارد شدن به آشپزخانه بسم الله الرحمن الرحیم بگویید

✅-اگر دیدید کارهایتان زیاد است لاحول ولا قوه الا بالله بگویید

✅-هنگام روشن کردن آتش اجاق گاز بگویید اللهم اجرنا من النار (یعنی خدایا مرا از آتش دوزخت دور کن)

✅-هنگام استفاده از آب صلوات بر پیامبر (ص)بفرستید تا از شفاعتش بهرمند گردید واز اب حوض کوثر بنوشید

✅-اگر از میوه و سبزیجات وگوشت استفاده می کنید بگویید اللهم اسئلک الجنه (از خدواند در خواست بهشت کنید)

✅-هرچه را که با چاقو قطعه قطعه می کنید ذکر سبحان الله والحمدالله را بگویید

✅-هنگامی که کارهایتان به اتمام رسید شکر خدای رابجا آورید

✅واگر خسته شدید اعوذبالله گفته و بخدا پناه ببرید

که با این کار همیشه در حال ذکرخدواند هستید و کسی که در حال ذکر باشد مانند کسی است که در حال جهاداست که هم آشپزی می کنید وهم جهاد

🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
ارسال مطالب بدون ذکر لینک ⛔
@ghararasheghi2
۳۰ بهمن ۹۴ ، ۲۱:۰۹ چهل و چهار
سلام خواهری...
کلا بعد ازدواج همه چیز تغییر میکنه
به قول شما از محبت به اطرافیان گرفته تا نوع ارتباط برقرار کردن با بقیه که خیلی اتفاق جالبیه
:)
این تجربیاتتون رو به ما هم بگین......ما که خیلی کم تجربه ایم...
^-^
پاسخ:
سلام آبجی 
بله همین طوره

^_^ اختیار دارید، شما که تجربیات تون از ما بیشتره توی این مّدت.
امشب ساعت بیست و دو که گذشت شش ماهه شدیم. چه قدر زود گذشت، چه روزهای متفاوتی، چه تجربه های جدیدی برای ارتباط صحیح گرفتن با مجموعه آدم های اطراف. چه آزمون و خطاهایی. ازدواج برطرف کننده مشکلات نیست، اما کمک کننده بزرگیه برای حل مشکلات. با این که ممکنه بعد از ازدواج مجبور بشی غصه هزارتا مسله جدید دیگری هم که به پک مشکلاتت افزوده شده رو بخوری. بعد از پشت سر گذاشتن مرحله انتخاب، یکسری دیدگاه هات تغییر می کنند. تجربه جالبی در این مورد درونم اتفاق افتاد. حرف گفتنی زیاد هست منتهی هم خیلی مجالش نیست، هم مطمئن نیستم که حتما به درد کسی بخوره. الحمدلله رب العالمین . التماس دعای فراوان داریم از همهتون
پاسخ:
چند ماه قبل از ازدواج بود و مادر داشتند به فراخور حال بنده و تصمیماتی که می گرفتم، تکه هایی از کتاب های "نیمه پنهان ماه" که مرتبط بود با شغل چند شهید بزرگوار تعریف می کردند. گفتند و گفتند و ته اش فرمودند که: «حالا مگه کسی حتماً باید فلان جا و به فلان کار مشغول باشه؟؟؟!!! واجبه که کسی اون تحصیلاتی که مد نظر شماست رو داشته باشه؟؟ مگه فلان شغل ها چه عیبی دارند؟»

از صحبت های مادر چند مدتی گذشت و خودم هم مشغول خواندن کتاب دختر شینا شدم، داشتم به این فکر می کردم که چه طور می شده یک بنّا به درجه شهادت می رسیده؟ مگه دانشگاه می رفته؟ یا حتی حوزوی بوده؟ (چیزایی که توی ذهنم طی این سال ها ساخته شده بود و شکل گرفته بود.) داشتم به این فکر می کردم که خب شاید برای اون زمان مسئله روتینی بوده. امّا حالا چی؟ برای من قابل هضم نبود که چه طور می توانم آقایی را قبول کنم که فلان شغل را داشته باشد و مثلاً فرهنگی نباشد و ...! 
بعد از ازدواج به این مسئله رسیدم که اصلاً پشیزی هم اهمیّت ندارد که همسرت چه شغلی داشته باشد، همین که پایه اعتقادات و اصول فکری اش درست بنا شده باشد و تو بتوانی دو کلام دغدغه و حرف دلت را با او بزنی، کافی ست. یعنی اگر از نظر ایمانی پذیرفتنی باشد و پی کسب روزی حلال خوشبختی ات کامل شده، حالا هر شغل و پیشه ای که می خواهد داشته باشد.
البته آن بعد تحصیلی را یا در واقع علاقه به علم آموزی را نمی توانستم نادیده بگیرم و هم اکنون نیز برایم قابل چشم پوشی نیست. البته که مدرک و مقطع تحصیلی پشیزی قدر و ارزش آدمی را نزد همسرش جابه جا نمی کند. یعنی علاقه به دانستن از این مدرک و این ها جداست.
ازدواج که می کنی، ذره ای محبتت نسبت به اطرافیانت کم نمی شود که هیچ، حس می کنی نسبت به قبل دوست ترشان داری. چرا؟
چراییش بر می گردد به این که بعد از ازدواج، درونت مدیریت عواطفی اتفاق می افتد که انگار دلت را گردگیری کرده باشی و هر چیز را سر جای خودش گذاشته باشی، برای محبت همه جا باز می شود. پدر و مادرت را عاشقانه تر دوست خواهی داشت، خواهر و برادرت برایت عزیزتر خواهند شد، پدر همسر و مادرش را دلتنگ می شوی و ته دلت برای خواهر همسر و فسقل کوچکش قنج می رود. آدم وقتی به بلوغ عاطفی برسد، محبت هایش قشنگ تر و دوست داشتنی تر می شود.
پاسخ:
ان شاءالله خداوند وسیله ازدواج آسان و شایسته برای همه جوانان فراهم آورد. + چیزی که جدیدا حرصم و در آورده این که شجاعت پسرای دهه هفتادی خیلی بیش تره دهه شصتی ها شده.:| این همه پسر قد و نیم قد هفتادی مورد ازدواج می خوان ازمون اما تک و توک پسرای شصتی سراغ می گرن. عه عه پس دیگه کی قراره شماها برید خودتون و دخترای مردم و خوشبخت کنید. شاید کسی بگه نفسم از جای گرم بلند میشه یا هرچی ولی این طوری نیست.

[ Photo, #خرید #کالای_خارجی ، #خیانت به #نسل های #آینده است. @iraniiijat ]
پاسخ:

آدرس بالا را داخل تلگرام تان وارد کنید.
آگاهی از تولیدات ایرانی و آدرس مراکز فروش. داخل کانال، کانال مربوط به برخی شهرهای دیگر به جز تهران هم ذکر شده است.
همون طور که لاشه بالاتنه بدون آستین و یقه روی دستم بود رفتم طرف ناظر امتحان و گفتم:«نصفه نیمه است...» با وجود ابروهای گره خورده چند دقیقه قبلش، کمی نرمتر گفت: «برو بپوشش همین و» لاشه را تنم کردم و بعد از صدا زدن اسمم مقابلش ایستادم. توی چشم هایم نگاه کرد و با چاشنی لبخند پرسید: «این چیه¿» در حالی که گر گرفته بودم و کار را تمام شده می دیدم، دستم را بردم به سجاف یقه و گفتم: «بقیه اش اونجاست.نتونستم تمومش کنم.» و پشت بندش مثل همیشه لبخند روی لبم پهن شد و زدم زیر خنده.
من می دانستم با آن لاشه ناقص نمره قبولی نخواهم گرفت اما، وقتی او خواست تا آن را بپوشم و خوب تماشایم کرد و نمره افتضاحم را روی برگه آورد، حس لیوان بلوری را داشتم که از دست کسی افتاده و هزار تکه شده، حقارتی که تا به حال صابونش به تنم نخورده بود.
امروز با وجود آن همه خدا خدا کردن، اما رد شدم. خدا می خواست عاقبت این سبک زندگی لعنتی ام را به من بفهماند، بگوید که مدل اشتباه بد جور زمین می زندت، وقتی می رسد که مثل ساعت 2:30 امروز، برق های سالن خیاطی را قطع می کنند و می گویند تمام شد، حالا وقت حساب کشی ست، وقت نمره دادن. بیایید ببینیم چه کردید و وای به حال روز کسی که هبطت اعمالهم، وای به حال کسی که چیزی برای ارائه کردن نداشته باشد.
هنوز انگشتان پاهایم از درد به خودشان می تابند، اما همه اش یک سعی و زحمت باطل بود، چون راه و روش درست نبود. چون خوب شیر فهم خیلی چیزها نشده بودم.
خدایا التماس می کنم ما رو به حال خودمون واگذار نکن.
پاسخ:
پیش خودم حقیر شدم، وگرنه عزت نفسم حالش خوبه. خیلی تجربه خوبی بود،خیلی.
فردا امتحان عملی خیاطی.
این که می دونم نمی دونم ولی نم دونم از کجا باید شروع کنم روانیم می کنه.
وقتی بی قیدی پیشه کنی دیگران برات اولویت تعیین می کنند.
بی منت واسم کار می کنه، اون وقت من ...

+ بین خودم و خودم گیر افتادم.
یه دقعه یه چیزی می شه که گندش و در میاری بعد نگاه می کنی می بینی اوه، خراب کاری شد.
می بخشید امروز گند زدم. :|
از روزهای غمگین تون بنویسید و دفتر خاطراتی داشته باشید.
ی روزی واسه خندیدن تون می شن سوژه اون روزا :)
خندیدن به این که خدا رو شکر گذشت
چه خوبه خدا هوامون رو داره


توی روزای غم دار آدم بیش تر خدا رو صدا می زنه. خدا کنه که این طور نباشه ...
چه شب غمناکی/ خدایا ممنون که گوشزد کردی فقط باید پشتم به تو گرم باشه. صدای شکستنم رو شنیدم. * حیرونم، دروغای مصلحتی، سرزنش، امتحان لعنتی، حیرونم
پاسخ:
ای کاش شما لآقل الان کنارم بودی، البته حرفایی هستند که به هیچ کس جز اوستا کریم نمیشه زد.
دیروز 25 دی ماه، پنج ماهه شدیم. لبخند. هنوز همه چیز همان قدر جالب و هیجان انگیز است که پنج ماه پیش. زمان مثل برق و باد در گذر است و من عقب گردم شدیدتر شده. دچار تنبلی شده ام چاق و چله ، که آب کردنش درد دارد، چاره اش تو دهنی های پی در پی است بر دهان نفس که پافشاری می کند روی رطوبت وجودی ام و ... من چچه قدر خوابم می آید. پوزخند. بخواب.بخواب تا از کاروان جنوب امسال جابمانی تا بمیری تا دق کنی ...
یک وقت هایی آن قدر حجم دلتنگی هایم زیاد می شود که صدای فشرده شدن قلبم را می فهمم. و نقطه اوجش می شود باران جاری شده از چشم ها!
پاسخ:
فکر کنم نفس تنگی های امروز هم برای همین بود.
کوچه سرشور را رد کردیم و رسیدیم روبه روی باب الجواد، چشم و ابروی آسمان توی هم رفته بود و سوز و سرما استخوانمان را قلقلک می داد، قدم هایمان را تیزتر کردیم و چشم به هم زدنی روبه روی تابلوی اذن دخول دست به سینه، نه راستی بار اوّل اذن دخول نخواندیم و به هوای سریع تر رسیدن به نماز مغرب و عشا پا تند کردیم طرف رواق ها!
پاسخ:
ان شاءالله ادامه دارد ...
نمی توانم با بعضی چیزها کنار بیایم حتّی به شوخی ...

این که خانم ها متاهل بنشینند و زیر آب کل مردها را بزنند و هی بگویند و تاکید کنند که همه مردها سر وته یک کرباس اند و به بودن همسرشان در زمره اینان نیز اشاره کنند
یا

به خبیث بودن مادرشوهر و خواهر شوهرها تاکید کنند، دقیقاً چه ثمر و خاصیتی دارد؟ جز این که این ها می ماند پس ذهن آدم ! به مرور قبح بعضی حرف هایی که نباید می ریزد، ...

بدتر این که کسی اگر از این جمع در دفاع از همسرش یا فامیل شوهرش چیزی گفت مورد تمسخر واقع می شود.
داشتند در مورد حدود صحبت می کردند، محرم و نامحرم و ...
ازدواج سنتی، ازدواج های به اصطلاح مدرن و دوستی و ...
با خنده می گوید که عروسی بودم بدون حجاب، بدون شیفون، آزاد و رها توی خیابان های شهر با همسرم، شب عروسی

و تمام خنده های من جمع می شود و می خواهم بالا بیاورم این کلاس ها و پرستیژها و ... را! دلم می خواست می زدم زیر گریه. مثل همان سه شنبه ای که با "او" توی خیابان مشغول پیاده روی بودیم و آن عروسی که ... (تف به غیرت بعضی مردها) چرا ؟ به کجا می رویم؟ می خواهیم به کجا برسیم؟ چه چیزی عایدمان می شود؟

پاسخ:
انگار قفل به دهانم زده باشند، ترسوتر از همه آن آدمهایی که خودشان را، خود واقعی شان را پشت آن سرخاب سفیداب ها مخفی کرده اند، لام تا کام نمی توانم حرفی بزنم یا تذکری بدهم. لعنت بر ...
جاهایی هستند که فقط برای رفتن با "شما" ساخته شده، می دانی بدون تو، حضور در این مکان ها ممنوع است. چرا؟ چرایش را حال خراب من بعد از بازگشت از آن خراب شده ها شرح می دهد. لعنتی ها نمی دانم چرا این قدر حال های خوبم را هورت می کشند این هایی که می گویم.
ولی این بار
باید تنها می رفتم
بدون ش م ا
نبودی ببینی حال زارم را.
۲۸ آذر ۹۴ ، ۲۱:۴۱ علی رسولان
قبول باشد
پاسخ:
سپاس
قبول حق ان شاءالله
طلب مادی نداشتم. :(

فقط دلم یک ذرّه شده بود برای امامم.
یک دلتنگی که وقتی از خاطرم عبور می کند انگار سرب داغ توی گلویم می ریزند.
ان شاءالله به دعای شما ها قرار است در حد یک عرض ادب به امام رئوفم برسم خدمت شان. شاید فقط چند ساعت، ولی همان هم برای تخفیف بغض خفه کننده گلوی من کافی ست.

لطفاً باز هم دعا کنید. هنوز باورم نمی شود. نکند نشود!! :(
این دیدار آغاز گره گشایی های بعدی باشد ان شاءالله.

پاسخ:
برای نفس های به شماره افتاده من دعا کنید لطفاً. 
از بی لیاقتی های خودم بهت زده ام. از کم کاری هایم. از خواب های زیاد ... خواب صبح یعنی زدن قید گُل روز عزیزت.

من چه قدر فکر و خیال توی سرم بود حالا خالی هستم. خالی خالی ...
این دو روزه فکر کردن به انتخاب رشته تمام جان کندن های من را برای متقاعد کردن بابای گلم به منظور تغییر رشته و پرش به رشته های علوم انسانی و دوری از آزمایشگاه ... بغضم گرفت.
حالا من خودم با دست های خودم رفتم و رشته ای را انتخاب کردم که کلی جان کندن برای قبولی اش دارد، قبولی که بعدش کلی مته اعصاب خواهد بود... آزمایشگاه و خداحافظی از چادر و رفتارهای یخ شکسته بچه ها توی آز.
آن قدر از آن دانشگاه و دانشکده لعنتی مان متنفرم.
:*(
:*(

چرا ؟
چرا ؟
چرا من رسیدم به اینجا؟

کل فشاری که به خودم آوردم این بود که رشته ای بزنم که مطلقا توی دانشگاه خراب شده صنعتی نباشد.
و چه قدر برکت داشت حضور توی آن دانشگاه برای من البته ... و چه دوستان ماه و محشری که کنارم بودند و
:*(

چه اردوها و لحظات خوشی که سپری نشد.
تجربه هایی که به من اضافه شد و ...

با این همه چرا آن جا این قدر برای من فضایش سنگین است؟!
تا حالا تصورش را هم نمی کردم فکر کردن به ارشد و ادامه تحصیل برایم این قدر خوفناک باشد.
نمی دانم کی این قدر از دانشگاه و ملحقاتش متنفر شدم.
شاید خیال کنی زیاد نق می زنم ولی دو شب است عجیب بهم ریخته ام.
دیشب به زور به مغزم فهماندم که باید خواب شود، از بس که هجوم افکار مشغولش کرده بود. مثل یک دسته کرم که مدام توی مغزت لول بخورند.
به نقطه ای رسیده ام که از امتحان لعنتی و ساده آخر هفته هم می ترسم. البته شکر خدا رفتم توی شکم منبع امتحان فهمیدم ساده تر از آنچه که فکر می کردم خواهد بود ان شاءالله.

:*(

شکه شدم.

همسر خانم طینه زاده هفته پیش پرواز کردند سمت خدا.
چه قدرم بهش می ومد همسر شهید باشه. صبور و تلاشگر، خوش قلم و ...

وا رفتم اصلن
+ سس تند دوست داری. خانوم!؟ - جدیدا:-) می خورم. اوهووم . / بعد از آمدن او یکسری چیزها تغییر کرده. مثلا همین سس فلفلی آتشی خوردن من. خب او عاشق این سس هاست.
پاسخ:
آدم باید برای انتخابش بسی دقت کند. و البته از خدا خواهش کند که یک انسان شریف همراه زندگیش شود. بعد از ازدواج آدم ها خیلی بهم شبیه می شوند. مخصوصا اگر کسی مثل من یک آدم تیله ای باشد. الحمدلله رب العالمین.
امروز فسقل "میم" به د دنیا آمد. فاطمه کوچولو. 28 فرودین، انگار همین دیروز بود.
اون قدر حالم بده که جسمم تحمل کشیدنم رو نداره.

فرصت ها کوتاهه ...
ضبط کنید دات آی آر

صدای شما برای کسانی که کم بینا هستند.
هر کسی این جا را خواند لطفاً خیلی ویژه التماس دعا.
پاسخ:
اضطراب پدرها برای آدم کُشنده است حتّی اگر به روی خودت نیاوری.
همیشه پی حرف دیگران بودن برام بی معنی بود
ولی این که الان
از حرف های دیگران می ترسم؟ احمقانه است ولی ...

اگر کسی درباره من حرفی بزند اصلاً بدرک، مهم نیست امّا طاقت ندارم کسی حرفی پشت بابا و مامان بزند.
برای همین می ترسم از تصمیماتی که باید بگیرم.

پ.ن: از دسته توهمات من. (خب هنوز کسی چیزی نگفته.)
چه حسی داره این متن :*)

پاسخ:
(لینک)
قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی انما الهکم اله واحد فمن کان یرجو لقا ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادت ربه احدا(آیه آخر کهف)

تلفن های پی در پی
مراجعات امروز

تیتر خبر گذاری ها

ترسی که میان مردم افتاده
گریه ها و خواهش ها و التماس ها

بابا
بی کاری

خدا نکند.
پاسخ:
اوستا کریم قربونت برم روزی مون دستت خودته
الهی که امیدمون به هیچ جای دیگه ای نباشه ...


خدا روزی رسونه.

برای خودم گذاشته شد اینجا. (چه طوری ... بخریم؟)
موقع پست نوشتن انگار دست و پایم بسته است. این جا که می نویسم راحتم. بدون ترس می نویسم.
به بعضی خواب ها باید لعنت فرستاد. الحمدلله که بعدش بیدار می شوی.
از خودم خوشم آمد، آن قدر باور نداشتم حقیقت است که روحم را از خواب کشیدم بیرون. نفس عمیقی کشیدم و گوشی را برداشتم تا پیامکی بدهم. میان کار خوابم برده بود. باز داشتم خواب می دیدم، این بار در توهم پیامک ناقص و خیتی بودم که فرستاده بودمش، امّا وقتی از خواب پریدم و گوشی را چک کردم، فهمیدم باز هم خیالات کار دستم داده، اصلاً پیامکی در کار نبوده. :|

من به شخصه آن قدر موقع خواب خیال پردازم که واضح و کامل متن پیامک های توهمی که از خیلی ها به دستم رسیده را دقیق می خوانم، بعد هم پرو پرو از خواب بلند می شوم توی گوشی دنبالشان می گردم. :| دیوونه هم خودتونید. :|

اشک های داغ دوستم را با دست پاک کردم و ....
وقتی در آغوشم صدای ترکیدن بغض نازک و تپش قلب فشرده اش را حس می کردم، تمام وجودم گُر می گرفت.
چه قدر ما دخترها لطیفیم. شما را به خدا ای آقایان بزرگوار هوای ما را داشته باشید. حواستان را بیشتر جمع کنید.
پاسخ:
آخرش که چی، باید همّت کنم در موردش یک پست بنویسم. آن قدر که مورد دیدم دور و برم.
شده یک کاری را با شوق و ذوق شروع کنید و میانه های کار بخورد توی ذوقتان :(
حس بسیار بدی دارم. آدم نوشته هایش را مثل بچّه اش دوست دارد، مجبور شدم آن قدر آبکی شان کنم که ...
مجبور ...
مجبور ...

قصد کردم برای بعضی حرفها زبان نگشایم، چون ته اش خیت کار می شد اساسی.
بعضی دردِ دل ها باید بمانند سرجایشان، اگر دستشان به زنی و بخواهی برای گوش دیگری حواله شان کنی توی راه گند می کشند به همه ریخت و هیکلت.

کار سفارشی ... :(
پاسخ:
درد و دل مسخره ایست که باید بماند برای خودم و بس. 
گند کشیدنش از آن بابت است که حرف نگفتنی باید نگفته بماند و گرنه خاصیتش همین است که گفتم. گند می زند. البته به نوع گفتن هم بستگی دارد. که من سیاست ندار بلدش نیستم. البته باید یاد گرفت.

هیچی دیگه آدم کار سفارشی که می کنه باید براساس پسند مخاطب بنویسه و به همین دلیل دستت باز نیست اون مدلی که به دلته بنویسی. این خیلی عذاب داره. مخصوصاً که مجبور بشی همه اون چیزی که نوشتی رو یه خط قرمز روش بکشی و تغییرش بدی. 

البته خدارو شکر این دفعه خیلی هم بد نشد. ولی خب کار سفارشی خر است. :| ---> البته جدای از این نکته من آماتورم :|
ضعف های خودت و خانواده ات رو پیش دیگران بازگو نکن. حتّی اگر کسی پشت بندش چیز بدی نگوید شاید تو تاب نصیحت های دیگران را نداشته باشی.
این هم شیوه خوبی برای پست گذاشتن هست
جالب
پاسخ:
تشکر.
زمان هایی که برای یک روز -شما بگویید حتی چند ساعت- مداوم پای سیستم هستم و مشغول نوشتم اساسی بی قرار می شم و یک جورهایی باید با خاک انداز بیایند جمعم کنند. کلافه و عصبانی و روانی ...
بعد هم که پا می گذارم بیرون از خانه همه کلمات به سمت مغزم هجوم می آورند و پر چانگی ام برای حرف زدن با خودم شروع میشود. با خودم پست می نویسم.توی خودم غرق می شوم و یا به گوشی ام می چسبم و توی اتوبوس مشغول چک کردن وب ها می شوم، طوری که وقتی اتوبوس می ایستد و همه دارند پیاده می شوند عین بچه ای که مادرش را گم کرده و تازه دوزاری اش افتاده گیج و نگران نت گوشی را قطع می کنم و با عجله بیرون می زنم. بعد هم آن قدر در برخوردهای مختلف منگ و شوت می شوم که لجم در می آید. توی مغزم حس لقی (لام مضموم)می کنم.خیلی حس گندی ست.خیلی ...
آخ آخ ...

وای ...
پاسخ:
(لینک)
این که قیمت کتاب از آن پیراهن های پشمی و کُلکی(درستش کُرکی هست فکر می کنم ولی ما بهش می گیم همین که این جا نوشتم.) زمستانی هم بیشتر است، حالت گرفته می شود. :|
پاسخ:
البته با خرید یک عدد کتاب هم همه جایت خواهد سوخت = پس گرم می شی :دی
امسال پائیز جای خالی کتابی که امانت دادم به دوستم رو به شدّت احساس می کنم. من رکورد دار کندترین فرد در خواندن کتاب هستم ظاهراً . یک کتاب 500 صفحه ای و دو سال خوندن. کج دار و مریض :/
«من و کودک من» دکتر جواد فیض
وقتی از خدا چیزی را بخواهی، اگر به صلاحت باشد تمام و کمال برآورده اش خواهد کرد. همیشه دوست داشتم برشی از زندگیم را توی حال و هوای باصفای روستا بگذرانم حالا آخر هفته هایمان روستایی شده :)
سکوت و صفا و سادگی ...
http://babolhosayn.blogfa.com/post/261

برادرانه - خواهرانه
حسین علیه السلام ...
محبّت/ دوست داشتن/ ازدواج/ جاری شدن چند کلمه/ باور/ اعتماد/ تلاش/ زمان بَر/نه همان اوّل بدو خواندن.../عشق/غیر قابل قیاس/ نچشیده ای/ ....
چه قدر خوبه که من وقت ندارم ول بچرخم لابه لای وبلاگ های هَر دمبیل ...
همین مخاطب های گلچین برای حال من شفا هستند و بس!
گاو گیجه گرفتم از خواندن پست های عجیب :||

دزدی وبلاگی
چند نفر متهم شدند
بین اون ها
یک نفر بود که قبلاً وبش رو دنبال می کردم و عصبیم می کرد نوشته هاش
امشب از شنیدن اینکه ممکنه اون هم یه آدم قلابی بوده باشه
قلبم فشرده تر شد

بغض اون قدر سنگین شده نزدیکه خفم کنه ...
پاسخ:
خدا همه شماهایی که آدم وار می نویسید و به فکر قلب ملّت هستید 
و لابه لای صحبت هایتان آدم حالش خوب می شود و مدام نفس عمیق می کشد را
حفظ کند.

خدا حفظتان کند برای این فضای مجازی
بغض ها و خستگی نوشت هایتان هم روی چشم من یکی جا دارند.
عاقبت تان ختم بخیر ان شاءالله

کسی گذرش افتاد به این صفحه دعا کند در حق این حال ناکوک نا میزان، بسیار 
هیچ وقت فکرش را هم نمی کردم تا این حد لبالب شوم از این حس های مزخرف ...
انگار روحم تحت فشاره

خدا بغلم کن :*((
پاسخ:
دلم مجلس ارباب می خواهد به شدّت
قبول کردن کارهایی که به تو پیشنهاد می شود و هر کدام بخشی از علاقه و دغدغه تو را تامین می کند به درد سر گورت خواهد خورد، وقتی از پس شان بر نیایی ...
پاسخ:
دارم می شوم آدم قبول نکن کارهای پس بر نیا ... 
این هم خودش نشانه ترقی ست ...
شده حرفی بیخ گلوی تان گیر کند و ندانید دقیقاً کدام حرف نزده آن جا گلوله شده و گیر کرده؟!
حرف هایی که ننوشتم شده اند یک بغض چقر یا چغر که اجازه نوشتن درست و درمان نمی دهند.
http://mahdi30maei.blogfa.com/
سایه/لولو/ بترس/ بخواب/سکوت کن/بچّه/ غولولو/ نرو/نخواه/نگو/ بی خیال شو فعلن/دهنتم بوی شیر می ده/ هیولا نکنیم/ نترسیم/ بزرگ تر از همه سختی های بزرگ
آویزجات
تزئینات
لباس پلوخوری
ببینید و کور شوید

لوازم جات مجلسی
خانه
همسر

مهمانی
سادگی
پاسخ:
کجا 
چه چیز

برای چه کسی؟

با چه هدفی؟
الگوی معیشتی ایرانی
کانال تلگرام محرم
کربلا نرفته ها رو ...

می خواند ... می خواند ...
لطفاً روضه کربلا نرفتن نخوانید

می ترسم یک وقتی آن قلبی که وسط نوحه شما
مچاله شد و تیر کشید

دیگر نیمه جان شده و قالب تهی کند
خبری از چله نیست؟
اگر لیاقت خوندن پست هاتون رو نداریم لااقل چله ها رو ادامه بدید
پاسخ:


لطف دارند همه به این کلبه خرابه ما

ان شاءالله فرصت کنم حتماً
قصدش بود فرصت و امکاناتش نبود.
خداقوت زحمات شون

http://kaalgraph.ir/
http://2ta7.persianblog.ir/

نقش فرزندان در تربیت پدر و مادر
قرار است برایش آستین بالا بزنند

ولی با این اوضاعی که من می بینم

دارند پاچه بالا می زنند :|

+ هنوز هم فکر این که باید قبل از هم سر شدن با کسی، دوستش داشته باشی، علاقه مندش باشی از سر خیلی ها نیافتاده. زنگ زده مشورت بگیرد، بیش از چند بار می گوید که خُب این دختر را دوست دارد، روی در بایستی را کنار گذاشتم و گفتم:«ببینید، دوست داشتن قبل از ازدواج بی معنی ست. این طور پیش برود هیچ کدام از عیب های طرفش را نمی بیند.»

+ من دارم می بینم که ظرافت های فرهنگی خانواده هاشان بهم نمی خورد، آن وقت می گویند او دوستش دارد.
+ گوشی را که می خواست قطع کند گفت که خوب شد باهم حرف زدیم، امیدوارم واقعاً اثر گذاشته باشد.
۳۱ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۱۷ صِفر کیلومتر
ان شاالله زیر سایه امام زمان خوشبخت بشید با همسر محترم

سپاس بابت دعا

التماس دعا
salam chera nisti
:)
پاسخ:
+


بابا گُل : قرار بود منم جزء گردان یونس باشم.

ته تغاری : خوبه نشدید!

بابا گُل : چرا؟!

ته تغاری : خُب اون وقت باید دوشنبه میومدیم تشییع تون.

بابا گُل توی افق محو شدن.
به سفارش ملیحه
میشه مرد واسه این انتخاب ها
نگاه نکردن امروز من به تو

نمی دونم از سَرِ

ح ی ا

بود

یا

خواستم، بغض و اشک توی چشمام و ازت مخفی کنم ...
پاسخ:
داشتی از شهید غواص می گفتی ولی من 
توی فاز خودم ...

صدام نایی نداشت 

چون داشتم بغضم و مزه مزه می کردم.


انسان وقتی از خودش راضی بشه ایست می کنه

پاسخ:
اون بالایی عنوان این مطلبه 

آخی
یادش بخیر
پاسخ:
چی ؟
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
***** ***** ***** *** * **** ***
******** ** ** ***** ** **** ** ****** ***


+ حرف های حاج آقا پناهیان توی سری سخنرانی های خانواده متعالی ی آب حیاته واسه همه
که به نظرم سر کشیدنش واجبه ...
پاسخ:
حرف هاشون از سخنرانی 4 به بعد تازه خیلی محشر تر میشه ...

+ این که آدم طعنه ها و کنایه های دیگران رو خیلی مواقع متوجه نشه هم خوبه، هم بد! 
+ "ف ..." می گفت مومن باید زیرک باشه، حالا مومن بودنش و کاری نداشته باشم ولی زیرک بودن و اغلب بلدش نیستم 
از بین ستاره هایی که کنار مدیریت وب چشمک می زدن
یکی شون هم اون وب بود

بعد از اینکه متن جدیدی که نوشته شده بود رو خوندم
فقط یخ زدم سرجام

حس وحشتناک ...

+ ...
پاسخ:
خیانت
شبکه های مجازی

مغزم می ترکه ی موقع پای این حرفاااااااااااا
خدا خیرشون بده ...

بوی آب میده این پست شاعرانه ...
خوش به حال هر کسی که می تونه احساساتش رو در این قالب ناب بیان کنه
پشت رول نشسته بود و به جاده بی سروته چشم دوخته بود، البته انگار دهانش را و حتّی دهان مان را هم دوخته بودند. هوا خودِ جهنم بود و سکوت مان هم شده بود هیزم و آتش بیار معرکه .
چند دقیقه ای به همین حال می گذشت که بالاخره، او با شلیک سوالاتش به طرفم، سر حرف را باز کرد. یک طور خوبی هر کدام مان داشتیم روی خط خودِمان پیش می رفتیم که بحث داغ شد و رسید به نقطه ی حساسیت من و او. نقطه حساسیتی که منطق او را می کشت و به طرف لج بازی هرچه بیش تر هُلش می داد. صدایم که لرزید و تپش قلبم که سرکشی کرد فهمیدم که ادامه این زیاده گویی ها از طرف من و کش دار شدنِ بی منطقی های او، بحث بی خودمان را روانی تر خواهد کرد، با این حال عنان اسب خشمم از دستم رها شد و صدایم یا بگویم صدایمان برای هم بلند شد. تو انگار کن که آن لحظه فکر می کردیم هر که بلند تر حرفش را توی مغز دیگری بکوبد، بیش تر حق با اوست ...
رویم را کردم سمت شیشه ماشین و خودم را مشغول منظره لخت و بی آب و علف بیابان کردم و عین دختر بچّه ها زدم زیر گریه. می دانی اصلش نباید عصبانیت ما زن ها را جدی بگیرید و سرمان داد و هوار کنید چون دختر بچّه که این چیزها سرش نمی شود، قلدری اش را که کرد برای آرامش قلب کوچکش می زند زیر گریه تا زیر بار فشارها دوام بیاورد.
.
.
.
داشتم اشتباهات و بی فکری های اوی َم را شماره می کردم تا این کینه ای که لحظه ای بختک شده بود و افتاده بود به جانم را بزرگتر و برجسته تر کنم تا آن جا که شهامت َش را داشته باشم برگردم و توی صورتش بگویم "بعداً جواب خدا با خودِ خودت. من هیچ کاره بودم این وسط " امّا آن عاقله زن درونم سر رسید و دست کشید روی سر آن بچّه دختر و رگ خوابش را دزدید. دخترم را یاد محبّت ها و مهربانی های اوی َم انداخت. گفت که او به گردنم حق دارد و دوست داشتن هایش را توی این مدّت به خاطرم آورد. شیرین تر از همه بین ناز و نوازش هایش آن آبنبات خوش مزه ی ذکر "حسبنا الله " ی که قبلاً به خورد قلبم داده بود را به یادم آورد و گفت: "یادت هست نازنینم، به تو گفته بودم تا او نخواهد برگی از درختی نمی افتد. توکلت باید سفت باشد، محکم باشد." و دست کشید روی صورتم و رد خیسی را از چانه ام تا پیش پلکم پاک کرد. تسبیح را گذاشت لای انگشتانم و گفت: «حالا بگو مثل همیشه، با من تکرار کن " السلام علیک یا مولاتی یا فاطمة الزهرا اغیثینی"» ذکر که از دهانم بیرون ریخت دانه های تسبیح برای شمردن صلوات ها یکی یکی از زیر انگشتانم سُر خورد ...
دیشب توی خواب مدام دوبیت را تکرار می کردم
امّا امروز فقط از آن خواب های آشفته

آن دندان عقل تکّه تکّه شده ای که خونین بود کف دستم یادم مانده.
حیف از آن دوبیت ... :(
۱۱ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۳۷ پلڪــــ شیشـہ اے
این که حدسیات 25 مرداد 93 ام محقق شد. تلخ بود و شیرین.
خدا کنه عاقبت شون بخیر بشه ...

+ واسه همه بچّه های کنکوری که کلّه شون بوی قرمه سبزی میده هم دعا کنید.
۱۱ مرداد ۹۴ ، ۰۱:۰۰ پلڪــــ شیشـہ اے
دستم برید و قطره خونش چکید روی لباس سفیدم . همین طور لکه قرمزش داشت بزرگتر می شد و من وحشتم بیش تر. چشم هایم را باز کردم ، روی صندلی اتوبوس جابه جا شدم و مثل عصا نشستم. سرم را بر گرداندم سمت شیشه اتوبوس که توی تاریکی شب آینه ای شده برای خودش و دست بردم به صورتم. تمام صورتم پر خون شد. حس می کردم تمام موهای تنم سیخ شده، دست هایم را تا پیش چشمانم بالا آوردم و نگاه شان کردم. تمیز تمیز بودند، بی هیچ زخم و خونی، به لباسم هم نگاه کردم، هنوز سفیدی اش مثل برقِ برف توی آفتاب، چشمم را می زد ... اکسیژن را با ولع فرستادم توی شش هایم و خودم را روی صندلی رها کردم. بانو که کنارم نشسته بود متوجه دیوانه بازی هایم شده بود و پرسید: "چت شده؟" خندیدم و گفتم: "خواب دیدم دستم بریده، لباسم خونی شده." بعد هم با هم خندیدیم.

روی م را برگرداندم طرف شیشه اتوبوس و با دست های م - که از خنکی کولر اتوبوس عین دوتا تکه چوب خشک می ماندند، با هر زحمتی بود - به جان لبه مغنعه ام افتادم. آن قدر لِویر* بود که وسواس من توی درست کردنش حاصلی نداشت. درگیرش بودم که بانو گفت: «مُحرِمی ها! نگا نکن توی شیشه. مثل آینه ست.» با چشم های بیرون زده نگاهش کردم گفتم: «ای وای خوب شد گفتید، هنوزم خوابم انگار.»


لِویر : حالت موج دار و پُف پُف
مشغول کار خودم هستم که با سوت تلفن همراهم دستم را بلند می کنم و به صفحه روشنش نگاهی می اندازم. Dr است که ول کن ماجرا نیست و تا آن جا که تلفن همراهی می کند، پشت خط می ماند تا هی سوت بزند بلکه من برش دارم جوابی بدهم. با چشم های گشاد به صفحه اش زُل زده ام و دارم به کاری با من ممکن است داشته باشد فکر می کنم، کُل وجودم زبانه می کشد و من فقط منتظرم تا گوشی برود روی مود خفه - سکوت شاید از عذاب وجدانم کم شود.
آن قدر نگاهش می کنم تا صدای سوتش قطع می شود. تلفن آرام نگرفته پیامک زده.

Dr : " این دو هفته خیلی سرم شلوغه به کمک نیاز دارم شدید. از کی می تونی بیای؟"
me: " وقتم پره نمیرسم."
Dr: " متاسفانه شما اصلن متوجه بدهیتان به من نیستید. نمیدانم کی می خواهید از زیر بار این دینی که به گردنتان است بیرون بیایید. "

دلم می خواست نزدیک م بود و با دست های خودم دخلش را می آوردم. حرصم در می آید. پیامک دادم
me: " آدم بدقولی نبودم و نیستم، شماره کارت بدید تا مبلغی رو واریز کنم که باهاش کارگر بگیرید. "

بعد از این پیام نام برده هیچ عکس عملی از خودش نشان نداده و من هم چنان حس گَندی دارم. خُب حمالی کردن برای کسی که مدام روی اعصابت خش می اندازد و تا مرز دیوانه شدن می بردت هیچ رغبتی در تو ایجاد نمی کند.
کار آموزش بودم و کمکش می کردم، امّا هر دقیقه هزار و یک عیب به کارم می گرفت باز فردا می آمد یک کار دیگری به من می داد و می گفت که چون دقتم بالاست خواسته من انجام دهم و بعدن وقتی مشغول کار بودم جلوی همه خانم های دکتر و مهندس توی آزمایشگاه اذعان داشت به این مسئله که اگر تِزَش دست من بود چهار پنج سال طول می کشید.
دو سه باری گفته بود فلان ساعت پای در آزمایشگاه آماده باش ولی هر دفعه با اخلاف زمانی یک ساعت و نیم مشغول به کار می شد و من را کلی علاف و پاسوز خودش، می کاشت پشت در آزمایشگاه. یک روز توی اتوبوس نشسته بودم و می خواستم برایش پیامک بدهم که دیر می رسم و باید ببخشد. که بیخیال شدم و برای این که زنگ نزند و بپرسد تا الان کجا هستم، گوشی را برم روی مود خفه - سکوت و راحت نشستم که بعد از یک ربع دم فلکه دانشگاه یک صدای سلام کشیده ای من را متوجه خودش کرد. خانم دکتر به فاصله دو صندلی آن طرف تر من نشسته بود. گفت که خسته نباشم و چه قدر زود دارم می روم کمکش. حرصم گرفته بود و کارد می زدی خونم بیرون نمی آمد. فقط یک خنده ملیح تحویلش دادم و گفتم خواستم با خودتون اومده باشم. خلاصه این که اساسی رفته بود روی اعصابم و هیچ جوره تحملش را نداشتم.
از آن طرف توی آزمایشگاه باید متحمل نگاه های هرز یک مهندس یا آزیست دانشکده می شدم و از درد مجبوری سرم را می انداختم پایین و هر روز می رفتم سر کارم.
یک ماهی با خانم دکتر کار می کردم و هر روز دیر می رسیدم. او هم می نشست دست روی دست تا من برسم و کمکش بدهم در حالی که طبیعت کار این طور ها نیست. همه خدمات ما که رسید به او و کارش راه افتاد وقت امضا کردن برگه لعنتی گفتند وا تو کی این همه برای من کار کردی؟ گفتم درست است دیر می آمدم ولی به همین تعداد روز آمدم پیش تان. که زدند زیر همه چیز و گفتند که من اشتباه می کنم و اگر این برگه را امضا کنند بعدن آقای مدیر گروه بهشان برای سال بعد کارآموز کمک دست نمی دهد. خشکم زده بود و توی چشم هایش خیره شده بودم. با لبخند مضحکی گفتم: "خب این که مشکل من نیست." با اکراه و کلی منت امضا کردند و گفتند که پس باید بعدن دو هفته بروم کمک شان. من هم قول دادم که می روم ولی حالا نه حالی مانده نه حوصله ای و حتی وقتی هم نیست. اعصاب دانشگاه مزخرف و محیط آشغال دانشکده را هم ندارم. خدا بخیر کند ...
تکرار خاطرات 28 فروردین

میم - ف هم عروس پایتخت شد و پرید!
دیشب دور دور های توی خیابونای پایتخت و اتراق نصفه شبی توی مرقد.

+ واسه امام قصری درست کردن ها! حس بدی داشتم. نمای بیرون ساختمان ها شبیه برج های نخراشیده ای هستند که بغل گوش مسجد الحرام سبز شده بودند و با دیدن شون دل هُره وحشتناکی می گرفتم، خیلی وحشتناک
پاسخ:
این که توی مراسم ازدواج موسیقی حرام نباشه و یک نمونه غذا و خوراکی بیش تر نباشه، شاید کافی نیست واسه این که بگیم جشن مون شد مذهبی 

+ ی جشن ساده تر، با مهمان های کمتر. بی گروه تواشیح حتّی .. (البته جالب بود این قسمتش)
+ آیه اومده انگار که باس همه خانوما شب جشن ازدواج دیگران ی پا عروس بشن. والا ... خب چ کاریه آخه ...


+ امّا دیشب عکس مادر بود که روی میز، تکیه به دیوار به اتاق دخترش لبخند میزد. میم هم آمد و ذوق مرگ شد از دیدن قاب عکس بزرگ مادر، توی دست های خاله خانم. اشک بود که میدوید توی چشم های خاله 
میگه نویسنده این وب فوت شده

:*(
با عکسای این صفحه میشه مُرد ...

https://instagram.com/fpeimane/
۳۰ تیر ۹۴ ، ۱۹:۳۳ علی رسولان
باز که نظرا بسته اس " آیکون به شدت عصبانی "
نمی دونید بعضی اوقات بعد خوندن متن می خواد ی حرفی بزنه ولی وقتی بسته اس ...
پاسخ:
حواسم نبود.
باز شد.
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست*




* فاضل نظری
۲۸ تیر ۹۴ ، ۰۹:۱۹ پلڪــــ شیشـہ اے
یک عالم راه رفته بودم و کلافگی خونم بالا زده بود، بالاخره رسیدم سر خیابون و سوار اتوبوس شدم.

از "ب " بسم الله صدای دخترک پشت سرم توی مغزم بود عین چی ...

- مدام به پسر پشت گوشی یاد آور می شد که خیلی آدم مزخرفیه و هیچ از دوست داشتن حالیش نیست
- تاکید می کرد که حالش ازش بهم میخوره و آدمی که روز تولّدش - تولد دختره - و یادش نیست دوست داشتنش الکیه و به درد لای جرز دیوار می خوره
- و حالا کلی حرفای شیک و مجلسی - بدو بیراه- که با خلاقیت خودتون کاملش کنید

+ نهایتاً برای برانگیختن حس حسادت پسر در اومد گفت: «اگر بدونی چه کسایی بهم تبریک گفتن. خاک ...! یعنی تو لیاقت نداری ..» و وقتی ازش پرسید که مثلاً کیا بهت تبریک گفتن . بلند بلند گفت نمی گم که بسوزی ...

+ من همش منتظر بودم پیاده بشم و ی دختر نوجوان رو پشت سرم ببینم که برای قلدری کردن جلوی مخاطبش باد انداخته به غب غب ... اتوبوس ایستاد .. برگشتم .. حیرتم برد. ی خانم جوان حدودا 27 - 28 ساله :|

+ اتوبوس :| حریم شخصیه مگه ؟ بلند بلند ... قبلنا کی قبح این مسائل این جوری ریخته بود :|


چند قطره اشک داغ داغ ..
پاسخ:
خ ی ا ن ت

ه
م
س
ر
۲۵ تیر ۹۴ ، ۱۷:۱۲ صِفر کیلومتر
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای رئیس‌جمهور
با سلام و تحیت و تشکر از زحمات فراوان جنابعالی، اولاً لازم میدانم از تلاش پیگیر و پرطاقت هیئت مذاکره‌کننده‌ی هسته‌ای صمیمانه تشکر و قدردانی کنم و پاداش الهی را برای آنان مسألت نمایم، سپس، به سرانجام رسیدن این مذاکرات، گام مهمی است، با این حال لازم است متنی که فراهم آمده با دقت ملاحظه و در مسیر قانونی پیش‌بینی شده قرار گیرد و آنگاه در صورت تصویب، مراقبت از نقض عهدهای محتمل طرف مقابل صورت گرفته و راه آن بسته شود. به خوبی میدانید که برخی از شش دولت طرف مقابل به هیچ رو قابل اعتماد نیستند.
از ملت عزیز انتظار دارم که همچنان وحدت و متانت خود را حفظ کنند تا بتوان در فضای آرام و خردمندانه به منافع ملی دست یافت.
والسلام علیکم و رحمه‌الله
سید علی خامنه‌ای
۱۳۹۴/۴/۲۴
پاسخ:
رفته بوده جزء هرزنامه ها
۱۹ تیر ۹۴ ، ۱۸:۰۵ پلڪــــ شیشـہ اے
چ خوب بود این صفحه

http://zaheb.blog.ir/
https://instagram.com/taghvamajazi/
پاسخ:
https://instagram.com/taghvamajazi/

جالب بود

رازهایی از شب قدر...

در شب قدر، سخن از «لَیلَهُ القَدرِ خِیر مِنْ ألفِ شَهر است» که انسان یک شبه ره هشتاد ساله می رود، این راه دشوار نیست. اگر دشوار بود ما را امر نمی کردند، دعوت نمی کردند. دشواری مال کسی است که کوله بار خود را بر دوش دارد. اگر بار خودبینی را به زمین بگذارد، سبک می شود. وقتی سبک شد، پروازش آسان است! این پرکشیدن با سنگین بال و سنگین بار بودن ممکن نیست.

اگر قرآن به سر می گذاریم، هدف تنها این نباشد که خدا گناهان ما را بیامرزد، ما را به جهنم نبرد، ما را به بهشت ببرد. اینها ریخت و پاش سفره شب قدر است. وقتی یک دوستی سفره ای پهن می کند، مائده الهی و مَأدبة الهی می چیند، مهمانهای خود را به بهترین وجه پذیرایی می کند. وقتی مهمانها برخاستند، سفره برچیده می شود، آن ریزه های سفره را می ریزند؛ مرغها آن ریزه های سفره را می چینند.

ریزه سفره شب قدر این است که کسی نسوزد، به جهنم نرود. اینها شب قدر نیست. شب قدر آن است که انسان طیّار گونه دست هزارها نفر را بگیرد و به بهشت ببرد. در دنیا رفتار او، گفتار او، سیرت او، سریرت او، سنّت او آموزنده باشد. هزارها نفر را زنده کند و در آخرت هم هزارها نفر را به همراه خود به بهشت ببرد. اگر ما بتوانیم در کنار سفره الهی و دولت قرآن بنشینیم، چرا در ته صفوف و صَفُّ النِعال قرار بگیریم به دنبال آن ریزه های سفره تکان ها باشیم که از سفره تکانده شده چیزی به ما برسد؟!

به ما گفتند: هر کسی به اندازه قدر خود شب قدر را درک می کند و قدر هر کسی هم به اندازه قدر همت اوست. اگر ما به اندازه همت مان دولت قرآن را و دولت قدر را می توانیم ادراک کنیم، چرا همت نطلبیم ما قبل از اینکه از خدا مظروف بخواهیم، ظرف و ظرفیت هم طلب بکنیم. هرگز نمی توان گفت: چون ما ظرفیت مان اینقدر بود، خدا به ما اینقدر داد. این سخن نیمی از ثواب است، نه هر ثوابی و همه ثواب.

سخن صائب، ثواب، منزه از خطا، مبرای از اشتباه آن است که هم ظرف بخواهیم، هم مظروف. یعنی خدا دو تا فیض دارد: با یک فیض ظرفیت می دهد با فیض دیگر این ظرف را پُرِ از مظروف می کند و به تعبیر اهل معرفت اگر هر فیضی به اندازه ظرفیت باشد که ما اِبداع نخواهیم داشت. ما هم از خدا قابلیت طلب بکنیم، هم مقبول را بخواهیم. هم ظرف طلب بکنیم، هم مظروف طلب بکنیم. این همت اگر در ما زنده شد؛ هرگز نمی گوییم لیاقت ما همین مقدار بود. از ما خواستن و از ذات أقدس إله اِجابت کردن!

بنابراین دولت قرآن دولتی است که لِیلهُ القَدرِ خِیر مِنْ ألفِ شَهر است. ریزه های این سفره، ریخت و پاش این مائده همان است که کسی نسوزد، حوائج اش برطرف بشود، بیماران شِفا پیدا کنند، دُیون تَادیه بشود، مشکلات معیشت و تورم و مسکن و ازدواج حل بشود.‎ شب قدر یعنی شبی که خِیر مِنْ ألفِ شَهر. اگر وَ مَا أدراکَ مَا لِیلَهُ القَدر، اگر فهمیدن او مشکل است، پیدا کردن اش هم مشکل تر. منتها اگر کسی با مفهوم اُنس گرفت، درک این معانی برای او مشکل است. اگر کوله بار خودبینی و خودخواهی و دنیا طلبی بر دوش او بسته است، طی این راه برای او مشکل است. اینها را که بگذارد کنار، هم فهمیدنش آسان است، هم پرکشیدنش.*

*منبع: بخشی از سخنرانی حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در مراسم احیای شب نوزدهم ماه مبارک رمضان، حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه(س)
http://www.rajanews.com/news/216163
پاسخ:
جالب بود 
http://latifian.ir/
از بالابلندی های آسمان اگر نگاه کنی می بینی که دنیا بالا و پایین زیاد دارد. زندگی هر کسی تفاوت دارد با دیگری. خواب و بیدار انسان ها یک جور نیست. یکی ستارگان بی شمار آسمان را می شمرد تا خوابش ببرد؛ من اما هر شب گناهان پر شمار خود را می شمارم تا خواب - غفلت - از سرم بپرد. آدم ها همه یکجور نیستند. یکی – مثل تو - حساب و کتابش آسمانی ست، و کسی هم – مثل من - حساب و کتابش با کرام الکاتبین است. آری، خود من! روح من محل اجتماع نقیضین است، نفس من نائب فاعل گناهان است، من مضاف تمام بدی ها هستم، خیال من پر از مراعات النظیرهای زشت‌کاری ست، زبان من لبریز از آرایه های بی ادبی ست.
منبع : دل آباد
http://delabad.ir

صلوات
صحنتان را میزنم بر هم جوابم را بده
میهمان گاهی اگر دیوانه باشد بهتراست

گنبدت مال همه بال الجوادت مال من
جای من پشت در میخانه باشد بهتر است...

صلوات

(فکر می کنم شعر برای جناب آقای حیدری باشد.)
۰۶ تیر ۹۴ ، ۲۲:۰۲ علی رسولان
آبکش کردن برنج Oo
نه!
پاسخ:
چرا نه ؟!
ویتامین B ک از ویتامین های ضروری هست برای بدن داخل آب آبکش شده خارج میشه
با کلی چیزای دیگه. بعدم هی میریم پی خوردن قرص های تقویتی و ...
حیف کردن نعمت خدا اسرافه دیگه


وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا

http://heyateketab.blog.ir/page/%D9%86%D9%87%D8%AC-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C#comment-EgCtg90G250
+ به نظرم یکی از مصادیق اسراف می تونه این باشه

" آبکش کردن برنج "
1 : http://bayanbox.ir/id/5341653361418771685?download
2 : http://bayanbox.ir/id/2148402532878272093?download
3 : http://bayanbox.ir/id/3849301673807413517?download
4 : http://bayanbox.ir/id/3273536900472637962?download
5 : http://bayanbox.ir/id/4429975067427376407?download

استاد پناهیان سلسله سخنرانی دارند به نام ، تنها مسیر ( راهبرد اصلی در نظام تربیت دینی ) با محوریتِ جهاد اکبر.
پاسخ:
1 : http://bayanbox.ir/id/5341653361418771685?download
2 : http://bayanbox.ir/id/2148402532878272093?download
3 : http://bayanbox.ir/id/3849301673807413517?download
4 : http://bayanbox.ir/id/3273536900472637962?download
5 : http://bayanbox.ir/id/4429975067427376407?download
6 : http://bayanbox.ir/id/4290485007110210248?download
7 : http://bayanbox.ir/id/6377419906937823656?download
8 : http://bayanbox.ir/id/7903182401536403460?download
9 : http://bayanbox.ir/id/963748681436600038?download
10: http://bayanbox.ir/id/1799352396445406427?download
11: http://bayanbox.ir/id/5973576386224884050?download
12: http://bayanbox.ir/id/7686662348345425084?download
13: http://bayanbox.ir/id/2724511407362225671?download
14: http://bayanbox.ir/id/2801358066674866268?download
15: http://bayanbox.ir/id/7081423466294156763?download
16: http://bayanbox.ir/id/5179339083394706544?download
17: http://bayanbox.ir/id/9049544032239577839?download
18: http://bayanbox.ir/id/3226558605128183049?download
19: http://bayanbox.ir/id/2865414849586411181?download
20: http://bayanbox.ir/id/521803615355507424?download
21: http://bayanbox.ir/id/4141405411302246060?download
22: http://bayanbox.ir/id/4044793829017287643?download
23: http://bayanbox.ir/id/8719777483013386312?download
24: http://bayanbox.ir/id/1620537873872378341?download
25: http://bayanbox.ir/id/5309041365101832416?download
26: http://bayanbox.ir/id/5161857388931951817?download
27: http://bayanbox.ir/id/4445082400365718961?download
28: http://bayanbox.ir/id/3526011129893304?download
29: http://bayanbox.ir/id/5076466704945251016?download
30: http://bayanbox.ir/id/7587086747010688519?download
31: http://bayanbox.ir/id/5039368200994913631?download
32: http://bayanbox.ir/id/8128380096921710579?download
33: http://bayanbox.ir/id/8616413676824676857?download
34: http://bayanbox.ir/id/2700225663088307888?download
35: http://bayanbox.ir/id/8611005320193425969?download
36: http://bayanbox.ir/id/4612574769202832337?download
37: http://bayanbox.ir/id/2984071399173212924?download
38: http://bayanbox.ir/id/7967593536744472543?download
39: http://bayanbox.ir/id/594184866515823777?download
40: http://bayanbox.ir/id/3898620098652533332?download
41: http://bayanbox.ir/id/4191947861857651220?download
42: http://bayanbox.ir/id/6649575052799272237?download
43: http://bayanbox.ir/id/1595357499161572760?download
44: http://bayanbox.ir/id/8053449980972506797?download
45: http://bayanbox.ir/id/5470875458195379348?download
46: http://bayanbox.ir/id/7557313517449368974?download
47: http://bayanbox.ir/id/7582376139536788020?download
48: http://bayanbox.ir/id/4410630951592091562?download
49: http://bayanbox.ir/id/6233793065309268793?download
50: http://bayanbox.ir/id/4928621390803474411?download
51: http://bayanbox.ir/id/2101888927580563304?download
52: http://bayanbox.ir/id/6224608973247458952?download
53: http://bayanbox.ir/id/4288008050409567042?download
54: http://bayanbox.ir/id/2007010680842283160?download
55: http://bayanbox.ir/id/8047201851760675106?download
56: http://bayanbox.ir/id/7501173410728154207?download
57: http://bayanbox.ir/id/8418964651140044047?download





۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۱:۲۱ پلڪــــ شیشـہ اے
السلام علیک یا غریب الغربا و یا معین الضعفا و الفقرا ...

آقا جان
رخصت ..
رخصت
رخصت

بی حاجت
برسم خدمت
فقط برای عرض ارادت

دلتنگی
دربه دری
دوری
بدون هوای تو نفس می کشم زوری

حتّی شده
قدر
ی نظر
یا
ی نفس
بطلب


۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۱:۱۰ پلڪــــ شیشـہ اے
تکلیف گرایی از دیدگاه امام خمینی رحمة الله علیه ..
http://www.hawzah.net/fa/magazine/view/4180/4738/38308/
http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/4693/4734/37739

آثار تکلیف گرایی از دیدگاه امام خمینی رحمة الله علیه
http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=165609


چه رزق آ یی بودن ...
الحمدلله ..
۱۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۹:۳۶ انسان نیازمند
سلام بانو
خوبید؟؟

دلمان برا نوشتهاتون تنگ شده
فقط اینجایید

دلتان پر نور
درپناه خدا
پاسخ:
سلام آبجی جان. ممنونم از لطف تون و شرمنده محبت هاتون. نوشته های کج و کوله من عرض ارادت دارن خدمت تون. محتاج محتاچ دعای خیرتون هستم.حق پناه شما خواهرم
سبک مغزی هم واسه خودش عالمی داره.
الان ذهنم خالی و ناب و هوراااااااااااااااااااااااااااااااااا چه حس خوبی دارم.

باید ی مدّت ننوشت و هر خزعبلی هم نخوند حیفه ..
پاسخ:
نمیدونم لطف کی شامل حالم شده، فیدخوان و زده نابود کرده. -> آدرس وبای زهرماری پرید صدهزار مرتبه شکر.
سلام علیکم عیدتون مبارک بانو. شستک را یافتیم با تقلب البته، بشکن زدن. خیلیی جالب بودلهجه و گویش اصفهانی واقعا شیرینه :)
پاسخ:
سلام :) 
همین طوره

گفته شد در گفتمان دفاع مقدس دولتی، جنگ هشت ساله از سرمایه ها و مایملکات نظام جمهوری اسلامی محسوب می شود و این نظام مجاز است از آن در راستای اهداف، مقاصد و نیاز های خود بهره گیرد. یکی از این نیاز ها تربیت نسل جوان و نوجوان جامعه براساس معیارهای مطلوب انقلاب اسلامی است. یعنی همان چیزی که تحت عنوان «حفظ و انتقال فرهنگ و ارزش های دفاع مقدس به نسل های آتی» از آن نام برده می شود و متولیان دفاع مقدس دولتی آن را رسالت و تکلیف خود تلقی می کنند.

پاسخ:

ص27، شخم در مزرعه، محسن حسام مظاهری

ممنون از توضیح
پاسخ:
خواهش میکنم.امیدوارم قدری روشن شده باشد
نمی دونم چرا نتونستم توضیح شما رو به جمله ربط بدم، جمله از خود شما هست؟
پاسخ:
وقتی یک خانم تمام خودش را در حد یک "موجود مونث" قبول کرده است، هیچ کدام از قوانین بشری و غیر بشری قادر به دفاع از حقوق او نخواهند بود. وقتی او "انسان" بودنش را به زن بودن فروخته برای نجاتش از کسی کاری بر نمی آید.

بله، جمله را خودم نوشتم.

ببینید ی نفر که هی مدام دم میزنه از حقوق پایمال شده زن ها و از آن فمنسیت دوست هاست.
 حرص خوردن هایش از بابت آزاد نبودن و چرا ایران قانون حجاب اجباری دارد و ... و رفتارها و تفکراتی که به گفته خودش دارد 
جمعاً بیان کننده این هست که فرد صرفاً خود انسانش را جنسیت فرض کرده
حالا انتظار داره دیگران بهش بی حرمتی نکنند و قانونی باشه که حق و حقوق پایمال شده اش را بدهد. حالا این ک این وسط حقی هست یا نه اغلب شما باید بیابید پرتغال فروش را.

خُب اگر کسی خود متعالی اش را قبول داشته باشد آن وقت قوانین اسلام برایش خشک و آزار دهنده و ... نخواهند بود.
اسلام عین لطافته وقتی کسی با خودش به زبان دیگری صرفاً محدود در جسم برخورد می کند چه قانون بشری می تواند نجاتش دهد. بشری که قوانین از خود جوشیده اش نابودگره بدون در نظر گرفتن دین خدا.

فکر می کنم باز هم مبهم باشه. من خودم می دونم دارم چی می گم ولی بیانش سخته.
حالا من میگم یک شخص، منظورم شخص خاصی هم هست هم نیست، بیش تر یک تفکر منظوره.
وقتی یک بانو تمام خودش را در حد یک "موجود مونث " قبول کرده است، هیچ کدام از قوانین بشری و غیر بشری قادر به دفاع از حقوق او نخواهند بود. وقتی او "انسان" بودنش را به زن بودن فروخته برای نجاتش از کسی کاری بر نمی آید. 

یکم بیشتر درباره جمله توضیح بدید
پاسخ:
همان طور که می دانیم حقیقت وجودی ما، بعد روحانی ماست. حالا این روح ممکن در کالبدی قرار بگیرد که از نظر مادی جنسیت مرد یا زن داشته باشد. بعضی ها در فضای مجازی(حقیقی) یک حرف ها و رفتارهایی دارند و نهایتا مدعی می شوند که چرا زنان در این سرزمین ذلیل اند و بدبخت اند و خاک برسر مثلا و هر چه که شما دوست داشتید در این مورد با خلاقیت تان اضافه کنید. طرف خودش و کرده ویترین جلوه گری، اغلب پستاش ی حرف خاک برسری داره، به قول خودش مدافع حقوق زنان هیچ کجا وجود نداره، همیشه حق زنا رو خوردن و از این به بعدم میخورن، تمام مردا رو یا حالا اغلب شون رو موجوداتی میبینه که برای عذاب زن آفریده شدن، زنی که به حرف همسرش گوش بده و ... از نظر ی تو سری خور مذمومه، اگر جایی از حجاب و تاکید به حجاب و تبلیغ در این مورد کار بشه نشون دهنده اینه که چه قدر نسبت به مردا بی اعتمادن و مردا و دیدشون به جامعه رو به ی سری موارد خاک برسری محدود کردن ... خلاصه خوب زنی می کنند ولی از انسانیت و روح و هویت حقیقی انسان هیچ قبول ندارند.
وقتی یک بانو تمام خودش را در حد یک "موجود مونث " قبول کرده است، هیچ کدام از قوانین بشری و غیر بشری قادر به دفاع از حقوق او نخواهند بود. وقتی او "انسان" بودنش را به زن بودن فروخته برای نجاتش از کسی کاری بر نمی آید. 
چه خوب بودن این نوشته ها.
حاج آقا بهجت نفس بودن ... بو کنید کلمه هاشون بوی خوب میده 

میگن هیچ جا مثل خونه آدم نمیشه، باید اضافه کنم هیچ شهری هم زادگاه آدم نمیشه. دلم واسه خونه و همه مکافاتاش تنگ شده بود. ولایت مداری و گوش به فرمان بودن.شهدا عاشق بودند که این عشق در همه مناسبات زندگی شون تسری داشته. باید اون کتاب تو دل برو رو معرفی کنم.حتی اگر همه خونده باشنش. البته شدند دوتا .غربت و الفت توی منطقه بدون حضور همراهای همیشگی حس میشه.گاهی موقعیت ها ایجاب می کنند که برای مدتی با عده ای هم نشین باشی ولی اگر نزدیکی با اون ها حس نکنی حتی اگر این مدت طولانی باشه موجب نزدیکی دل ها نمیشه .ولی ی وقتایی نیازه کنار هم خون هامون قرار بگیریم و آرامشی که خدا گفته رو به دست بیاریم.و حس کنیم ک ی مدت چ قدر ازشون دور بودیم.مسافرت و کنار هم بودنش به خاطر این که مجبور برای تمام مدت کنار هم توی ی فضا باشید ی بخشی از این رو تامین می کنه.البته شاید همیشه هم این اتفاق نیافته./
۲۱ اسفند ۹۳ ، ۱۶:۳۴ علی رسولان
موافقم کاملن دردای قدیمی تحملش خیلی سخته !
تازه شدن دردای کهنه دردناک تر از بروز ی درد تازه است ...
۱۲ اسفند ۹۳ ، ۰۱:۰۳ علی رسولان
چ خبر بوده اینجا
حیف که حوصله خوندن ندارم
البته دو تای آخر رو خوندم
پاسخ:
روزمرگی بوده، چیزی رو از دست ندادید مطمئنن
 منظورم استفاده از کلمات و اصطلاحات تخصصی بود
پاسخ:
آهان اونا رو میفرمایید. سر فرصت زیرنویس دارشون می کنم.
بعضی از نوشته های این قسمت احتیاج به زیر نویس داره
پاسخ:
مثلا کدومش؟
امروز ی روز دیگه 
پر از خستگی 
بی حوصله نبودم
شرایط و موقعیت گناه زبانی هم با روزه سکوتی که به خاطر تمرکز کار مجبور بودم داشته باشم، حاصل نشد. 

آخرش این ازت بی تربیت کار خودش رو کرد و یک تیکه بزرگ برگ با دمای -198 افتاد روی دستم. تا دم اذان مغرب می سوخت. 

+ اسم گیاه رو یافتم " بوروموس " بود. :) کشفیات امروز 
+ رفتم یخ بیارم، اون دوستم که یه اسم خوبی داشت، مشغول ران کردن ژل بود. فکر کنم از اکریل آمید استفاده کرده بود. هرچی بود سبز بسته بود ژل ... ماده ی سرطان زای حتمی ... شایدم اون نبود ... فکر کنم اون باس رنگش آبی بشه ... به هر حال از ترس سریع تر خودم و چادرم و جمع و جور کردم و زدم بیرون ...


پاسخ:
ازت مایع : نیتروژن مایع، که شبیه آب هستش. بی رنگ و بی بو و ... این لینک رو مطالعه کنید *****     اینم تصویرش ****

بروموس : Bromus علف پشمکی ****    از علف های هرز مزرعه گندم 


مولکول های DNA مانند پروتئین‌ها و بسیاری از ترکیبات بیولوژی دیگر دارای بار الکتریکی می‌باشند (بار DNA منفی می‌باشد). این بدان مفهوم است که وقتی مولکول های DNA در یک میدان الکتریکی (Electric field) قرار می‌گیرند به سمت قطب مثبت حرکت می‌نمایند. این فرآیند الکتروفورز نامیده می‌شود. روش های مرسوم الکتروفورز در فار محلول (Solution phase) انجام می‌شوند. تحت این شرایط میزان حرکت یک مولکول به دو عامل شکل و نسبت بار به جرم مولکول ها وابسته می‌باشد. از آنجایی که شکل (معمولاً خطی) و نسبت بار به جرم بیشتر مولکول های DNA یکسان می باشد؛ از این رو مولکول های DNA با طول های متفاوت نمی‌توانند به طور مؤثر توسط روش های مرسوم الکتروفورز جدا شوند. با وجود این اگر الکتروفورز در یک ژل آگارز یا پلی اکریل آمید انجام گیرد؛

+ به این فرآیندی که ملکول های DNA از قطب منفی به سمت قطب مثبت درون ژل حرکت می کنند می گویند ران کردن ژل .

+ اکریل آمید : این لینک را مطالعه کنید. *****  

ویال : ظرف های کوچکی که در آزمایشگاه ها برای نگه داری پودر و تهیه محلول هایی در حجم بسیار کم استفاده می شوند. این هم تصویرش ****   


هر جایی که مفهوم نبود بفرمایید تا بیشتر توضیح بدم. چون خودم آشنا هستم با همه واژه ها اطلاعی ندارم که ممکن کدوم قسمت این تعریف ها ناملموس باشه. پس بپرسید اگر سوالی بود، بلد باشم بیشتر توضیح می دهم.
چه جلب ... 


همین یکی دو ماه پیش رساله شون رو خریده بودم ها. اگر می دونستم صبر می کردم نسخه جدیدش رو می گرفتم :(


پاسخ:
این جا تصاویر با خودی جذابی داشت http://www.noorang.ir/files
http://www.fetan.ir/home/3124


با حساب این حرف ها نمی دانم این مقاله پایین تکلیفش چیست ؟؟؟؟؟؟؟ :(

فاطمیه نباید عاشورا بشود، آسیب شناسی برنامه نوظهور عزاداری در دهه های فاطمیه، محمد رضا زائری
یکشنبه از 10 صبح تا 15:30 عصر روی پا حدود 80 تا نمونه کنجد 500 گرمی را سه بار الک کردم. 
روز دوشنبه رسماً دهن ماهیچه هایم سرویس بود. از شدت فعالیتی که داشتیم قدرت تکان خوردن نداشتم. آن روز به قدری مایعات خوردم که تمام مدّت توی راه رفت و آمد بودم. حس یک بشکه 220 لیتری را داشتم که لبالب پر از آب و چای و میوه و فلان است. 

چهارشنبه همان خانم دکتری که رفتم کمکش کنجد الک کردم را دیدم. با خنده و آب و تاب گفت تو آن روز رفتی خانه بلایی سرت نیامد ؟ 
گفتم چرا دهن ماهیچه هایم سرویس شد. از بدن درد و سرماخوردگی آن روز ناشی از کارکردن جلوی پنکه کلن روز دوشنبه دانشگاه نیامدم. هر حرکتی که می کردم آه و ناله ام بالا می رفت. مامان بنده خدا کلافه شدند از دستم. ولی خُب چون دو سه گالن مایعات خوردم دردم رفع شد. می دانید که بعد از فعالیت های شدید بدنی برای عبور و شسته شدن اسید ساخته شده در اطراف ماهیچه ها باید مایعات فراوان خورد تا درد برطرف شود.

با تعجب و ذوق زدگی می گوید که نمی دانسته و دو روز تمام از  درد دست و بازو گریه می کرده و نتوانسته بیاید دانشگاه. می گوید آن قدر کوفته بودم که دستهایم حرکت نمی کرد.

خنده ام می گیرد و می گویم که  حالا من گریه نکردم ولی بسیار درد کشیدم.
پاسخ:
خلاصه اینکه شماها بدونید اگر درد ماهیچه ناشی از فعالیت شدید داشتید، آب میوه، دم نوش، خود میوه، آب، شیر و مایعات فراوان بخورید تا دردتان تسکین یابد و زودتر سرحال بیایید.
البته تسکین یعنی آرام شدن. ولی خوردن مایعات درد را رفع می کند.

امروز توی آزمایشگاه در طول ساعات کارآموزی یک عالم برای خودم سروری کردم.

نمونه های برگ را با ازت مایع کوبیدم و ویال ها و پاکت های زیپی ریز نقش را از آن ها پر کردم. می گویید سروری اش کجا بود ؟

سروری اش آن جا بود که خانم دکتر بالاسر نداشتم. او خودش مشغول کار دیگری بود و من مجبور نبودم به سوال های گاه و بی گاهش و صحبت های جابه جایش پاسخ داده و گوش دهم. حسنش این بود که کسی مداوم به من نمی گفت: «ویال را 0.2 پر کن، حواست را جمع کن اشتباه نشود. فویل ها را خالی کردی کجا گذاشتی؟ قاطی نشوند؟ ، ژنوتیپ نمونه را آنجا ننویس ، اینجا بنویس، چرا حروف و اعداد را خوانا نمی نویسی بعداً اشتباه می کنم، آن قدر ازت مایع نریز، زیاد می شود نمی توانی هم بزنی، نمونه را چرا آن طوری هم می زنی، احساس می کنم زیاد از حد انرژی می گذاری باید این طور هم بزنی و ...»

حسنش نشنیدن همین ها بود. همین که هی یک مدام یک نفر برود روی اعصاب تو که چه قدر کند کار می کنی و اگر او مثلن تز دکتری ش را می داد دست تو تا چهار سال دیگر هم تمام نمی شد. 

پاسخ:
چه قدر خوب شد که امروز به موقع و قبل از او توی آزمایشگاه حاضر بودم.

ویال : ظرف های کوچکی که در آزمایشگاه ها برای نگه داری پودر و تهیه محلول هایی در حجم بسیار کم استفاده می شوند. این هم تصویرش ****
اینترنت نکبت، خاطراتم را خورد. قورتش داد بی تربیت!!
داشتم ادامه آن چهارشنبه و قضایایش را می تعریفیدم.
پاسخ:
این نوشته جالب بود به نظرم

براساس ویژگی های شخصیتی من مدیریت شاید برایم سخت باشد. 
یعنی دوست دارم رهبر یک گروه باشم ولی در این جور مواقع همه چیز از دستم در می رود.
البته شاید کسی از بیرون متوجه نشود منتهی خودم می فهمم که درونم غوغاست. 
تا جایی که خودم را می شناسم سطر سوم درست نیست. چرا ؟ چون همیشه از حالات چهره ام تمام درونم پیداست. یعنی خیلی خیلی سخت می شود ناراحتی یا خوشحالی یا حتّی مثلن سرخوشی ام را پنهان کنم. اطرافیانم به خوبی می توانند حالات درونی ام را از چهره ام بفهمند. امّا ...
امّا الف می گفت که مدیریت بحرانم خوب است. حالا خودم که این طور حس نمی کنم ولی او آدم دقیقی است و چیزی را همین طوری برای خوش آمد من یا بی توجه نمی گوید. 

دارم حضور و غیاب می کنم. تعداد زیادی از بچّه ها نیستند. هر کسی با بهانه ای نبودش توجیه شده. کم کم بعد از گذشت یک عالم وقت دانه دانه می آیند. مهمان مان رسیده و جایش درست نیست. مهشید آمده بود آن جلوها نشسته بود و به خاطر اینکه حدس زدم جا نیست با التماس فرستادمش آن عقب تر. دختر گل کلی دلخور شد و دلش شکست. آن قدر دستپاچه هستم که منگ بازی ام قدرت فکر کردن را از من گرفته. حالی ام نمی شود دارم از گرما می سوزم و باید پالتویم را در بیاورم. به سختی نفس می کشم و قلب درد دارد به سمت شانه ی چپم می خزد. کم کم باید شاهد ریزش اشک ها باشم. رو به خانم اسماعیلی که دارد در مورد جایش سوال می کند می گویم که دستش را به من بدهد و ببیند که دارم می سوزم. می خندد و می گوید خب آن پالتو را در بیاورم. پقی می زنم زیر خنده و می گویم. اوهووم حواس هم چیز خوبی است. 
فائزه از راه رسیده و همه از خود بی خود ذوق زده اش می شویم. حالم بهتر است و نفسم روان تر شده.
تعداد بچه ها بیشتر شده. زمان زیادی از سوار شدن شان گذشته. نرم نرم دارد اعصاب شان کشمشی می شود. هوای داخل اتوبوس سنگین است. تعدادی بهانه بیرون رفتن را می گیرند و چند نفری می خواهند که بروند و وسایل جامانده شان را بیاورند. 
میروم پائین و بر می گردم. باز نصف بچه ها عین کش تنبان در رفتند. حالا باز لیست حضور غیاب بهم ریخته و از دستم در رفته کدامشان نیستند. 
چند نفری خیال آمدن را از سرشان بیرون ریخته اند و حتی زحمت یک زنگ ناقابل را به خودشان نداده اند تا به قول زهرا آمدن شان را سنکل کنند. 
ماهیچه قلبم می گیرد، درد دارد بیشتر می شود. باز نفس سنگین می شود و تمام وجودم گُر می گیرد. دست را پناه سر صندلی می گیرم و سعی می کنم آرام بایستم. بچّه ها می خندند و می گویند بابا بیخیال. خنده می کنیم و به سختی نفس می کشیم.
دوتا از بچّه ها آمده اند سمتم و می خواهند برای بار nام جابه جا شوند. بین همه گیج و منگی ها کلافه می شوم و دست شان را می گیرم کشان کشان به سمت زهرا می رویم. هر چه می گردم پیدای نمی کنم. یک سر دارد و هزار سودا. به آن یکی زهرا می گویم که زهرا را ندیده؟ و به سمت آخر مسیر شوت می شوم. زهرای سوم پای اتوبوس ایستاده و می گوید باز چه شده ؟ 
بالاخره زهرای اول را پیدا می کنم و همه با هم ایستاده ایم. در حالی که ظاهراً دارد گریه ام در می آید می گویم که ببین این دوتا چه می گویند. می خندد و می گوید فقط بنشانشان داخل اتوبوس فرقی نمی کند کجا باشند. 
حال اضطرار بی خودی چهره ام را پوشانده زهرای دوم می پرسد که چه شده. سخت نفس می کشم و می گویم که قلبم، قلبم باز درد گرفته. حالم خوش نیست. می گوید که استرس نداشته باشم چیزی نیست. 

+ بعد از آن لحظه خنده ام گرفت شدیدن. یادم افتاد که من قبلاً ... این ها دخترای من بودند. استرس و مدیریت و ... انگار حافظه مدیریتیم پاک شده بود ... باعث شدم زهرا استرسش بیشتر بشه ...

+ شب توی جلسه زهرا می گه که بچّه ها حواستون و حواسمون باشه استرس همدیگه رو زیاد نکنیم و فشارمون رو به دیگران منتقل نکنیم. 
یاد حرکت خودم افتادم. می دونستم که سوی حرف با من بود. ولی واقعن توی اون لحظات حال فوق العاده بدی داشتم. از آن مواقعی که اگر فضاش بود می زدم زیر گریه. آستانه تحمل من کجا رفته ؟ ی مدّت خوب محکم شده بودم ولی ... شرمنده شدم منتهی اصلن دست خودم نبود ... 

+ با وجود اینکه کوچکتر هستید امّا صبرتون زیاده. عشقای کوچولوی منید شماها. 
با نا آرامی تمام رفتم 

الان تمام ذره های وجودم همگرا هستند و آرام 
درست مثل وقتی که تمام وجودم از خوردن یک غذای سردی از تب و تاب همه نگرانی ها فارغ شده. 
ی جور حس سستی خوب. آرامش درونی غیر قابل وصف

ساعت 3:41 چهارشنبه است و به موکب حضرت زهرای خرمشهر رسیده ایم.باید صبر می کردم همه پیاده شوند و با بچّه هایم توی آن ظلمات برویم سمت خوابگاه برای همین نفرهای آخر بودم. هر کسی داخل یک سنگر وسایلش را پهن کرده و تعدادی که از من خوشخواب تره بودند و تن شان توی تکان تکان اتوبوس کوبیده شده بود خزیده اند زیر پتوهای سبزو زرد مقرّ شان ... جا برای ما نیست ... بچّه ها دارند هماهنگ می کنند یک سنگر دیگر را باز کنند.  در که باز شد عین جنگ زده ها جیغ می کشم زهرا را صدا می زنم و بدو به سمت سنگر می دوم. 
انتهای سنگر گوشه سمت چپ، زیر پیریز برق. 
گوشی را از کیف بیرون می کشم و دستگاه شوک الکتریکی را برای احیا به آن وصل می کنم. 
.
.
.

همه خوابند
ما چند نفر کز کرده آن گوشه محوطه دور هم جمع شده ایم، بچّه ها زبان به نقد و بررسی روزی که گذشت باز می کنند. باد سردی توی محوطه می پیچد و صداها را با خودش پراکنده می کند. 
فرمانده کوچک یک پوستین دو لایه همچین بهاره پوشیده و می لرزد ... معاونش رنگ به رخسار ندارد و قریبی است نشسته خواب شود ... 
همه سرتا پا گوش و زبانیم ... کیوی های پَر شده مامان درست کن، پارازیت شیرین وسط بحث هستش و من شکمو را سر پا نگه داشته ... 

همه چیز آرام آرام است. سکوت شب و خنکی نسیم. آرامش منطقه توی وجودت می پیچد. 
همه خواب شدند و من خوابی ندارم برای رفتن. گوشی توی دستم ...

اصلن چه طور میشه همه اش را نوشت.
ولی این بار باید بنویسم. حتمن ...


با خواندن و نوشتن می ترسم که آرامشم حیف شود.
دهان حکم به سکوت می دهد و انگشت ها حکم به ننوشتن. 
چه قدر خوبی اوستا کریم ... چه قدر قشنگی ... چه قدر به فکر مایی ... چه قدر ناز دست می کشی روی سرمون ... 

خدایا من می ترسم این آرامش از دست بره ... این بار اگر بره دیگه توانی برای نفس کشیدنم نمی مونه ... من و نگه دار ... 
پاسخ:
وای ی لحظه گفتم پرید نوشته ... هوف

چشم هایم به یک ختم قرآن حسابی و یک توسل حضرت مادری نیاز دارد. پرش هایشان زیاد شده. تحملش سخت که افسارشان از اراده من رها شود. 
چشم باید نافذ باشد، دل دلبر را بریزد ... سحر چشم های تو باید زمین گیر کننده باشد ... چشم های همّت یادت هست ؟

می گوید شهید همّت خواستگار مادرش بوده. از زبان مادر تعریف می کند : «دختر فعالی بودم امّا هیچ موقع به صورت نامحرمی خیره نگاه نکردم و زل نشدم. امّا چشم های او آدم را می کشید. از نگاه کردنش سیر نمی شدی. سرم را پائین می انداختم و باز چیزی بود که مرا به آن معصومیت و نفوذ چشم ها می دوخت.»
بعد از شنیدن این ها یک ماه پیش بدجوری حالی به حالی شدم. خاطرات مکدرم کرد. 

راوی می گوید. از شهید همّت می گوید. از اینکه چشم هایش را برای محبوب حقیقی اش خرج کرده از گریه های سحر ... چشمی که برای اوستا کریم ...
به توصیه سوسن جون (همون خانم دکتر دندون مون) رفتیم خمیر دندون کرست cerest گرفتیم و دو سال و خرده ای یا بیشتر به خورد دندونامون دادیم. ی روز رفتم تعاونی دانشگاه ی خمیر دندون بگیرم. بین قفسه ها داشتم با خودم غُر غُر می کردم (یادم نمیاد دقیقن مسئله چی بود.) و دنبال خمیر دندون می گشتم. ی خانم اونجا بود. ازش پرسیدم که بین خمیر دندونایی که اینجا هست کدوم یکی از ایرانی ها بهتره. گفت سیگنال خوبه و ... گفتم : خمیر دندون داروگر دندونامو زرد می کنه من همیشه کرست استفاده می کنم ... بهم گفت که کرست بر ندارم و این و بدونم که به خاطر فلوراید بالایی که داره دو یا نهایتاً سه بار در هفته بیشتر اجازه ندارم استفاده کنم. چون مینای دندون آسیب می بینه. من با دهن باز نگاهش می کردم. مینای دندون آسیب می بینه ؟!! واقعن ؟ o_0 من دو ساله روزی سه بار تقریباً از این استفاده می کنم. دکترم گفتند که خوبه ...
خانم لبخندی زد و گفت : من دندون پزشک هستم این و براساس اطلاعاتم گفتم :) از این به بعد استفاده نکن این طور 
آدم باید وقت نوشتن به جز اینکه سعی کند حقیقت را پنهان نکند، 
باید آن قدر هم لخت و عریان آن را به شرح نکشد و جدای از این 
آدم های خزعبل نویس چرا فکر نمی کنند 
گاهی 
کسی پای نوشته های شان قلبش به شدت درد می گیرد و تمام احساس های خوبش نابود می شود.

آخرش بعضی نوشته ها مرا به کشتن خواهند داد.
پاسخ:
این رزق امروزم بود ظاهراً

چقد از حلالها تعریف کردم :|

بعد دارم الان به این فکر میکنم که واقعا شخصیت مجازیش با شخصیت واقعیش یکی بود؟ ان شاءالله که شخصیت واقعیش بهتر و قشنگتر این شخصیتِ قشنگ مجازیش باشه
پاسخ:
ان شاءالله ...
آن قدر که ما از حضور تک تک تان چیزهای مختلفی یاد گرفتیم دعای همیشگی مان است که خداوند همه تان را در پناه خودش محفوظ و مصون بدارد . بقول خودتان شهید بشوید ان شاءالله
همیشه ی خدا میومدم فقط نظر اولِ اینجا رو میخوندم، اونم اگه میخوندم و سرسری رد نمیکردم!
این سری گفتم ببینم اولین نظراتِ اینجا چی بوده؟
بعضی هاش رو خوندم، عموما اونایی رو که حلالها نوشته بود
چقدره حس جالبی داره. اینکه آدم روال سابقش دستش بیاد
چی بوده، چی شده، چی کارا کرده، چه حسی داشته
از شخصیتِ بسیار ثابتِ حلالها حفظه الله که بگذریم، آدمهایی شبیه من متغیر و مذبذبین بین ذلک، لا الی هولاء و لا الی هولاء، دستشون میاد چی بودن و چی شدن
زشته حرف خصوصی یکی رو بیام عمومی بگم و الا میگفتم دقیق دارم از چی حرف میزنم! در رابطه با خودم بود البته

یه زمانی من هم خواستم چیزی شبیه اینجا راه بیندازم منتهی من مثل شما نمیتونم کم بنویسم. فاصله ی بین
۲۱ مهر ۹۲ ، ۲۰:۰۷ تا
رو اگه من مینوشتم قطعا 243 تا نظر نمیشد که همه ی این 243 تا رو شما ننوشتید. من اگه بودم خیلی بیشتر از این حرفها میشد. نمیدونم چرا؟ شاید به قول خانوم الانور از تنهایی باشه که اگه منم یکی رو پیدا کنم که از باز کردن در خونه هم براش بگم قطعا خیلی کمتر از این حرفها، حرف میزدم! و خدا نکنه اینجوری باشه که اگه اینجور چیزی باشه سر به بیابون باید بذارم! خلاصه که دیدم نمیشه یه اینجور صفحه ای راه بندازم و اونوقت همه چیزم میشد مجازی :| شما اما خدا رو شکر توانایی اداره اش رو داشتید

کلا حس جالبی داشت مرور گذرای این صفحه
به عنوان طنز قضیه هم میتونم به استفاده از افعال مفردِ حلالها اشاره کنم! خدا شهیدش کنه
پاسخ:
همین طوره جالبه ...
ثبات شخصیت ایشان به نظرم به جز نوع شخصیت شان به شرایط سنی شان هم باز می گردد. 

خیلی هم اطمینان نداشته باشید بسیاری از کامنت ها را مخفی کرده بودم و الان هم یکسری مخفی هستند.
این جا را بسته بودم. چون یک جور تخلیه روانی بود و ثبت روز اتفاق ها ... چیزی که شاید درست نباشد و به حضورم لطمه بزند. به نظر بنده حقیر شما مدل نوشتن و گفتن تان شامل آن حرف الانور نمی شود. چون روزمره نویسی نداشتید که براساس دغدغه ها و کشمکش های فکری تان می نویسید. البته این هست که آدم اگر شنونده ای داشته باشد یک مقداری از بحث و گفت گوهایش نظم خاصی پیدا می کنند. چون یک بخشی از حرف ها برای گفته شدن با هم سر هستند حالا حرف خاصی مد نظرم نیست. بیشتر اینکه بر فرض روزانه ها و اتفاقات ریزی که هستند ... ولی خیلی حرف ها هستند که حتی اگر برای او هم بنشینی بگویی قابلیت گفتن و به اشتراک گذاشتن برای دیگران را هم دارد. 


از اینکه حس جالبی برایتان تداعی شد جای خوشحالی است.
بنده خدا را چه قدر بنده اذیّت دادم و حرص خوردند .... 
امشب

سال گرد

دو نفره شدن 

بابا و مامان


با واسطه گری
حضرت رقیه سه ساله 

به اشک چله گرفتم که غرق غم باشم
دعا کنید من اربعین حرم باشم

شکر بخورم اگر از لطف خدا و کرم امام حسینم نا امید باشم
ولی

باز همه رفتند و من بی سر و پا جاماندم :*(
اینکه کتاب عزیزی که توش
کلی حاشیه نویسی کردم (حالا البته همچین حجمی هم نداره)

و تو فکر گذاشتن یه پست
خوشمزه ازش بودم
گم شده
حرصم و در میاره

اصلن یاد ندارم کجا گذاشتمش.
۱۶ آذر ۹۳ ، ۱۴:۳۳ خارج ازچارچوب
چه جالبه این قسمت!
فکر کنم منم اینجا راحت‌تر بقیه جاهای این وبلاگ بتونم حرف بزنم
آبجی اشکمون در آوردی که
دلم واسه همه چی تنگ شده
قلمت عالیه خواهر جان

برام خیلی دعا کن لطفا
پاسخ:
حاجت روای بخیر ان شاءالله ...
محتاج هستم بسیار 
من می میرم واسه این چند خط خوشمزه

^_^
زینب همان کسی است که در راه عفتش

عباس می‌دهد، نخِ معجر نمی‌دهد....
پاسخ:
علی اکبر لطیفیان


وقتِ نفرین کردنت هم لطف نازل میکنی
گوشه ای از مهربانی های تو حر می شود....

سید پوریا هاشمی 
آنچه در غیبت ای دوست به من می گذرد
نتوانم که حکایت کنم الا به حضور
پاسخ:

غم و سکوت به تو نمی آیند ..

سکوت،

غم و

لبخند

برای آمدن به چهره تو نیستند ..

 

شلوغ باش،

قهقه بزن ..

من دلتنگ ریسه های سرخ تو هستم

لطفاً یک بار دیگر بلند بخند ..

 

دامن گرمت، مامن روزهای سرد و بی مهر روزگار من

دستهای عزیزت نوازشگر شانه های لرزانم

 

اصطکاک الیاف کلامت با دل غبار گرفته ام،

برای زدودن خستگی ها

کپسول محبت پنهان شده در آغوشش را باز می کرد،

و آن وقت

عطر محبتت بود که، در فضای دلم لو می رفت ..


دستانم، فقط گرمی و فشردگی میان دستان تو را طلب می کنند

بیا دستت را بگذار در دستم و خیره به چشم هایم نگاه کن

 

این مرور حرف تکراری همیشگی من است،

ابراز دلتنگی ام برای تو مسئولیت آور است،

و من

راضی به مسئول شدنت نیستم

خودت امروز درگیر، گیرهای بزرگتری هستی

 

http://toolbar.parstools.com/falform/fals/

امشب هم شبیه یک لبخند پهن بود
پاسخ:
حضور مادر شهید خرازی توی خونه مون .. دست و روبوسی باهاشون .. خنده های نمکین شون .. 

همسر شهیدی به مامان گفته که خاص برام دعا کرده .. ولی وقتی فهمیدند که چه دعای باطلی .. من و اشک و آه و فاصله ها همزادیم ...

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب
بنال هان که از این پرده کار ما به نواست
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزد دل من
خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست
چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم
گرم به باده بشویید حق به دست شماست
از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
چه ساز بود که در پرده می‌زد آن مطرب
که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست
امشب چه شبی بود ... مهمانی نایابی نصیب شد ...

ساعت 20 ، توی خیابون، سرما، سکوت ، خلوت ، باجه شارژ کارت اتوبوس بسته، اتوبوس نیست، تمام خیابان را مثل اسب از ترس پیاده بری ، توی کوچه ی خودتون از ترس بخوای بمیری، نزدیک مسجد سید سوز بزنه بعد صدای مداح بالا بره روضه حضرت زینب و حرامی بخونه و مو به تنت سیخ بشه، یاد اسید پاشی بیافتی، دخانیاتی در حال بار خالی کردن باشه، اون یکی مغازه صنف دخانیات هنوز باز باشه
و تویی باشی که به خودت یک دنیا بدو بیراه میگی که شما غلط میکنی از این به بعد بعد اذان مغرب اویزون خیابون باشی تنهایی
پاسخ:
مهمان مامان شهید چپ نویس بودیم. خیلی صفا داشت ...
اقا محسن امام حسین عزیز هستند.یادم باشه حتما براتون تعریفش کنم.

خیلی وحشتناک بود. به قول مامان عزیزتر از جان دختر اصلش باید ترسو باشه.



اینجا خیلی خوب بود سری بزنید *****

گُلِ سر نیست ولی موی سرم هست هنوز
تـن مـن آب شــد، امـا اثـرم هـســـت هـنــوز
غـصـــه مـعـجر مـن را نـخـوری بـابـا جـان
پاره شد معجرم اما به سرم هست هنوز ...
امشب شب شام غریبان است، زینب پریشان است ...

چندتا شام غریبان به عشق برگشتن تون شمع روشن کردم و توی عالم بچگی خودم دعا کردم!شما برگشتید.شما پیدا شدید.

ای کاش از ته ته دلم برای فرج آقا هم دعا میکردم ...
هر غروب جمعه شام غریبانی است ...
پاسخ:
یکروزی این و برای شما باید تعریف کنم! شمع هایی که برای اجابت دعای من در غم اهل بیت حسین علیه السلام سوختند ...
دل زلال و صاف بچه ها ...
امروز اولین باران پائیزی بارید، می بارد ...
از اذان صبح تا الان هنوز داره میاد

پاسخ:
الحمدلله رب العالمین ...

خدا اونایی که بی سر پناه هستند رو هم محفوظ بدارد.
ساخت کد آهنگ
خوب بود روزا و شبا کش میومدن

و اینکه این جسم ناتوان انرژی و توان نامحدود داشت.
و البته که اگر این روح از بند این جسم رهایی میافت آن وقت نامحدودیتش به فعلیت میرسید.

اونجایی که میگه « یا ربِّ ارحم ضعفَ بدنی و رِقّةَ جِلدی ... »

اون وقتایی که نایی برام نمیمونه زیاد این میچرخه توی سرم.

- استاد میگه :«تا وقتی به جسمت این همه رسیدگی میکنی، این جسمت هست که تو رو به این طرف و اون طرف میکشه ...»
- شاید بدیهی و مسخره بیاد حرفم، ولی ... (کلمه به ذهنم نمیرسید)
پاسخ:
کارآموزی بدجور نفس آدم و میگیره.
مخصوصاً اگر بین سه چارتا کارگر مرد کارکنی و ...

از بعضیا بیش از این انتظار میداشتم
خانم دکتر و آقای مهندسی که ازشون کوچیکتره و تیکه بارونش میکنند و میخندند و من که فقط باید می ایستادم و نگاه میکردم و حرص خوردن همانا ...


نمیدونم اینجا رو میخونید یا نه ولی : عذرخواهی میکنم که فرصت نمیشه سر بزنم به خانه های با صفای مجازی تان، از لطف همه شمابزرگواران سپاس گذارم.
دیدار روی ماه برادر شهید

نگرانی برای م-ف ، عاقبت بخیری دو نفره شدن یکهویی شان.یا فاطمة الزهرا اغیثینی

بودن کنار دسته گلای معطر

خستگی خستگی خستگی، من خسته نیستم امّا ...
فرح روحی و نشاط درونی ...

الحمدلله رب العالمین ...

میگه زبونش فاله ... برام فال کربلا گرفت ... شنیدید ارباب ... من و دریاب ...
پاسخ:
احمد سپهر 

م-ف خواهر میم من ...

صفری های دسته گل و معصوم ...

کم خوابی، سرمای شبانه، آوارگی (شیرین، عسل)
بودن در آغوش عمه مهربانی ها ... با حال حواس پرتی حتّی 

دیدن سیب، یک سبد سیب، لیلای با محبّت ... [بنویس او، بخوان تو]

آب و گرفت ازم و گفت:«ان شاءالله کربلا روزیت بشه.» لبخند کشیده و بزرگی زدم. گفت:«زبونم فاله.» دختری میگه یعنی چی ؟! میگم:«یعنی دعاش گیراس، مستجاب الدعوه.»
ارباب خودت برس به داد این دل درمونده.


شور گرفتن آقایون توی هیئت آدم و از شور و روضه میندازه ... سکوت سکوت سکوت میکنی! چشمات خشک، ...

اسید پاشی لعنتی رو هی دارن گنده تر میکنن.بچه ها نصفه نیمه اعتراض میکنن و نمیان.بی خبر که کلاس ها پابرجاست!!

بخوانید شان :

http://salmanjafari.blog.ir/
پاسخ:
 http://salmanjafari.blog.ir/


استاد رحیم پور ازغدی    http://rahimpour.ir
ماه گردی وجود نداره ...

خدایا خودت پناهم باش!!!

اعوذُ بالله من نفسی
نم نم معرفتت را با دریای محبت هیچ کس عوض نمیکنم حتی اگر از چشمانم دور باشی...
پاسخ:
جوابت رو توی یک پیامک میدم خدمتت  ;-)

همین قدر بگم که لطف داری و ممنون آبجی ...
۲۶ مهر ۹۳ ، ۱۱:۴۷ پلک شیشه ای
بی سرو سامان تو ام یا حسین ...
پاسخ:
لینک شور ***



این همه شور حسین ****

اینجا بوی سیب میده ( کربلا ... )
کودکی هایم را دلتنگ شده ام بسیار ...

دغدغه ی روز های گرم تابستانم این بود که مگر چه میشد آدم بتواند هوای نرم و خنک زمستان را بکند توی یک شیشه و تابستان آن را بریزد روی خودش ...

حالا به این فکر میکنم که این شادی های بی دوام را چه میشد بتوانم بگیرم بچلانم عصاره اش را بریزم توی بطری شیشه ای خوش رنگی که به وقتش از آن نفس بکشم ...

پاسخ:
آقا جان امروز هم گذشت ... امروز هم گذشت ...

من به خود نیامدم ... (تو نیامدی ...)

مثل وقتی که صدای امین الله پیچیده توی حرم امامم را توی ضبطم گیر انداختم و سوغاتی آوردم دوست داشتم میشد ،میتوانستم هوای کوی دلبرانه اش را هم بکنم توی شیشه بیاورم برای تنفس!!!

به بعضی ها باید گفت :
یکسری چیزها هستند که حوزه استحفاظی من اند
پای نظراتت را به آن باز نکن ...

لطفاً
پاسخ:
تا کی قرار است گذشته ها را به رخم بکشید؟!
اگر بگویم غلط کردم کافی ست؟! اینطور راضی هستید از من؟!

دست بردارید 
خواهشاً
اینکه حنای همه تلاش هایم برای انتقال فکرهای ریز و درشتم برای آینده های درسی بالاخره پیش پدر رنگ پیدا کرد از بهترین های این قسمت از زِ ن دِ گ ی است.
پاسخ:


[شکلک بازیگوش]

روزهای قرمز

شبیه یک لبخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــند پهن

لذّت بخش تر از این چیه که خدا آدم و بپیچه توی قنداق پَر غوی محبت خودش ؟
پاسخ:


:)

دوست بزرگترین نعمت

خدا نعمتش رو از آدم دریغ نکنه
فاصله عرفه تا عرفه 365 ؟!
چ قدر زود گذشت ...

یکسال پیش ...
و من
هنوز همانم ...

.
.
.
دیشب قاچاقی ترین و بهترین شب زندگیم بود.
پاسخ:
آتیش بازی

بچه ها

خ و ا ب گ ا ه
دانلود سری فیلم های روایت فتح
یکی شدن دائمی تان مبارک "میم" من.
ان شاءالله حضرت زهرا سلام الله علیها عشقتان را و زندگی تان را محفوظ بدارد.
البیان فی تفسیر القرآن
همشهری داستان
پاسخ:
روایت های مستند http://dastanmag.com/category/documented-narratives/

روایت های داستانی http://dastanmag.com/category/storied-narratives/
سپاس

موید باشید
کتاب بخوانیم

اینجا کلیک رنجه کنید.معرفی کتاب
با اینکه این صفحه رو یکساله میبینم ولی نمیفهممش توضیح خودتون چیه
پاسخ:
اینجا یک سیری داشته تا الان اگر دقت کنید.
حرفایی که میخواستم در قالب یک خاطره ثبت بشن اینجا نوشتم. واینکه دوست نداشتم در قالب پست باشند.اینجا هر کسی جرئت کامنت گذاشتن به خودش نمیده یک جور حیاط خلوت هستش.
راحت ترین جای این وبلاگه برای من.

شاید براتون بی معنی باشه.ولی چون من میدونم پس هر کدوم از این کامنت هایی که نوشتم چه اتفاقاتی برام افتاده یک عالمه خاطره برام زنده میشه.

کامنت دیگران هم که مشخصه.
دنبال عکس های بین الحرمین می گردم

جایی نوشته :
الرحلة العاشق الی المعشوق ...

و چه حقیقت شیرینی
کد نوای ارباب
پاسخ:
+++

یا حسین ابن علی اشفع لنا ... (جناب مطیعی)


اگر کشتند چرا آبت نداند ...


نگاش به سمت آسمون ... (جناب کریمی) (رقیه سه ساله)

شامی ها خون به دل یتیم مغموم میکنن*بچه رو با یه سر بریده آروم میکنند

کی گفته من بابا ندارم*بابای من قشنگ ترین بابای دنیاست



این که آدم وسط همه خوشبختی ها و بد بختی هایش روز ثبت نام اصلی اش را اشتباه کند ،بهش میگن قوز بالا قوز ...
یعنی اونقدر که من از واکنش خانوم میم مسئول آموزش مثل چی میترسیدم مجبور شدم نذر کنم پول صدقه بدم.یعنی این آخر ستم هستش ...
پاسخ:

خوبه که دیگه دارم راحت میشم. اووف ...
۲۰ شهریور ۹۳ ، ۱۴:۳۸ پلڪــــ شیشـہ اے
رفیق حادثه هایی به رنگ تقدیری
اسیر ثانیه هایی شبیه زنجیری

در این رسانه ی دنیا میان برفک ها
نه مانده از تو صدایی نه مانده تصویری

رسیده سن حضورت به سن نوح اما
شمارِ مردم کشتی نکرده تغییری

هزار جمعه ی بی تو گذشته از عمرم
هزار سال پیاپی دچار تأخیری

شبیه کودک زاری شدم که در بازار...
تو دست گمشده ها را مگر نمی گیری؟

کاظم بهمنی
دلتنگی جرم نیست
یک بیماری ست
با ما مهربان باشید...

منیره حسینی
گل گلدون
لطفاً ابرهای باران زای دلم را باردار نکن ، چشم هایم ش و ر ه ز ا ر شده ، عجیب میسوزند.
همیشه

دوست داشتم نقطه ی بهم ریختن آدم های زندگی ام ، ع ز ی ز ا ن شا ن باشند.
من میشناسمش :|

واقعاً این طوری خیلی عالی میشهـ
طناب

من

الف

قطع

افتضاح
کامنتم توی وب تک نویسی :

تا خط هفتم جام صبرم لبا لب پر شده است از بغض های فروخورده
حالا دیگر بغض ها از چشم هایم سر ریز میشوند
شده ام بغض خور هفت خط ، خوب گریه میکنم ، ماهرانه اشک میریزم


اجازه گرفتید؟با ذکر منبع اشکالی ندارد.
هوای آن طرف درب اتوماتیک محشر است این بار هم با ورود به فضای کتابخانه انرژی مضاعفی برای درس خواندن گرفتم.آخرین باری که اینجا قصد درس خواندن کردم از آن کتاب تپل فقط 10 صفحه اش را توی مغزم چپاندم. حرف های دیروز خانم مالکی را نباید فراموش کنم اگر وقت درس خواندن افکار و موهومات به مغزم حمله کردند،فقط از مداد عزیزم کمک می گیرم و روی کاغذ کاهی هایی که بوی همدردی می دهند سُرشان می دهم. انقلاب! باید اوّل از این شروع کنم. «بسم الله الرحمن الرحیم تحلیل انقلاب اسلامی با کدام رهیافت؟ از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی ایران تا کنون،دیدگاه ها و نوشته های فراوانی در باره علل و عوامل . . .» خدای من کلاس های این در س از کسل کننده ترین های ترم بود. « . . . دکتر منوچهر محمدی در بحث ایدئولوژی انقلاب اسلامی به موانع به کارگیری . . .»استاد اسدی را از 2 سال قبل به خاطر می آورم.آن وقت ها پوستش صحیح و صالم بود و از این مرض جوش و تاولی در بدنش خبری نبود. بنده خدا آدم دلش کباب می شود. « . . . اسلام مکتبی الهی است که در اعماق جان اقشار وسیع جامعه نفوذ تاریخی دارد ; . . .» حتماً الان مامان اینها دلی از عزا در آورده اند نمی دانم امروز نهار چه بود؟! کی بشود از شر این امتحانات خلاص شوم. از دست این دانشجوهای بی ملاحظه،کف سالن پر از خرده های نان و بیسکوئیت است. اوه زیر آن صندلی ،آن طرف دو تا گنجشگ.این تلفن همراهم کجاست؟بین این همه کتاب و دفتر مدفون شده است. اووم، اینجاست. سه پیام جدید ، چهار تماس بی پاسخ. دو دقیقه که این عروسک در حالت سکوت فرو میرود عالم و آدم یادشان می آید که کار دارند. دو تماس کاری دارم. چه قدر به اینها بگویم وقتی جلوی چشم نیستم یعنی خبرم رفته ام درس بخوانم باز پشت هم زنگ می زنند. مامان پیامک زده،حتماً کار واجبی پیش آمد کرده است وگرنه ایشان اهل پیامک نیست. زهی خیال باطل پیام خرده فرمایشات داداش کوچک است. باز لیست خریدی برایم فرستاده «کاکائو ، پاستیل ماری . . .» هزار بار گفتم این مزخرفات را نباید بریزی در آن خندق بلا ،باز هم آن درد مضحک کلیه زبان بسته ات سر باز می کند، امّا گوش شنوا کجاست. دوربین این گوشی هم ناخوش است، باید کلی به دستت قر و اطوار بدهی تا طیف رنگ هایش گرم شود.دیدن این گنجشک ها از داخل لنز این دوربین لذت بخش است. ]چیلیک[ چه عکس بیستی شد. باید به جای تاریخش این عبارت را ثبت کنم:«یک روز پیش از امتحان انقلاب» لعنتی همه اش بیست صفحه از کتاب گذشته با حساب همه ی حذفیات استاد و چرندیاتی که من از این کتاب سوا می کنم باید تا خود فردا یک نفس بخوانم.«امام خمینی (ره) با شناخت دقیق مشکلات مزبور ، قدم به قدم در جهت از میان برداشتن . . .»
حضرت زهرا سلام الله علیها :
پروردگارا ! تا آنگاه که مرا زنده نگه میداری ، به آنچه داده ای قانعم گردان ، و عیوبم را بپوشان ،
و مرا سلامت دار ، و آن زمان که میمیرانی مرا بیامرز ، و مشمول رحمتت قرار ده .
پروردگارا ! مرا بر آنچه برایم مقدر نموده ای به رنج مینداز ، و آنچه برایم مقدر نموده ای را سهل و آسان گردان .
پروردگارا ! پدر و مادر و هرکه بر من حقی دارد را به بهترین وجه پاداش ده .
پروردگارا ! مرا تنها در آنچه به جهت آن خلق کرده ای مشغول نما ، و در آنچه خود متکفل آن برایم شده ای مشغول نساز .
پروردگارا! نفسم را ذلیل ، و مقامت را در نفسم افزون نما و طاعتت و عمل به آنچه مورد رضایت توست ،
و دوری از آنچه مورد غضب توست را به من الهام کن ، ای بهترین رحم کنندگان . مهج الدعوات :141

http://sadatmansoori.blogfa.com/post-311.aspx
نقش فرزندان در تربیت پدر و مادر

پست 17 مرداد رو بخونید. عالی بود!
پاسخ:
لینک وبلاگ

فرق ما با بچه ها این است که ما عقایدمان مثل کت و شلوارمان است. توی جمع برای حفظ آبرو هم که شده یک جور تحملش می کنیم  اما وقتی تنها شویم آویزانش می کنیم به چوب رختی و نفس راحتی می کشیم...
۲۸ مرداد ۹۳ ، ۰۸:۳۹ پلڪــــ شیشـہ اے
http://almaktab.ir/thread-1186.html
چطور خلوت کنیم؟
۲۸ مرداد ۹۳ ، ۰۸:۳۸ پلڪــــ شیشـہ اے
http://almaktab.ir/thread-1194.html

چگونه به مقام قلب سلیم برسیم؟
یک هفته قبل رسماً شدم مقلدتون آقای نفس جانِ خودم ...
حرف های راحت ناراحت ...
اینکه آدم حتی تو حرف های راحت نتونه راحت حرف بزنه خیلی بد خیلی
۰۸ مرداد ۹۳ ، ۱۳:۵۱ کلبه کرامت
هوالحکیم

جنگ تمام عیار
http://mkeivan.blog.ir/1393/05/08/total%20war
پاسخ:
+
می خواستم این رو تو قرار طلایی دوم بنویسم که بسته اصلن جاش هم همونجاست منتهی بسته است دیگه کاریش نمیشه کرد
میگما
من یکی دوبار بیشتر نتونستم بخونم ، یه چن وقتی هم یادم بود و نمی خوندم وی چن وقتی هم هست که اصلن یادم رفته آما اون قرار طلایی اول هم چنان ادامه دارد اصلن تنها کار مثبتی که این چن وقته انجام دادم همین بوده
به هر حال عذرخواه که نشد به خوب من هستمم عمل کنم
پاسخ:
متاسفانه برای خودم هم همین مسئله پیش اومد ...
سلام
لطفا در شب های قدر برای تمام بیماران مخصوصا آرین کوچولو که عمل شده دعا کنید.
پاسخ:
آدرس وب که نگذاشتید.
به روی چشم دعاگوی همه کوچولوها هم هستیم!
شمام برای کوچولوی ما دعا کنید!
وجو د صفات خوب میگه زمینه برای وجود نوع بد همون صفت خوب هم در نهاد فرد موجود است.
مثلاً اونی که مردِ ، بالقوه توانایی نامردی هم داره ...
سعی خودتون رو بکنید بالفعلش نکنید ... خواهش میکنم ازتون
چقدر راحت برمی گردیم به گذشته
۲۱ مهر ۹۲ ، ۲۰:۴۵

صلوات
پاسخ:
قرار بود هیچ کامنتی رو جواب ندم

ولی این هزار آفرین داشت ...

۰۵ خرداد ۹۳ ، ۲۲:۰۴ کلبه کرامت
هــوالسیـد
به نام خدایی که زمین را از کفی آفرید و آسمان هارا از بخار!
و از پاره ای گوشت زبان گویا کرد و از پاره ای پیه چشمِ بینا ساخت ! و از پاره ای خون دلِ دانا کرد !
گناه کار را به لطف خود آشنا کرد و جانهای دوستان را از شوق خود شیدا !
هر چه کرد به جلال و کبریا کرد و از میان مردمان بنده ای جدا کرد و نام او را محمد مصطفی (ص) کرد ، او را کان ِ کرم و وفا و معدن صدق و صفا و قاعده جود و سخا و مایه نور و ضیا و زینت دنیا و عقبی کرد...
***مبعث مبـــارک بادتان***
پاسخ:
سلام علیکم 

سپاس گذارم 
این عید سعیدبرشماهم مبارک
۰۲ خرداد ۹۳ ، ۰۰:۱۲ کلبه کرامت
خیابان ولیعصر
شمال شهر،شهر بی غمان است
دلیل عقده مستضعفان است
خیابان ولی عصر هرشب
چو تیری بر دل صاحب الزمان است
**
خیابانی که "صادق" بود نامش
برایم مایه دق بود نامش
خیابان ولی عصر ای کاش
همان دکتر مصدق بود نامش
**
شمال شهر صدها قصر دیدم
دل مستضعفان در حصر دیدم
در این دوران غم صاحب زمان را
خیابان ولی عصر دیدم
**
شمال شهر دنیایی عجیبه
سرابی ساحر و مردم فریبه
خیابان ولی عصر حتی
ولی عصر هم آنجا غریبه
**
شمال شهر ما مومن کشونه
خیابان های از ما بهترونه
زمیدان ولی عصر از غم
دل صاحب زمان دریای خونِ
**
ولی عصر را دیدن چه سود است
که از سوز دل ما غرق دود است
فقط پاکیزه مانده کوی مهدی
ولی آن کوچه ممنوع الورود است
**
شمال شهر تهران نون فراوون
همیشه سبزه و بارون فراوون
خیابان ولی عصر کرده
به قلب بی نوایان خون فراوون
**
شمال شهر خنجر بر جنوبه
اگر چه خرم و آباد و خوبه
ولی هر روز میدان ولی عصر
دل صاحب زمان تنگ غروبه
**
شمال شهر زخم انقلاب است
به چشم تشنه کامان چون سراب است
زمیدان ولی عصر و شمیران
دل صاحب زمان از غم کباب است
**
شمال شهر زخم جمکران است
خر دجاله های این زمان است
ولی عصر هم بر کام مهدی
خیابان نیست،جام شوکران است

*** رنجبر گل محمدی***
پاسخ:
+

سپاس از احسن انتخاب
پاسبان حرم دل شده ام شب به شب / تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم

خدایا!

نگاهمان را از غیر خودت بگردان و ما را نگران خودت بگردان

**سید مهدی شجاعی**
خدایا !

اگر از جلال تو غافل بمانیم،جمال خیره کننده ات،مجالی تَخطّی نمی دهد و اگر خوف تو را هم به نسیان بسپاریم،شرمساری نعمات بیکرانت،دست و دل را در انجام گناه می لرزاند.

به عنایت نظری کن که من دلشده را / نرود بی مدد لطف تو کاری از پیش
هوالعالم
یکبار به اصفهان رفته بودم و بعد از چند روز با یکی از دوستانم به تهران برگشتم.
نزدیکی های سحر بود که به خانه رسیدم.
وقتی وارد خانه شدم،دیدم همه بچه ها خواب اند ولی آقا بیدار است،
چای حاضر کرده بودند،میوه و شیرینی چیده بودند و منتظر من.
دوستم از دیدن این منظره بسیار تعجب و گفت:
همه روحانیون این قدر خوبند؟!
***پاره ای از خورشید،گفته ها و ناگفته ها از زندگی شهید مطهری/مصاحبه با همسر استاد***
پیامبر اکــرم (ص):
بهترین شما کسی است که بیش از دیگران خیرش به خانواده برسد.
عبادت بجز خدمت خلق نیست/به تسبیح و سجاده و دلق نیست
پاسخ:
ی مسئله دیگه هم من در مورد خانواده داری شهید شنیده بودم که خیلی حظّ کردم ،حقّا که مرد بودن
ان شاءالله مردا مون الگو بگیرن
ثبت خاطره :

امروز جزء روزهای به یاد ماندنی زندگی ام خواهد شد. از حضور رضا امیرخانی و مستمع سخنرانی اش شدن حظّ وافر بردم!
تمدن نوین اسلامی
تمدن نوین ایرانی

امام صادق (ع) فرمودند : قلب خلت ذکراله فعذاب اله حب غیره. دلهایی که از یاد خدا خالی میشود ، خداوند حُب غیر از خودش را بهشان می چشاند و شیرین میکند .
پاسخ:
اعوذُ بالله من نفسی ...
امان از غفلت ...

خدایا آنی و لحظه ای به خودمون واگذارمون نکن


کسی ک بدی حال خود را

برای دیگران آشکار کند،

ب خواری تن داده،،

کپی برداری فقط و فقط درصورت ذکر منبع مجاز است. _مـَـ ه جَـبـیـטּ_

پاسخ:
یعنی حالم از خودم داره بهم میخوره ها!!!

باید این و قاب کنم بزنم پشت سیستمم تا همیشه جلوی چشم باشه
هــوالنــــور
در قرآن مجید، شُکر در کنار صبر بیان شده است،شاید به این دلیل که مشکلات هم،نعمت هستند
«لِّکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ» (ابراهیم/5)
در سراسر قرآن فقط در مورد صابران وعده ی اجر بی حساب داده شده است.
بی تردید شکیبایان پاداش خود را بی حساب و به تمام خواهند یافت(زمر/10(
پاسخ:
+

اجرکم عندالله
دارم از خستگی میمیرم
از ساعت 10 تا 17:08 یکسره سر کلاسای مختلف بودم.
بعد از ظهری به مدت دوساعت و اندی توی آفتاب داغ و سوزان با روپوش و چادر و ... داشتیم توی مزرعه کار میکردیم. یعنی الان لِه لِه ام ...
امروز توتون تنباکو ، پنبه دانه ، سویا و چغندر قند کاشتیم.
عه عه دستم و بردم نشاء تنباکو بردارم یه دفعه با صحنه ای بس چندش مواجه شدم. یک عالمه خَرخاکی ریزه میزه توی خاک اطراف دستم چرخ میخوردن. ی جیغ خفیفی زدم ... اونم با وجود آقایونی که اونجا بودن ... بسی حالم گرفته شد ...
بعدم از شانس گند من رفتم فلکه آب و کم کنم ؛ اولش که آقا پسرای مودب کلی مسخره کردن که وای حالا میوفتی اون تو و فلان
بعدم چشمتون روز بد نبینه اومدم فلکه رو کم کنم ، وقتی به خیال خودم کمش کردم ؛ همین که اومدم پاشم برم دیدم یه توده ای با صورتم برخوردم کرد
شما تصور کنید شیلنگ آبیاری پرتاب شد بیرون و آب با شدت هرچه تمام خورد توی صورتم! دقیقا ی دوش صحرایی با همون قیافه نکبتم گرفتم ...
از خجالت دیگه برنگشتم مزرعه بدو بدو رفتم دستای گلیم رو شستم و ...
آقای مهندس اومدن میگن خانوم فلانی سالمید احتمالا؟!
من که از خجالت مرده بودم از خنده ،گفتم نه چیزی نشد فقط خیس شدم.
هوالعزیز
امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
نیکی به پدر و مادر نشانه‌ی شناخت شایسته‌ی بنده خداست.
زیرا هیچ عبادتی زودتر از رعایت حرمت پدر و مادر مسلمان به خاطر
خدا انسان را به رضایت خدا نمی‌رساند.
بحارالانوار جلد 74 صفحه 77

دعوتید به " ارتش خدا "
http://ayatenoorani.blog.ir/1393/01/29/army-of-god

پاسخ:
+

اجرکم عندالله 
ان شاءالله عامل باشیم

سپاس میام ان شاءالله
سلام بزرگوار

دعوتید به "غم غربت غریبانه مادر"

http://ahsanmoghadam.blog.ir/1393/01/17/%D8%BA%D9%85-%D8%BA%D8%B1%D8%A8%D8%AA-%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1
* هو الحکیم *

آه ای تکبیر های بی نیاز
نغمه های روشن پر رمز و راز
آه ای بوی نماز نیمه شب
عشق بازی با هزاران تاب و تب
آه ای گلدسته های پر شکوه
سرو قامت های پا بر جا چو کوه
آه ای مسجد های قد افراشته
کوله باری از دعا برداشته
آه ای افسانه بیداریم
ردّ پای مهر بر پیشانیم
آه ای از درگهت می رانیم
از ازل تا حال تو می خوانیم
عشق باید تا که مجنونم کند
از مسیر خاک بیرونم کند
از گناه و معصیت پاکم کند
در غم دلدادگی خاکم کند
عشق باید شعله ور سازد مرا
در دل آتش بیندازد مرا
کوزه خشکیده را لب تر کند
هیچ هستم، هیچ را باور کند
عشق باید تا به زنجیرم کشد
مثل نقاشی به تصویرم کشد
باز گوید تا بدانم کیستم
از کجا بودم و اینک چیستم
عشق باید غرقه در رودم کند
بود من گیرد و نابودم کند
این دلم را مرغ دریایی کند
روح را از نو اهورایی کند
سینه می خواهم سرایی سوخته
عشق را در خانه اش اندوخته
باده می خواهم مرا بیدل کند
بیدلی را عافیت حاصل کند
ساغری شیرین که او هستم کند
خاکی ام او رفته از دستم کند
آسمان محو تماشا می شود
گر به خاک افتد دلش وا می شود
ابر می خواهد که بارانی شود
بنده آن کس که می دانی شود
غنچه از رویش خجالت می کشد
خم شده آتش به جانت می کشد
شمع حتی از خجالت آب شد
ذره ذره در غمش بی تاب شد
هم زمین و آسمان ها در نماز
دائماً در سجده و راز و نیاز
سرو های سرو قامت سر به زیر
ای دل صحراییم آتش بگیر
گر ندارم سر به مهر بندگی
مرگ بر من مرگ بر این زندگی
سلام بزرگوار

دعوتید به

"ثروت درون" http://ayatenoorani.blog.ir/1393/01/16/Wealth%20Within
پاسخ:
سلام علیکم

سپاس
تو گفتی شعر اندوه نهان را
زدی صد شعله دیوان جهان را

زاشک و روی نیلی قامت خم
سرودی بارش و رنگین کمان را

مدینه گفتی و اشکم روان شد
دلم مجروح آن داغ گران شد

دو چشم مهدی صاحب زمان هم
چو خون از داغ زهرای جوان شد

"رنجبر گل محمدی"
پاسخ:
خدای من ...
شعر زیبایی بود و ب دل نشست! سپاس از حسن انتخابتون 
چو خون از داغ زهرای جوان شد ... یا صاحب الزمان ... یا صاحب الزمان ...
هــوالنــــور

هدف زندگی تجربه اندوختن و کمال انسانی و الهی در آزمون های بزرگ زندگی و کوشش طاقت فرسا برای رسیدن به مطلوب حقیقی است

با همین کوشش هاست که استعدادها و توانایی های او شکوفا می گردد و به هدف خویش می رسد.

«ای انسان حقا که به سوی پروردگار خود ب سختی در تلاشی و او را ملاقات خواهی کرد»(انشقاق/6)
پاسخ:
+

خدایا عاقبت مون رو بخیر کن
هـوالنـور

هر موجودی به جز انسان آن چیزی است که او را ساخته اند

ولی انسان آن چیزی است که می خواهد باشد و تنها موجودی است که خود باید راه خویشتن را انتخاب کند که چه باشد و آینده را چگونه شکل بدهد

.«ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس »(انسان/3)
پاسخ:
ان شاءالله ک خوب انتخاب کنیم
اجرکم عندالله
سلام بزرگوار

دعوتید به "هشت سال به این سالها"

http://mkeivan.blog.ir/1393/01/08/%D8%B5%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D9%84
پاسخ:
سلام علیکم

اوقات تان پربرکت
سپاس
بسیار زیبا بود!
این عجب عکسیه

http://www.all-wallpapers.net/wp-content/uploads/2012/12/Nature-Up-To-The-Sun.jpg
پاسخ:
روح آدم تازه میشه بد جور

این یکی رو 

  Lilac wallpapers
عجب غروب های دلگیری داره این سال جدید!

همه روزش انگار جمعه است!
پاسخ:
آره دقیقاً :(

منم چند دقیقه پیش داشتم همین و میگفتم با خودم!
بچه کنکوریتون به سلامت باد
آخی
من که یادمه 13 روز عید کالحمار یحمل اسفارا فقط کتاب ها رو حمل کردم :)
یادش به خیر
چه خیال ها در سرم بودُ ...
به هر حال ان شا الله که همون اصفهان قبول شن این از همه مهمتره
پاسخ:
سلامت باشید
سپاس

این طور نفرمایید!!

من ک خودم قرنطینه درسی بودم!
برای خودش دورانیه عجیب ...

ان شاءالله ... ممنون ... درسته این طوری از همه جهت بهتره
می خواین خونه بمونین که چی بشه خب هر جا بقیه رفتن شما هم برید دیگه هر چند من خودم از رفتن بدم میاد و سکون رو بیشتر دوست دارم ولی این سکون بعضی اوقات خب دیگه ...
پاسخ:
من که عاشق مسافرت هستم،منتهی وقتی یک کنکوری توی خونه باشه و بقیه هر سال از خودگذشتگی کرده باشند به خاطر کارای من و موندن خونه و منم امسال همش در حال سفر بودم باید بهشون پیشنهاد بدم که من بمونم خونه مواظب بچه کنکوریمون باشم تا درسش رو بخونه و گشنه هم نمونه، از این جهت ...

بله در بعضی بازه های زمانی سکون بر همه چیز ترجیح دارد!!! 

آدم دلش میگیره...
پاسخ:
خیلی زیاد ...
حالا بگو از چی؟!
خدایا همراهمون باش
دلم ون رو هم خودت بازش کن
دلم پنجره فولاد امام رضا نه بودن روبه روی ضریح مطهر شون
و رفتن در آغوش محبت عمه سادات رو میخواد ب شدّت
دیشب موقع سال تحویل داشت حرم امام رئوف رو نشون میداد بغض راه گلوم رو بسته بود 

این نوا هم کِ آدم و دق میده!!
داشتم tv میدیدم رفت مسجد الحرام ... یک حال بدی شدم ... دلم بقیع میخواد ... روضه رضوان ... مسجد شیعیان ... قبرستان ابوطالب ... مقتل ...
دلم بیت آقا و روضه های فاطمیه میخواد 
التماس دعا ... دعا کن بتونم برای فاطمیه دوم خودم رو برسونم پیش آقا ... قلبم از دلتنگی داره له له میزنه

دیشب داشتم صوت ها و تصاویر جنوب رو مرور میکردم ... قبلم ریش ریش شد ... طلائیه ... غروب جمعه ... سه راهی شهادت ... روضه علمدار ... روضه علی اصغر ... تهش مداح میگه برو بیا برو توی این صحرا دنبال آقات بگرد ... من نمیدونم چ جوری باید غم های ته نشین شده ام رو تخفیف بدم ... خیلی سنگینی میکنه ... شهدا ب داد مون برسید ...
مادرها استعداد خاصی در شکستن کمر اعتماد به نفس دخترهایشان دارند!
به مادرم میگم شما ها با خیال آسوده عید و تشریف ببرید یک جای باصفا !
خدمت امام رئوف ... شمال ... خلاصه
مادرجان میفرمایند :« اون وقت بعد یک هفته که برمیگردم میبینم دوتا تون از گشنگی مردین ، اون یکی هم خونه رو به آتیش کشیده! آخه کجا بریم! شماها ک اگر من نباشم از پس خودتون هم برنمیایید!»
من : «مامان !!!!!!!! 0o »

عجب اوضاعیه
روزگار به هیچ کس وفا نمیکنه :|
پاسخ:
این بود آرمان های ما کنار مامان !!!
تا هم ک بیایی دست ب سیاه و سفید بزنی سریع میگن : دختر چ قدر کندی آخه !؟
من ~_~
خب شما خودتونو با من مقایسه میکنید آیا؟! من میپرسم آیا این کار درستی است؟! مامان!!
آخه وقتی ی مامان 22 سال باشد زحمت یک زندگی را بکشد خب طبیعتاً تر و فرز میشه دیگه !!

خدایا صبری عنایت بفرما
هوالعزیز

وقتی که دلم می گیرد

http://mkeivan.blog.ir/1392/12/29/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D9%84%D9%85-%D9%85%DB%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF
پاسخ:
سلام علیکم

دل اگر گرفته نباشد دل نیست
ان شاءالله خدای دل های گرفته ،آرامش را میهمان قلب تان کند، قلبمان کند  
با موسیقی خداحافظی کردیم 

:)
پاسخ:
لبخند راحت :-)
خدایا قصد کردی من و دق بدی
جوون مرگ کنی ...
امروز چهارمین نفر از دوستام پیام حلالم کن دارم میرم مکّه داده ...
خدااااااااااااااااااااااا ...
یا فاطمه زهرا آروم و قرارم رو از تو میخوام ...
...
...
...
...
دعای لحظات ملکوتی
اذان ظهر به گوش رسید اکنون
پاسخ:
;*(
همون بهتر که نظرات بهتر بود
که منتقدا نمی تونن بگن : چرا اینقد طولانی
چرا اولش مطالبتون با نظر بسته است بعد وسطش باز میشه ؟
پاسخ:
شرمنده ...
کلامتون متین
اینا فرق دارن بسته می مونند!
قبلیا این مدلی بودن که : چون به صورت پیش فرض نظرات رو بسته گذاشتم مطلب ذخیره و انتشار میشد ،میگذشت یادم میومد میخواستم نظراتش باز باشه بعد مثلا یک روز یا چند ساعت بازشون میکردم!
۲۵ اسفند ۹۲ ، ۲۲:۵۰ آیات نورانی
هوالنور

در میهمانی دیگران،
همه چیز هست،جز آن چه من می خواهم...

در ضیافت او،
هیچ چیز نیست،جز آن چه من می خواهم...
پاسخ:
سلام علیکم

زیبا بود!
ضیافت الهی
دلتنگ ماه رمضان و ... هستیم 
اجرکم عندالله
قاصدک دلم
پر
پرواز
همچون پرستویی
از من خواست
امّا
من

دلم را
به ستونی
روی زمین گره زده بودم


زیبابود جناب
خداقوت
یاعلی
پاسخ:
پاسخ کامنت پائین بود این کامنت
۱۹ اسفند ۹۲ ، ۰۱:۰۹ محمد کیوان
که خود به پای دلم ریسمان تعلق زده ام

گاهی قاصدک...

گاهی پَر...

گاهی پرستو...

دل بالی دارد به وسعت آسمان

برای آنانی که دلداده اند

نه من که؛

خود به پای دلم ریسمان تعلق زده ام
۱۷ اسفند ۹۲ ، ۱۴:۴۸ محمد کیوان
هــوالمُـقیت

خداشناس ترین مردم پُر درخواست ترین آنها از خداست
کسی که خدای سبحان را می شناسد،شایسته است دلش از بیم و امید به او خالی نباشد
*مــولا علــــی (ع)*
پاسخ:
سلام علیکم

اجرکم عندالله
بسیار زیبا بود ...
حقیقتاً اگر همیشه به این موضوع اعتقاد داشته باشیم حلّه ... 
لذت بخش تر از این چیزی نیست که قلب انسان به اون مرحله ای برسد که همه خواسته هاش از خدا باشه

علی مددتون
پیشنهاد :
« کتاب " به مجنون گفتم زنده بمان " بخش روایت شده به زبان همسر شهید را بخوانید!»
کل کتاب را البته بخوانید
ولی ان بخش خیلی جذاب بود!

پاسخ:
این لینک pdf ++++

خوندنش کار چند دقیقه بیشتر نیست ، بسیار روان نوشته شده است!
۱۳ اسفند ۹۲ ، ۲۲:۵۸ محمد کیوان
سلام سهراب !

کجایی...؟

ماه بالای سر آبادی است

اهل آبادی در خواب است

دیگر باغ همسایه هم چراغش خاموش است

من چراغم خاموش

خورشید بالای سر آبادی است

اهل آبادی در خواب است

خدا نزدیک است

درون من ، درون تو...

و بیابان دل اهالی پیداست

زنده گی پیدا نیست ، انسان پیدا نیست

ماه پیدا نیست ، ستاره ای پیدا نیست

صبح های آبادی را خاطرت هست؟

مِه ای پیدا نیست ، ذهن آبادی پُر دود است

آسمان آبی نیست ، روز آبی نیست

قاصــدک ها را یادت هست ... ؟

قاصــدکی پیدا نیست ، دیگر خبری در راه نیست...

راستی مسافـــرت کو ...؟
بگو مرا نیز با خود ببرد تا ته کوچه ی غـربت
من هم دیگر از مردم ، نه ، از خــودم خسته شدم
می خواهم از نو بسازم این درون مخـروبه ام را
می خواهم این کلبه ی تنگ و تاریک نَفسم را خانه تکانی کنم
اصلا می خواهم از نو متــولد شوم...
از نو بگویم... بشنوم... بخوانم... بنویسم...

میشنوی سهراب ؟؟

میشنوی صدای ویران شدن این بنده ی در بَند را...
پاسخ:
از نو ساختن پسندیده ترین کار خواهد بود!
اصلاً چ کاری واجب تر از خودسازی
(برای ساختن جامعه باید خودسازی داشت)

عمق ویرانی ها ...
درونتون آباد آباد 
آرامش میهمان قلب خدایی تان


زیبا بود بسی

لینک
۰۲ اسفند ۹۲ ، ۲۲:۲۵ آیات نورانی
هـوالنــور

اولین هدیه خداوند به انسان نفس است و آخرین چیزی که از او میگیرد، همین نفس است.

« وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ ۖ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ»
ما انسان را آفریدیم و وسوسه‌های نفس او را می‌دانیم، و ما به او از رگ قلبش نزدیکتریم! (ق/16)
پاسخ:
سلام علیکم

+

اجرکم عندالله
ظهور در جمجمه هاست نه در جمعه ها

علامه حسن زاده ی املی
پاسخ:
جمله دل نشینی بود
متشکرم بابت حسن انتخاب
صلواتی جهت تعجیل در فرج
۳۰ بهمن ۹۲ ، ۲۰:۱۷ محمد کیوان
هـوالنــور

ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِینَ

عصر سرعت است و هجوم اطلاعات مفید و بیهوده به ذهن انسان، چه قدر برای کلام الله وقت داریم؟ آیا 30 ثانیه از وقت با ارزشمان را! به «کتاب خواندنی» می دهیم؟!!

« انس با قرآن، خیلی خوب است. هر روزى یک مقدار قرآن بخوانید، ولو نیم صفحه؛ مواظب باشید ترک نشود. قرآن را باز کنید؛ نیم صفحه، دو آیه، با توجه بخوانید. اینها مستمرند. این، آن مراقبت از معنویت و تهذیب نفس است.» (رهبر قرآنی)

پنجره اینجا هر دو روز یک بار، رو به انوار الهی باز می شود.
وبلاگ آیات نورانی (صحبت های خدا با ما) به همت دوست عزیزم محمد امین احسن مقدم (نامه ها،محرمانه) راه اندازی شد. http://ayatenoorani.blog.ir/
پاسخ:
سلام علیکم

تلنگر به جا و به موقعی بود
درست مثل همیشه
ان شاءالله عامل باشیم

اجرکم عندلله
مثل همیشه قدم در راه خیر گذاشته اید
بسیار هم عالی

۲۷ بهمن ۹۲ ، ۰۰:۳۷ محمد کیوان
ــهوالحقــ

هدف زندگی تجربه اندوختن و کمال انسانی و الهی در آزمون های بزرگ زندگی و کوشش طاقت فرسا برای رسیدن به مطلوب حقیقی است
با همین کوشش هاست که استعدادها و توانایی های او شکوفا می گردد و به هدف خویش می رسد.
«ای انسان حقا که به سوی پروردگار خود ب سختی در تلاشی و او را ملاقات خواهی کرد»(انشقاق/6)
پاسخ:
+
ان شاءالله که پیشرو و تلاشگر باشیم در راه خدا ...
اجرکم عندالله
با عرض سلام و خسته نباشیددرخدمتم
با مطلب قدم اول سلوک از دیدگاه آیت الله جاودان
پاسخ:
سلام علیکم

در اولین فرصت خدمت میرسم
سپاس از دعوت تان
۲۵ بهمن ۹۲ ، ۲۱:۳۷ محمد کیوان
قاصدک دلم روزگاریست سرگردان شده است
خود را سپرده است به باد،هرچه بادا باد

قاصدک همیشه سرگردان است و تنها
تنها که شدی حال قاصدک ها را خواهی فهمید

دلگیر و تنها ؛ آرام و بی قیل و قال
به چیزی یا کسی که دل نبسته باشی،توهم قاصدک می شوی

کافیست دل به نسیم بسپاری

به قول علی اکبر بقایی: در دنیای قاصدک هایی که به دنیا دل نبسته اند،نسیم بهانه ی پُر بهایی ست برای پرواز
پاسخ:
.
.
.
باید دادش دست خود خود اوستا


خیلی خیلی زیبا بود
لطافتش خیلی دوست داشتنی بود
ذهنم قاصدک شد

و چ خوب گفته است ...
قاصدک ...
۲۰ بهمن ۹۲ ، ۲۳:۵۲ محمد کیوان
*هوالــجلیل*
بهره گیری و لذت از زندگی در حال و نیز آینده نگری از عوامل مهم موفقیت و آرامش در زندگی است. در اکنون زندگی کردن و آینده نگری باید در برگیرنده دنیا و آخرت باشد.
«و در آنچه خدا به تو داده، سرای آخرت را بطلب و بهره ات را از دنیا فراموش مکن و همان گونه که خدا به تو نیکی کرده نیکی کن» (قصص/77)
پاسخ:
سلام علیکم

اجرکم عندالله
ان شاءالله عامل باشیم
سلام علیکم
در حرم با صفای سلطان ولی نعمتمان دعاگویتان هستم.
موفق باشید.
پاسخ:
سلام علیکم

زیارتتان قبول حق ان شاءالله
سپاس گذارم از لطفتان
شما نیز
سفرپربرکت به عنایت خدا

یاعلی
چقدر راحت اون آخرش من ... رو گفتید
مطمئن باشید نه
هیچ وقت نمیشید
پاسخ:
باید تلاشم رو در جهت نفی اش بکنم
" اُف " خیلی کمه
ان شاءالله

ناظر به این بود
همین دیروز داشتم به پدرم میگفتم فلان استاد که قبولش دارید و میرید باهاشون صحبت میکنید از همین قوم هست!
و اینکه گریه بر امام حسین بصیرت آدم رو بالا می بره
پاسخ:
آهان پدر بنده عقاید سیاسی ایشون رو نمیدونستن!
این استاد اولین استادی بود که بعد از دکتر شیرانی از اساتید فیزیک هسته ای دانشکده فیزیک باهاشون آشنا شدیم! یعنی اولین استاد دانشکده کشاورزی که روزثبت نام دانشگاه رفتیم خدمت شون! از همون موقع بابت صحبت های ایشون ناظر به حال و روز قبول شدن من توی دانشگاه پدرم خیلی قبول شون دارن! دیدن من سستی کردم توی بحث تحقیق برای انتخاب رشته آینده (البته از نظر خودشون) پاشدن رفتن دانشگاه با این استاد پیرامون مسائل روز و ادامه تحصیل و رشته و ... تحقیق بکنن! که بعدن که تشریف آوردن خونه ما رو در جریان گذاشتن منم همون موقع داشتم خدمت شون میگفتم که این استاد شریف خوب و ... من پیش از این باهاشون صحبت کرده بودم امّا چیزی دستم رو نگرفت بعدم ایشون رو از خط سیاسی شون خوشم نمیاد! و ...
که چندی بعدش اون اتفاقه افتاد! این قدر حرصم گرفته بود که رفتم خدمت پدر گرام گفتم ببینید من که به شما گفته بودم که ایشون هم فرمودن بنده با مشی سیاسی ایشون کاری نداشتم صرفا برای بحث علمی و... رفته بودم باهاشون صحبت کنم
بنده باید بشینم خودم گریه کنم تا بصیرتم بالا بره وگرنه پدر ماکه با دعای والدینشون و به قول شما امامان بزرگوار راهشون درسته
همین طوره

اما با این حال باهاشون مکافات پدر دختری داریم دیگه ! اصلاً مگه میشه نباشه!  :-)
شانس آوردین
پدر بزرگوارتونم که سالم مونده به خاطر امام حسین علیه السلام
وگرنه که دیگر هیچ
مکافاتی داشتین با هم
پاسخ:
یعنی چی ؟!
متوجه منظورتون نمیشم؟!
۱۵ بهمن ۹۲ ، ۲۱:۰۹ محمد کیوان
ــهو الــلطیفــ

روسری ات را بردار تا ببینم بر شب موهایت چند زمستان برف نشسته است، تا من به بهار رسیده ام مادر

« ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند، مادرش او را با ناراحتی حمل می‌کند و با ناراحتی بر زمین می‌گذارد؛ و دوران حمل و از شیر بازگرفتنش سی ماه است؛ تا زمانی که به کمال قدرت و رشد برسد » (احقاف/15)
پاسخ:
سلام علیکم

جهت سلامتی همه پدر مادرای عزیز و عاقبت بخیر شون جمیعاً حمد و سوره و سه تا صلوات!
اجرکم عندالله
زیبا بود!
خدا کنه قدر شناس باشیم!

خداقوتتون
یاعلی مدد
۱۲ بهمن ۹۲ ، ۲۳:۱۰ محمد کیوان
ــهــو العلیمــ

آیه 25 سوره حدید درباره آهن سخن می گوید.

این آیه دارای دو کد ریاضی جالب است. «الحدید» سوره 57 از قرآن کریم است و نیز جمع حروف ابجد کلمه الحدید 57 است.

جمع حروف ابجد «حدید» به تنهایی 26 و عدد اتمی آهن نیز 26 است.
۱۱ بهمن ۹۲ ، ۱۱:۲۵ محمد کیوان
ـهـوالـشکـور

در قرآن مجید، شُکر در کنار صبر بیان شده است،شاید به این دلیل که مشکلات هم،نعمت هستند
«لِّکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ» ابراهیم/5
در سراسر قرآن فقط در مورد صابران وعده ی اجر بی حساب داده شده است.
بی تردید شکیبایان پاداش خود را بی حساب و به تمام خواهند یافت(زمر/10)
ــــ
با "حکمت صدر" منتظر حضور با برکت شما بزرگوار هستم
پاسخ:
سلام علیکم

ان شاءالله خدا صبر عنایت کنه ...
صبر برای شکرگذار بودن ...
اجرکم عندالله ...
۰۹ بهمن ۹۲ ، ۰۰:۰۲ محمد کیوان
هـوالصبـور

ملاک خیر و شر، آسانی و سختی و یا تمایلات شخصی نیست، بلکه مصالح واقعی ملاک است و نباید به پیشداوری خودتکیه کنیم
پس تسلیم فرمان خدایی باشیم که بر اساس علم بی نهایت به ما دستور می دهد،گرچه ما دلیل آن را ندانیم.
وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ (بقره/216)
پاسخ:
خدایا
صبر بر آنچه برایم براساس صلاح و حکمت خویش مقدّر کردی عنایت کن!

خیلی به موقع بود
اجرکم عندالله
سپاس
یاعلی
۰۸ بهمن ۹۲ ، ۱۲:۰۲ پلڪــــ شیشـہ اے
:-)
پاسخ:
خیلی عکس تمییزیه!
گل قاشقی

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/0/0b/Ghashoghi.jpg
۰۸ بهمن ۹۲ ، ۱۰:۴۰ محمد کیوان
سلام

سایت جالبیه!!!
http://www.roshd.ir/Default.aspx?tabid=573&SSOReturnPage=Check&Rand=0
ویژه نامه سالگرد انقلاب اسلامی
پاسخ:
سلام علیکم

سپاس گذارم



یاعلی

خیلی جالب بود
بازهم سپاس
۰۵ بهمن ۹۲ ، ۲۱:۲۹ محمد کیوان
هـوالرئـوف

در این شهر غریب به دنبال آرامش بودم

فانوس بدست در پی خورشید

نه آرامشی...نه خورشیدی

آخر مگر با چشمان نا بینا و بی نور می توان نور را دید؟

دیگر از خودم و نوشته هایم خجالت می کشم...

حیران و سرافکنده، تن که نه ! دل صدپاره ام را در کوچه پس کوچه های شهر میکشیدم...

به کجا نمی دانم...

گویی درین سیاره کسی شوق پرواز ندارد...

در تاریکی شهر می سوختم و توان گریز نداشتم...

وفقط در دل او را می خواندم...

گم کرده ام نشانم بده...

همه هرچه داشتم گم شد.... نشانم بده...
دیدم هزار ، هزار بار لطف تو را... گم کرده ام، نشانم بده
دیدم هزار ، هزار بار نگاه تو را... گم کرده ام، نشانم بده
دیدم هزار هزار بار سایه مهربان دست تو را... گم کرده ام، نشانم بده
دیدم هزار، هزار بار کنارم نشسته ای، سرم به دامن گرفته ای
گم کرده ام، نشانم بده...
دیدم هزار، هزار بار ....
کورم امروز، نشانم بده...
نمیدانم چه شد...

قلبم که از شدت تبش ره گریز ازین قفس تنگ و تاریک داشت به یکباره آرام گرفت...

تنم گویی جان دوباره ای گرفته بود...

سرم را بالا آوردم و خود را در خیل انبوهی از جمعیت دیدم...

شلوغ بود...چرا همه آرامند ؟ نه هیاهویی نه سر و صدایی

این جا مگر کجاست؟

ندای آرام و لطیف به گوش می رسید...

ألا إن أولیاء الله لا خوف علیهم ولا هم یحزنون (یونس/62)

دلم دیگر بی قراری نمیکرد...

نیافتم که نشانم دادند...

پیش تر رفتم...برابرش ایستادم...سر به زیر...دست بر سینه...

آمدم ای شاه پناهم بده...

اشک...اشک... اشک...
پاسخ:
...
...
...
...
...
...
...
...
...
...
...
خیلی زیبا نگاشتید!
دلمان عجیب هوایی شد!
دس به سینه رو به روی ضریح سربه دیوار!
...
...
...

 لطف امام رئوف همراه زندگیتان
اجرکم عندالله
التماس دعا
بازهم سلام جریان سیاه مشق چیست؟؟؟
پاسخ:
سلام علیکم

جریان خاصی نداره!
اونجا روزانه ها نوشته خواهد شد
سفرنامه مشهد ... خاطرات روزانه
به علاوه تمرین های کارگاه نویسندگی
صرفا برای اینکه اون مطالب رو اینجا ننویسم و وقت ارزشمند دوستان تلف نشه دوباره به کار انداختمش
۰۲ بهمن ۹۲ ، ۲۲:۲۰ محمد کیوان
هـوالــوکیل

براساس قرآن، انسان تنها موجودی است که خداوند ازروح خودش در او دمیده است
«و نفخت فیه من روحی» (ص/72)
آری خدای مهربان به تو قدرت،‌ توانایی،‌ حکمت و عظمت داده‌است پس باور خود را تقویت کن زیرا قدرت تو به اندازه باور توست و به خدا اعتماد کن
«وَکَفَى بِاللَّهِ حَسِیبًا» (احزاب/39)
پاسخ:
و چه قدر دوست داشتنی است!
روح لطیف خدایی ...

اجرکم عندالله
و خداوند بهتون توفیق وافر عنایت کند!

خداقوت
یاعلی مدد
۰۲ بهمن ۹۲ ، ۲۰:۵۶ محمد کیوان
*صدای اذان*

اذن دخول حرم است اذان...
نه این که اذن دخول دهد
دعوت می کند ، همه را می خواند
صدای منادی را که می شنوم،دلم پیش تر از خودم به سوی او شتابان می شود
چرا دیگری
با او میگویم آنچه به غیر او گفتنی نیست
حدیث دوست مگویم مگر به حضرت دوست/کــه آشنــا سخــن آشنا نگــه دارد
می ایستم برابر حضرتش ...
مرا خود با تو سری در میان هست/ وگرنه روی زیبا در جهان هست
وجودی دارم از مهرت گدازان/ وجودم رفت و مهرت همچنان هست
پاسخ:
و اگر اشکی جاری شد و دلی لرزید
چه شیرین است راه یافتن به بارگاهش

اذن داده شد ... ورود


زیبابود!
زیارت قبول
به شدت التماس دعا
20 در صد غنی سازی پـَر...
ای شهید راهت ادامه دارد!؟
پاسخ:
:(
درست میشه
درست میشه
آقامون زنده باشن
دست امام زمان
دعای خیر شهدا
درست میشه
خدا رو شکر
من که درستش کردم
له له زدم واسه له شدن نشد!
.
بیدارید یه مطلب جدید گذاشتم حوصله داشتید بخونید
پاسخ:
اتفاقا داشتم میخوندمش
خواستم الان نظر بگذارم!

خوب نیت لِه داشتید مخاطب لِه شد دیگه! مهم همینه!
۰۱ بهمن ۹۲ ، ۰۰:۰۷ پلڪــــ شیشـہ اے
اینجا هم دوست داشنی بود!
کتاب بهشت فراموش شدش رو خوندم خیلی دوست داشتنیه!
پیشنهاد میکنم روی گوشی تلفن همراهتون امتحان کنید! خعلی جالب بود!
پاسخ:
این لینکش ++++
۳۰ دی ۹۲ ، ۲۲:۲۷ پلڪــــ شیشـہ اے
دلم میخواد برم بمیرم
احساس دِق شدید
با این کارای جناب ظریف
پاسخ:
این جا +++++
اینجا ++++

هعییی روزگار
۲۹ دی ۹۲ ، ۲۱:۳۸ محمد کیوان
ـــهـوالعلیمـــ
قطع نظر از اجر و پاداش و استجابتی که بر دعا مترتب است،
دعا اگر از حد لقلقه زبان بگذرد و روح انسان به اهتزار درآید،یک روحانیت بسیار عالی دارد
مثل این است که انسان خود را غرق در نور ببیند.
انسان وقتی از غیر خدا چیزی می خواهد،احساس ذلت می کند و وقتی از خدا می خواهد،احساس عزت،
پس دعا هم طلب است و هم مطلوب
***
صدگفتار / صـ 130 / استاد شهید مرتضی مطهری
پاسخ:
سلام علیکم

انقطع رجائی ...
طلب و مطلوب ...
اجرکم عندالله
عالی بود مثل همیشه

یاعلی مدد
گفتم سکوت کنم بخاطر همینم هست الان هیچی ننوشتم !
پاسخ:
سپاس 
سلام عیدت مبارک
پاسخ:
سلام آبجی خانوم

عیدتون مبارک!
۲۸ دی ۹۲ ، ۲۳:۴۴ محمد کیوان
هــوالـسیــد



آفتابی از مشرق ازل برآید،به هر سینه ای که تابد،درِ سعادت و کرامت بر او گشاید، راز او معدنِ رازِ پادشاه گردد،به هر حالی که بُوَد و به هر کوئی که رود مقصدش درگاه حق بُوَد،

پای عشقش همیشه در راه باشد، بر پیشانیش نشان اقبال بُوَد و در دیده یقینش نورِ اعتبارِ افعال ذوالجلال! بر رخسارش گُلِ نوال، و در مشامش نفحه های روضهء وصال !

بر سرش تاج وقار و در برش حُلّه افتقار!

بر ظاهرش کسوتِ عبودیت، و در باطنش نظرِ ربوبیت!

این است صفت پیغمبران و رسولان که خیار خلقتند و صفوت بشر،داعیان سرکوی شریعت،ساقیان چشمهء حقیقت

*خواجه عبدالله انصاری*

میــلاد

پیامبر رحمت و برکت محمد مصطفی(ص)

و پیشوا اهل ولا حضرت صـــادق(ع)

مبـــارک
پاسخ:
سلام علیکم

متن +++
عیدشما هم مبارک
سپاس فراوان
۲۸ دی ۹۲ ، ۰۰:۲۰ محمد کیوان
هوالهادی

اگر برای بالاتر رفتن کوشا نباشی روزی برای بیشتر سقوط نکردن تلاش بیهوده خواهی کرد.
استدراج و درجه درجه بطرف پستی و بدیها کشیدن کار شیطان است. « فَإِنَّهُ یَأْمُرُ‌ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ‌ »(نور/21)
استدراک و گام بگام بطرف خوبیها کشیده شدن کار خداوند است.« مَّا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّـهِ »(نساء/79)
پاسخ:
سلام علیکم

یاالله!
خداوندا آنی و لحظه ای مارو به خودمون واگذار نکن!
اجرکم عندلله!

یاعلی
۲۶ دی ۹۲ ، ۲۳:۴۶ محمد کیوان
هــوالــرب

براساس قرآن، مسلمان و مومن واقعی جز خدا را بندگی نمی کند."ولایشکر بعباده ربه احدا"(کهف، 110)
و در انفاق از کسی توقع پاداش و تشکر ندارد"لانرید منکم جزاء و شکورا"(انسان، 9)
و در برخورد با مردم جز رضای خدا همه چیز را کنار می گذارد."قل الله ثم ذرهم" (انعام، 91)
و در تجارت و کسب و کار از یاد خدا غافل نیست."رجال لاتلهیهم تجاره و لابیع عن ذکر الله"(نور، 37)
پاسخ:
سلام علیکم

عالی بود!
شرح احوال! نکات مورد نیاز این روزهای من!

اجرکم عندلله
این روزا جنبه پس سری خوردنم ندارم
بس که بی جنبه شدم
من با آقا این حرفا رو ندارم
رفیق تر از این حرفا هستیم
منتهی ایشون همون رفیقی هستش که
هزار تا بدی هم ببینه
یه لبخندی میزنه یه ماچ به صورت یه دست رو سر می کشه (از همون هایی که با حالت عاقل اندر سفیه هست ، یا مثن آخی حیوونی )
بعد میگه تو هم خوبی بمان !
پاسخ:
خوب پس سری ، اصلش نرم هست!
همون لبخند و ماچ و دست کشیدن روی سر گاهی خودش میتونه بسته به موقعیت پس سری باشه!
برای همینه که میگم پس سری های اوستا کریم رو عشقه! با لطافت تمام خدا نهیب میزنه!

ان شاءالله عاقبت بخیر بشوید ، بشویم ...

انتظار نداشتید که بذارم سالم بمونه ؟!
اوکی!!
چرا اینقد چرا؟
یه بار کامنتم رو خوب بخونید
متوجه می شید
همون اولیه
.
این ضدحال شد و خورد تو برجکم بعد اون بود
پاسخ:
ولی واقعاً حرصم گرفت از کامنت تون
گفتم 
به آقا بگم ی پس سری بزنه بهتون تا دیگه این تیپی کامنت نگذارید
ولی بعداً پشیمون شدم.
۲۵ دی ۹۲ ، ۰۱:۳۲ محمد کیوان
هوالعزیز

انسان وارسته، همواره بر نمازش مراقبت و مداومت دارد(معراج/23)
تکرار نماز در هر شبانه روز، براى آن است که هر روز گامى به خداوند نزدیک شویم.
کسى‏که از پله‏هاى نردبان بالا مى‏رود، در ظاهر، پاى او کارى تکرارى انجام مى‏دهد؛ ولى در واقع در هر حرکت گامى به جلو و رو به بالا مى‏گذارد.
« و نماز را برپا دار، که نماز (انسان را) از زشتیها و گناه بازمی‌دارد»(عنکبوت/45)
پاسخ:
ان شاءالله که نمازها مون نماز باشه! بشه!

اجرکم عندلله
مستفیض شدیم بسیار!
خورد تو برجکم
پاسخ:
چرا؟!
۲۰ دی ۹۲ ، ۱۴:۳۲ محمد کیوان
*هوالسبحان*

خدایا یادم بده یاد بگیرم یادم باشد یادت باشم ...

فَاذْکُرُونی‏ أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُوا لی‏ وَ لا تَکْفُرُونِ(بقره / 152)
پاسخ:
یاالله ...
اجرکم عندالله ...
۱۷ دی ۹۲ ، ۲۳:۰۹ پلڪــــ شیشـہ اے
طبق معمول هرشب مسواکم رو زدم از پله ها بالا اومدم و مستقیم راهم رو گرفتم سمت میز کامپیوتر! از روی صندلی زرد جلوی میز کیفم رو برداشتم و دست بردم داخل استکان همیشگی موجود توی جیب کناریش ولی اونجا نبود!! کلافه شدم! ای بابا یعنی کجا گذاشتمشون! اوکی!! اون هاشن روی میز توی دستمال کاغذی!
دست دراز کردم و اون کرمی اکلیل داره که ضخیم تر و نو نوار تر هست رو برداشتم و سرجای خودش ثابتش کردم! به هوای برداشتن اون یکی صورتیه که قدیمی تره ، نازک تره و بدون اکلیلِ دستم رو بردم روی میز! یه بخشی اش زیر دستمال کاغذی پنهان بود! تا اینکه برش داشتم و ...
حواسم به "م" بود توی حواس پرتی خودم از روی دستمال برش داشتم وقتی که نزدیک صورتم شد بابهت نگاهم بهش افتاد! وای خدای من!
یه دفعه همه چی انگار رو سرم آوار شد! از شدت عصبانیت و کلافگی نشستم روی لبه تخت! خدایا حالا چی کارش کنم !؟ قسمت عقب سمت چپش شکسته بود و پایه اش جدا شده بود!
رو به "م" میکنم و میگم : حالا به نظرت چه گِلی به سرم کنم؟!برو چسب حرارتی بیار بچسبونمش !
با یه خنده مضحک میگه : مگه بچّه شدی؟! چسب حرارتی به چه کارت میاد؟! چسب دوقلو بود یه چیزی! :)
حرصم رو در میاره و مشغول کار خودش می شه!
قَدِ 350 هزار تومن سال 90 دق میکنم! کاسه ی چه کنم چه کنم دستم گرفتم و به لاشه ی صورتیش نگاه میکنم! میذارمش سرجاش و امتحانش میکنم! با مسخرگی میخندم و می گم نگاه کن حالا یه گوشش به هم میریزه! همون سمت چپ که شکسته!
با این دوتا شیء لاجون بدجوری رفیق شدم ! یه جورایی بدون اینا زندگیم نمیگذره! نباشن حس میکنم یه چیزی کم دارم! با اینکه گاهی "س" و "ش" ام نامحسوس میزنه و طعم خوشمزگی و آبداری میده مثل وقتی لواشک سق میزنی، ولی باز دوستشون دارم! آخه 2 سال یا شایدم 2سال و نیمی هست که باهاشون زندگی کردم!
دلم میخواد زار بزنم!
پلاک متحرک صورتیه دندونای ردیف بالام گوشه سمت چپش شکسته!! :(
همیشه جاشون داخل استکان کوچیک جیب کناری کیفم بود امّا امروز کم عقلی کردم گذاشتمشون توی جیب مانتوم!
این سری برم دکتر سوسن جون دوتا حرف خوشگل نثارم میکنه! با همون لحن خاص مردونه اش! خانوم فلانی شما از کی پلاک میذاری؟!
همون سوالای تکراری همیشگی؟! اون موقع که هرماه میرفتم پیشش کلن یه سیاهی از من فقط توی ذهنش بود!الان برم کلن من و یادش نمیاد حتّی جزء خاطراتش...
البتِ خُب شادیم چیزی نگه ... شایدم خوشحال بشه ... آخه 350 هزارتومن قدیم الان خیلیِ ...

92/10/14
۱۶ دی ۹۲ ، ۰۹:۲۲ قلبم را ب حبّ ت خوش دار ..
چقد خوبه این جا

+
آجی
از آشنائی با بارگاه سایبری شما خیلی خرسندیم.
التماس دعا
پاسخ:
چقد خوبی شما!
و امام رئوف که عشق هستن!
اوه ... 

خونه خرابه مابیشتر خوشحال شد از حضور شما
محتاجم
دعاگوهستم
لطف داشتید اومدید آبجی خانوم
۱۵ دی ۹۲ ، ۰۰:۱۹ محمد کیوان
سلام بزرگوار

به رسم خودتان "بصری"

http://bayanbox.ir/id/2579281006155888050

http://bayanbox.ir/id/9039777878505392780

http://bayanbox.ir/id/7618965863348879337

http://bayanbox.ir/id/3899104205862383417

http://bayanbox.ir/id/1885386852425298269

http://bayanbox.ir/id/4747851563113601975

http://bayanbox.ir/id/7121016610167486295

http://bayanbox.ir/id/6295180952256936277

http://bayanbox.ir/id/6985681000879534349

http://bayanbox.ir/id/96970635572760069

http://bayanbox.ir/id/9007017116486393480

http://bayanbox.ir/id/8978024459981030679

http://bayanbox.ir/id/5961091420704429378

http://bayanbox.ir/id/6670890132334176652

http://bayanbox.ir/id/5607550062731587353

http://bayanbox.ir/id/8046390466319945517

http://bayanbox.ir/id/3431977031001409443

http://bayanbox.ir/id/1546830084972182932

http://bayanbox.ir/id/8522066853029279795

http://bayanbox.ir/id/7749931019126257538

http://bayanbox.ir/id/8659585461162394069

http://bayanbox.ir/id/2180439830149667546

http://bayanbox.ir/id/4567345908324769441

http://bayanbox.ir/id/4718576073140141300
پاسخ:
سلام علیکم

سپاس فراوان بابت کارزیبایتان
متشکرم

ان شاءالله سرصبر ببینم بخونم
اجرکم عندالله
۱۴ دی ۹۲ ، ۱۸:۳۶ مـَـ ه جَـبـیـטּ
هوم ؟ چی میگه ؟ :|
پاسخ:
هوم
دقیقا کی چی میگه؟!
:|)
۱۴ دی ۹۲ ، ۰۰:۱۳ محمد کیوان
هواللطیف

اگر می خواهید مخاطبان به سوی شما جذب شوند،ابتدا به خودتان بپردازید!
روح خشک و سنگین و بی لطافت هیچگاه در امر تربیت موفق نمی شود
مهربانی و دلسوزی و رقت قلب را در خود بپرورید تا مردم بی آن که متوجه شوید،در اطراف شما جمع شوند (آل عمران/159 )
پاسخ:
سلام علیکم

اجرکم عندالله
عامل باشیم ان شاءالله
دیشب که اومدم این مطلب نبود ها!
یا من توهم زدم!

این رو من ندیده بودم ، امشب متوجه اش شدم ، اون سری شما گفتید من توهم نزدم ولی من باید بگم
اگه بعداز این تاریخ و زمان چهارشنبه, ۴ دی ۱۳۹۲، ۰۷:۲۴ ب.ظ
اومدید و نبوده توهم زدید دیگه خب چون من که ورش نداشته بودم!

پاسخ:
پس بنده توهم زدم!
بعد از اون ساعت بود که اومدم!
از اثرات در به دری شب پیش از امتحان هستش
اسم اینجا رو باید بذارید
حلایِوان
بعدشم به اون میگن یه آدم بی عقل که ممکنه این در موردش صدق پیدا کنه البته خدا نکه کار به اونجا بکشه
سرنوشت*:
اگر بفهمم
روزی
دستانت در دستان دیگری بود
دستم را می کشم !
.
.

آدم های در توحش مانده ی مدرن!


پاسخ:
کلامتون متین 
همین طوره اگر نتیجه اون که باید نشه همین میشه که فرمودید!
بدتر اینکه هنوز سر چیزایی مثل شیربها و مهریه و ... توافق نشده و هنوز آزمایش خون نرفته این طور ... من نمیدونم چه فکری میکنن پیش خودشون!

۰۴ دی ۹۲ ، ۰۰:۳۶ محمد کیوان
هــوالـنــــور

وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ (یوسف/24)

چون خدا را با بنده عنایت بود،پیروزی بنده را چه نهایت بود،چون خداوند بنده را در حمایت خود دارد دشمن بر وی کی ظفر یابد؟

پیروز بنده ای که خداوند پیوسته به دل او نظر دارد و او را هرگز فرا مخالفت نگذارد.



مصطفی (ص) گفت:

خداوند فرموده چون بدانم که غالب اشتغالِ بنده من به من است خواهش (شهوت) او را در سوال از من و مناجات با من قرار می دهم،وچون بخواهد از یاد من غافل شود،میان او با خودم حائل می شوم که بی بهره نشود!



امام جعفر صادق(ع) فرمود:

برهانِ حق جمالِ نبوت و نورِ علم و حکمت بود که خداوند در دل یوسف نهاد و فرمود : آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَعِلْمًا تا به نور ضیاء آن ، راه راست و حق بدید و از نا پسند بازگشت و به پسند حق رسید، یعنی نه خود رسید که رسانیدند! نه خود دید که نمودند



*خواجه عبدالله انصاری*
پاسخ:
سلام علیکم

اجرکم عندالله
بسیار عالی
بهره بردم
۲۸ آذر ۹۲ ، ۰۰:۲۵ محمد کیوان

هـــوالجمیل

 

لطیفه :

نوشته اند یوسف روزی در آیینه نظر کرد جمال ظاهر خود را بر کمال دید،پیش خود گفت اگر من غلامی بودم بهای من آنقدر زیاد بود! که کسی توانایی خرید من نداشتی!

خداوند از وی نگذشت تا کیفر آن خود بینی را بچشد! این بود که او را غلامی ساختند و به بیست درم فروختند!

 

عارفان گویند :

جمال دو نوع است جمال ظاهر و جمال باطن ، جمال ظاهر آرایش خَلق است و صورت زیبا،جمال باطن آرایش خُلق است و سیرت نیکو

خداوند به برادران جمال ظاهر یوسف را نمود،بیش از آن ندیدند لاجرم حسد بردند و به بهای اندک فروختند!

خداوند شمّه ای از جمال باطن به عزیز مصر نمود که به زن خود گفت: او را گرامی دار!

پس عالمان بدانند که قدر و منزلت نزد خداوند در جمال باطن است نه در جمال ظاهر

پیغمبر (ص) فرمودند:

خداوند به صورتهای شما و دارائی شما نظر نمی کند بلکه به دل های شما و سیرت شما نظر می کند

 


]کشف الاسرار؛ تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید،خواجه عبدالله انصاری[

سوره یوسف آیه 20

پاسخ:
 سلام علیکم

بسیار استفاده بردم!
اجرکم عندالله
عامل به کلام خداوند باشیم ان شاءالله

یاعلی مدد
۲۵ آذر ۹۲ ، ۲۳:۴۴ محمد کیوان

هــو الله

 

یُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ (تغابن / 1)

 

معنی تسبیح تقدیس است  و تقدیس آنست که خدای را از صفات ناسزا منزه و مقدس دانی و

از نقص پاک و از وهم دور،

بیرون از عقل،

قدّوس از قیاس،

موصوف نه معلول،

معروف نه معقول،

پیدا نه مجهول،

چگونگی او نه معلوم،

عقل در او معزول و فهم در او حیران،

هستی او دیدنی،

ذات و صفات او پذیرفتنی،نه دریافتنی و شنیدنی و کیفیت او ندانستنی.

می فرماید : آنچه در آسمان ها و زمین است همه خدای را تسبیح می کنند، و او را بپاکی می ستایند،شما تسبیح آسمان و زمین و آب و آتش و باد و خاک و کوه و دریا و هم جان داران و بی جانان در نمی یابید،و خداوند ایمان به آنرا واجب و مردم را از دریافت آن نومید کرد!چون تو که همه مخلوق را به عقل در نمیابی!چگونه به عقلِ تنها در ذات و صفات حق تصرّف کنی؟! ظاهر می پذیر و باطن می سپار و به مراد خدا واگذار! و سلامت به یاد دار

 

پاسخ:
سلام علیکم

مثل همیشه عالی بود!
اجرکم عندالله
و اینگونه بود که او محو شد ...
پاسخ:
یادش به خیر

روحش گرامی
۲۴ آذر ۹۲ ، ۱۵:۵۴ س3س(مذکور در داستان های شیرین شهید سپهر)

سلام

شنیدن کی بودمانند دیدن؟؟؟؟؟؟؟؟

حال غریب ما رو تو این مجمل نمیشه درک کرد.

اصلاحیه:وقتی از اردو جنوب برگشتیم فقط ناراحت شدم ک چرا یاد شهیدم نبودم ولی دوست شهیدم وفاداریش بیشتر بودو به خوابم اومد (خواب دیدم دارم قبرشونو باگلاب شستشو میدم)بعدش ماپیگیر شدیم.

البته بنظر خودم اینکه شهید سپهر بین این همه ادم خوب من گنهکارو انتخاب کردند این بوده که میدونستن قراره 1روزی مسوول اردو بشمو بتونم بچه ها رو ببرم زیارتشون!!!!!!!!!

من هم این مراحلی که برا پیداکردن دوست شهید نوشتی بدون خوندن این مطلبو به صورت دلی انجام دادمو روز بروز برکاتشو بیشتر حس میکنم.انشاالله شهدا دست هممونوبگیرنوبرامون دعاکنن.

صلوات

ا

پاسخ:
سلام به به 
"س" سیده خودم 
واقعا کی بود ؟!

ها اینم شرح درست ماجرا
سپاس از تصحیح تون آبجی زنده باشی

توفیقات تون پایدار
صلوات
۲۳ آذر ۹۲ ، ۲۱:۵۸ محمد کیوان
پاسخ:
سپاس فراوان 
بسیار زیبا بود

اجرکم جمیعا عندلله
۲۱ آذر ۹۲ ، ۲۲:۰۱ محمد کیوان

هــو السبّوح

 

والفجــر

 

خداوند گاهی به ذات خود و گاهی به صفات خود قسم یاد می کند! و گاهی به افعال خود(مانند این آیه)سوگند یاد می کند، یعنی :

سوگند به بامداد محـرم که اول سال است ،

سوگند به بامداد ذی الحجه که ماه حج و زیارت است

و به بامداد روز آدینه که حج درویشان است

و به بامدادِ همه روزها سوگند که همه روز در همه سال هنگامِ مناجاتِ دوستان است و ساعت خلــوت عارفان،

سوگند به بامدادِ دلِ دوستان که محل نظر خداوند جهان است و سوگند به روشنایی بامدادِ معرفت که سبب آسایش مومنان و باعثِ راحتِ آنان است.

پاسخ:
سلام علیکم

عالی بود
اجرکم عندالله 
۱۹ آذر ۹۲ ، ۲۳:۲۰ محمد کیوان

هـــــوالرئوف

 

اللَّهُ لَطیفٌ بِعِبادِهِ  (شوری/19)

خداوند به بندگان خود لطف دارد،رفیق و مهربان است،از لطف اوست که توفیق پرستش یافتی،توفیق داد تا از او خواستی،دل معدن نور کرد تا نادیده دوست داشتی و نادریافته بشناختی

 

تا لطف وی بود که از تو طاعتهای موقّت خواست و ثوابهای موبّد بداد،لطف او بود که نعمت به قدرِ خود داد و شکر از بنده به قدرِ بنده خواست،لطف او بود که بنده را به وقت گناه،نادان خواند تا عفو کند و به وقت شهادت،دانا خواند تا گواهی او را بپذیرد،به وقت تقصیر،ضعیف خواند تا تقصیر بنده را محو کند و او از سر سوز و نیاز در آن حضرت راز گوید

 

خدایا تو ما را ضعیف خواندی،از ضعیف جز خطا چه آید؟ ما را جاهل خواندی، از جاهل جز جفا چه آید؟ تو خداوند کریمی،از کریم جز عطا چه سزد؟ خداوندا،تو لطیفی،از لطیف جز وفا چه خیزد؟

______________________________

 

موبّد: همیشه ، جاوید ، سرمد، پایدار و ابدی

 

 

پاسخ:
سلام علیکم

واقعا زیبا بود!!!!
خیلی به دل نشست خیلی!!!
اجرکم عندالله شدیدا!!!


یاعلی
خداقوت کارزیبا و ارزندتون

یه پیشنهاد:

یادمه یه بار گفته بودی ایده های زیادی توی ذهنت هستند برای نوشتن!

بنظرم شروع کن به یادداشت نویسی. اینجوری هم دست به قلمت راه میافته هم میتونه منجر به مقاله نویسی های مفید بشه.

البته این پیشنهاد من متفاوت از وب نویسی هست. هرچند این تجربه خیلی بهت کمک میکنه.

پاسخ:
میدونی که اصلا فرصتش رو ندارم وگرنه قبلا خیلی از این کارا میکردم ... 
داغون اوضاع خرابه ...
۱۸ آذر ۹۲ ، ۲۲:۱۱ محمد کیوان

هــوالحکیــم

 

Second Life Syndrome

 

 

http://mkeivan.blog.ir/1392/09/18/Second-Life-Syndrome

سندروم زندگی دوم

زندگی در فضای مجازی

پاسخ:
چه ترسناک
۱۸ آذر ۹۲ ، ۱۴:۴۴ خادم اهل بیت (ع) ارادتمند رزمنده ها

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

فردا به قول معروف شهادت آقا امام حسن (ع) هست توی برنامه ی سمت خدا خیلی تاکید کردن

مومنان گرامی حسابی حواسمون باشه به این روز ان شاء الله

 

۱۷ آذر ۹۲ ، ۲۲:۲۰ محمد کیوان

هــو المـومن

 

رفته بودم دیدنش

روی تخت مانند پاره ای گوشت بی جان افتاده بود

آخه جانباز نخاعی گردنی بود

فقط لب و دهان و چشم و گوشش حس و حرکت داشت و دیگر هیچ!

گفتم:وجود تو به چه دردی می خورد؟خدا چرا تو را نگه داشته است؟

نگاه عـاقل اندر سفیهی کرد و گفت:

*مصلحت نیست که این زمزمه خاموش شود*

-از خجالت سرم را به زیر انداختم و ...


بزرگی می فرمود:

نفس کشیدن اولیای خدا برای جهان هستی اثر دارد.

 

*عاشقـان را بگذارید بنالنـد همـه / مصلحت نیست که این زمزمه خاموش شود*

 

«منبع: کتاب شهد شهود»

پاسخ:
سلام علیکم


عالی بود مثل همیشه
استفاده کردم
اجرکم عندالله

یاعلی
۱۶ آذر ۹۲ ، ۱۹:۱۷ خادم اهل بیت (ع) ارادتمند رزمنده ها

به نام خدا

سلام علیکم

آبجی اون پستی که خاطرات کوچیکیهات با بابابزرگ و مامان بزرگ گذاشته بودی ...خیلی قشنگ بود

وای چه قدر این خونه ی بابابزرگ مامان بزرگ کیف داره ...

نعمت اند واقعا بابابزرگها و مامان بزرگ ها

من یکیشون رو از دست دادم ...اگه تونستید برای بابابزرگ گلم یه فاتحه بخونین

پاسخ:
سلام آبجی

ممنون ممنون
او وه شما چه همتی داشتی رفتی پستای خرداد رو هم خوندی!! لطف داری شما من شرمنده!!
واقعان هم الان کلی غصه دارم ازشون دور شدیم ! مامان بزرگم هر موقع ببینندمون بی تابی میکنند! :(
واقعا واقعا 

الهی خداوند با انبیاء و اولیا محشورشون کنه! 
دوستان فاتحه یادتون نره

۱۶ آذر ۹۲ ، ۱۰:۳۹ پلڪــــ شیشـہ اے
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
آخی عزیزم 

استاد گرامی مون زحمت کشیده بودن گندزده بودن با سوال درآوردنشون!
ما هم خواستیم جانب انصاف و رعایت کنیم گند زدیم به امتحانمون!
آخه استاد اینا هم سوال برداشتی دادی!
نوشته مواردی که برای ارزیابی کشت گندم دیم **** در یک منطقه در نظر میگیریم چیست!؟
آخه استاد من این سوال خودش 3 - 4 صفحه شرح و تفصیل داره کی حوصله داره بین این همه استرس بشینه این همه بنویسه!!!
;(

۱۶ آذر ۹۲ ، ۰۴:۲۰ محمد کیوان

هــو الــقیّوم


 

آنچه نزد شما است فانی است و آنچه نزد من است باقی (الرحمن/26 و 27)


و ازین رو مصطفی (ص) فرمود: آنچه باقی میماند بر آنچه فانی می شود برتری دهید و برگُزینید، که دنیا دار غرور است و عقبی دار سُرور !


دنیا دار فنا و عقبی دار بقاء است،نسیم عقل به مشام آن کس نرسد که فانی را بر باقی برگزیند و دار سُرور را بگذارد و دار غرور آباد کند !


پیر طریقت گفت: اگر همه ملک جهان  و کشور بنی آدم را زیر نگین تو نهند و کلید خزانه های دنیا را جملگی به تو دهند،چون سرانجام آن فناست،دل بر آن نهادن خطاست !


*اینک چند حکمت و پند از حکیمان و بزرگان بمناسبت فنا و بقا :

1 - به گفتار از کردار کفایت کردن،کار مغروران است.

2 -  بر سرمایه دیگران اعتماد نمودن،حرفه مفلسان است.

3 -  بر جامه ی عاریت نازیدن،عادت بیکاران است.

4 - به خلعت دیگران شاد بودن،سیرت بی خردان است.

5 - جفا کردن و طمع وفا داشتن کار نادرستان و ستم کاران است. 

پاسخ:
سلام علیکم

سپاس 
اوّل صبحی برکت بود فزون این نصیحت ها و پندها
باشد که عامل باشیم

اجرکم عندالله
بسیاری عالی بود درست مثل همیشه


درپناه خدا
یاعلی(صلوات برای فرج)
۱۵ آذر ۹۲ ، ۲۰:۳۸ محمد کیوان

رنگ آســـمـــان را دوست دارید؟

پاسخ:
جالب بود
سپاس فراوان 
:)
شب های جمعه میشه ساعت خواب تغییر کنه آیا ؟
پاسخ:
خیر!!
صب جمعه زودش میچسبه!!
یک شب که خوابتون به هم بریزه کل برنامتون و زحمت ایستادگی هفتتون به هم میریزه! ساعت فیزیولوژیک بدنتون گیج میشه!
۱۴ آذر ۹۲ ، ۲۲:۱۳ محمد کیوان

 

هــوالحکیـم

تحلیلی از ضرورت و جهت و نیازهای حرکت

 

   آیا ضرورت حرکت را احساس کرده ایم؟

 

مسأله این نیست که گفتند و شنیدیم، نوشتند و خواندیم. باید خود به این احساس رسیده باشیم. بنابراین آدم هایی که به ماهی چند هزار تومان حقوق و زن و بچه و برو بیایی و احیاناً یک عنوان روشنفکری و چند جلسه  سخنرانی قانع هستند کتاب «حرکت» را نخوانند! طبیعی است که اگر به این حد قانع باشیم نیازی به حرکت نداشته و راکد بمانیم.
این کتاب به ما بینشی می دهد تا مایی که وحشت عهده دار شدن یک بچه و یا ترس از ازدواج را داریم، مسئولیت یک خانواده، یک مؤسسه و یک محله و حتی بدون خستگی و ترس از ضربه خوردن، بار یک نسل را به دوش بکشیم.

 

لینک دانلود کتاب حرکت " استاد علی صفایی حائری" :

http://bayanbox.ir/id/6691499945874421923

پاسخ:
سلام علیکم

واقعا که خداخیر فراوان بهتون عنایت کنه! دنبالش بودم الکترونیکی این کتاب رو پیدا کنم ولی هرچی گشتم نبود!
سپاس فراوان 
واقعا کتاب محشریه


اجرکم عندالله!
عاقبت بخیر بشید به حق فاطمه زهرا سلام الله علیها
۱۳ آذر ۹۲ ، ۲۳:۰۰ محمد کیوان

من می دانم. . .

که پس از این همه شکست و تنهایی

و همراه این همه بن بست و درگیری،

کسی که راه تو را در پیش گرفت

و به سوی تو کوچ کرد،

زود به تو می رسد و راهش نزدیک است؛

« أن راحل الیک قریب المسافة »

و فقط این راه برای آنهایی است که کوچ کرده اند

و مهاجر هستند نه مسافر

رفته اند که بروند نه این که دوباره بازگردند.

پاسخ:
به گفته جناب کیوان منبع :

بشنو از نی "علی صفایی حائری"


عالی بود
تشکر بابت حسن انتخابتون
۱۲ آذر ۹۲ ، ۰۷:۲۹ خادم اهل بیت (ع) ارادتمند رزمنده ها

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

خواهر اگه دوست داشتی یه سر به طرح حفظ قرآن بزن ان شاء الله

اینم لینکش ...ببخشید یه مقدار طولانی هست آدرسش

http://chafie.blog.ir/page/%D8%AD%D9%81%D8%B8-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85

پاسخ:
سلام علیکم 

ممنونم چشم حتما سرفرصت سرمیزنم
لطف کردی بابت این لینک ارزشمند 

خواهش میکنم ... ممنون 
۱۰ آذر ۹۲ ، ۰۵:۱۲ محمد کیوان

هــــو الحلیـم

 

ریشه انحرافها و اضطرابها دو یا چندگانگی شخصیت است و اولین عامل آن ، غفلت است.

درمان آن ذکر و برترین ذکر،نماز است.

در لحظات تنهایی و عظیم ترین شلوغی ها خدا را فریاد کنید

«و چون بندگان  من از تو سراغ مرا می گیرند بدانند که من نزدیکم و دعوت دعا کنندگان را اجابت می کنم زمانیکه مرا بخوانند»

"بقره/186"

پاسخ:
سلام علیکم


اجرکم عندالله 
و من الله توفیق
حال و هوایتان با دایی هایتان بسی گرانسنگ بود
پاسخ:
متشکرم 

۰۸ آذر ۹۲ ، ۰۴:۵۱ محمد کیوان

هــوالستــار

 

مطرح کردن گناه و کارهای زشت دیگران خواه راست باشد یا دروغ،قبح گناه و حرمت را در جامعه می شکند و دیگران را نیز به ارتکاب آن تشویق می کند.

چنین کاری در قرآن،ترویج فحشا و زشتیها محسوب شده و تهمت به دیگران از مصادیق بارز آن است

*سوره نور/19*

 

 

پاسخ:
سلام علیکم

ان شاءالله به لطف خدا عامل باشیم!
اجرکم عندالله


یاعلی مدد
۰۷ آذر ۹۲ ، ۰۴:۳۱ محمد کیوان

هــوالـــرحمن


قــرآن اسباب آرامش و دوری از هر گونه استرس را اینگونه بیان می فرماید:

1-     آگاهی انسان از علم خداوند به مشکلات (انعام/33)

2-     کانون گرم خانواده (اعراف/189)

3-     دوستی با دوستان خدا (یونس/62)

4-     خواب و استراحت کافی،خصوصا در طول شب (یونس/67)

5-     اطاعت از خداوند متعال در همه حال چه در خوشی ها،چه در سختی ها (شوری/31و32)

پاسخ:
سلام علیکم

دقیقا زد تو خال احوالات ما 
وصل شدن به سرچشمه آرامش 
الهی ...
یاربِّ ...

اجرکم عندالله 
یاعلی مدد

۰۵ آذر ۹۲ ، ۲۲:۲۱ محمد کیوان
هوالغفور

زنجیر سیاه گناه

http://ahsanmoghadam.blog.ir/1392/07/05/black-chain-of-sin
پاسخ:
سپاس فراوان عالی بود
اجرکم عندالله
۰۵ آذر ۹۲ ، ۰۴:۲۵ محمد کیوان

هـــو الشـافی

 

در آسـانی ها خــدا را بخوان تا در سختی ها صدایت برایش ناآشنا نباشد


«و چون موجى بمانند کوه ها، آنان را فرا گیرد، خدا را بخوانند، و دین را خاص او کنند، و چون به خشکیشان برد، تنها بعضى شان معتدلند»

(لقمان/32)

 

خواص در خوشی ها و راحتی ها بیشتر به سوی خداوند می روند و عوام در بدی ها و سختی ها

پاسخ:
اجرکم عندالله
ان شاءالله توفیق عمل داشته باشیم
و من الله توفیق
۰۲ آذر ۹۲ ، ۲۰:۲۹ محمد کیوان

*هوالعزیز*

 

وَ لَمَّا دَخَلُوا عَلى‏ یُوسُفَ آوى‏ إِلَیْهِ أَخاهُ قالَ إِنِّی أَنَا أَخُوکَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ (یوسف 69)

زیر تقدیر الهی تعبیه هاست، و در قصهء دوستی در باب دوستان،قضیه هاست، یعقوب و بنیامین هر دو مشتاق دیدار یوسف بودند و خسته تیر فراق او، اینکه یعقوب در غم فراق سالها بمانده، و بنیامین به مشاهده یوسف رسیده و بشارت إِنِّی أَنَا أَخُوکَ را شنیده، نه از آن جهت است که بنیامین را بر یعقوب شرف است، لکن با ضعیفان رفق بیشتر کنند که حوصله ایشان بر بار بلا کم تابد،

" و بلا که روی نماید به قدر ایمان هر کس روی نماید، هر که را ایمان قوی تر ،بلای وی بیشتر"

خداوند موسی را گفت وَفَتَنَّاکَ فُتُونًا (طه 40) : آنقدر تو را آزمایش در بلا کردیم تا صافی و پاک شدی.

"رسول خدا (ص) فرمود: خداوند بلا را برای ولیان قرار داد و شهادت را برای دوستان"

 

 

 


 

پاسخ:
سلام علیکم

خوشم میاد آیه مینویسید دقیقا مناسب حالات ما!
اتفاقا سرشب داشتم حرف همین ها رو میزدم با دوست گرامیم
خدای ِ من 

و من الله توفیق ...
اجرکم عندالله ...
اوستا کریم جان بیش از این مارا خجالت زده نکنید

سلام

من و دو نفر از دوستان میخوایم بریم پیش یه نفر آشنا خط معلی یاد بگیریم.

4 جلسه بیشتر نیست.

یکشنبه دیگه هم ساعت 4 بعدازظهر جلسه اول است و بقیه شو با هماهنگی جور میکنیم.

اطلاع دادم که اگه خواستی بیای حجی.

"یاعلی"

پاسخ:
وای ای کاش از خدا چیز دیگری خواسته بودم
خدا خیرت بده خواهر
آقا خوب ما یکشنبه ها تا پنج و نیم آز داریم ...
را نداره ساعتش عوض شه؟


علی مدد
الان نگاه کردم دینی اش ی نداره
روانشناسی دین
پاسخ:
روانشناسی
احساس قربت داره
منظورم اینِ که اینجور درس ها دوس داشتنی اند
من یه درس دارم به نام روانشناسی دینی
الان که داشتم می نوشتم یه لحظه به نظرم اومد ببینم واقعن اسمش اینِ!
یعنی دو ماه از ترم گذشته
یه بارم سر کلاس نرفتم
بهترین چیز تو درس خوندن آرامشِ
حتی اگه 5 صفحه خونده باشی
اگه همه ی او سوالها از اون 5 صفحه باش تعجب می کنی ؟
احساسم اینِ که زندگی رو خیلی سخت گرفتی !
پاسخ:
این که از همون 5 صفحه باشِ رو تاحالا تجربه کردم
اما ...
همین طورِ آدم سخت گیری هستم بنده
شاید محیطم من رو این جوری بزرگ کرده

ولی تفاوتی که داره نرفتن شما با من اینه که استاد من و حذف میکنه
حضور غیاب لعنتی رو میگم
بعد هم قبل تر ها اصلا این طوری برای من یکی پیش نمی رفت
توی کتم نمیره نرم سر کلاس ولی الان ...

همه بحث سرِ همین آرامشِ بود اصلا
فریاد از نبود همونه و بس
۲۵ آبان ۹۲ ، ۰۴:۲۹ محمد کیوان
*هوالشکور*

ای بنده من اگر بلای روزگار و محنت دنیا را شربتی سازند و دست ناتوان تو دهند روی ترش نکنی،آن بار بلا به جان و دل کشی و آن شربت محنت نوش جان کنی

 فقط به شکرانه آن که در مقابل حضرت حق تعالی به نماز و راز و نیاز می ایستی و با تلاوت قرآن کریم و آیات نورانی هدایت لحظه به لحظه و نفس به نفس، نو به نو و تازه به تازه و پیوسته همواره مشعوف و مسرور می شوی...


«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَافْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»
"ای کسانی که ایمان آورده اید، رکوع کنید و سجده آورید و پروردگارتان را بپرستید و کار خیر انجام دهید، باشد که ظفرمند گردید." (حج 77)

شاد ازو شو مشو از غیر وی /  او بهار است و دگرها ماه دی

عمر خوش در قرب حق پروردن است  /  عمر زاغ از بهر سرگین خوردن است
عمر و مرگ این هر دو با حق خوش بود  /  بی خدا آب حیات آتش بود 

پاسخ:
سلام علیکم
بسیار عالی بود
اجرکم عندالله

صبر هم چیز خوبی است خداوند به من عطا کند ان شاءالله
۲۴ آبان ۹۲ ، ۱۸:۱۶ محمد کیوان
پاسخ:
بسیار قابل تامل بود!
عااااااااااااااااالی بود!
یاالله
۲۴ آبان ۹۲ ، ۰۴:۱۸ محمد کیوان
*هوالکافی*

تلاش برای به دست آوردن کمالات ارزش است ولی آرزو و تلاش برای نابود کردن کمالات دیگران حسادت است.

حسود در برابر اراده و حکمت خدا جهت گیری می کند که چرا به او عطا کرده و به من نداده است.

قرآن ریشه بسیاری از گناهان را «بغیاً/ حسادت» می داند. (جاثیه/1،شوری/14)«وَ مِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَد» (فلق/5)
پاسخ:
سلام علیکم

حسادت = آتش زدن دودمان انسان
ان شاءالله به لطف خدا و همت خودمان از این صفت رذیله دور باشیم!
عمل به کلام خدا = زندگی پُر ار آرامش

اجرکم عندالله
و مِنَ اللهِ التَوفیق ...
۲۳ آبان ۹۲ ، ۱۳:۱۲ محمد کیوان
*هوالحمید*
"کشته اشک"
من کشته اشکم. هیچ مؤمنى مرا یاد نمیکند مگر آن که به خاطر دردها ومصیبتهایم گریه کند.
"یک قطره اشک"
چشمان هر کس که در مصیبتهاى ما و یاران ما در روز عاشورا قطره‏ اشکی بریزد، خداوند عزوجل او را در بهشت جاى میدهد. امام حسین(ع)
 ---
«اَشهَدُ اَنَّکَ قَد اَقَمتَ الصلاة»
 در هر نفسش سوز و گداز است حسین/سرچشمه هر راز ونیاز است حسین
میخواند نماز آخرین را در خون/یعنی که فدایی نماز است حسین
پاسخ:
یا الله
السلام علیک یا ابا عبدالله

جانم به فدایت ارباب
عامل باشیم ان شاءالله

اجرکم عندالله
زیارت کربلا با معرفت نصیبتان ان شاءالله
۲۳ آبان ۹۲ ، ۰۴:۳۸ محمد کیوان
*هوالصادق*

سخن گفتن هدیه الهی به انسان است.

 کلام و سخن از دیدگاه قرآن باید مستدل و محکم« قولا سَدیدا»،
 پسندیده و به اندازه« قولا معروفا»،
مهربانانه« قوْلا لَّیِّنًا»،
 رسا و واضح« قولا بَلِیغًا»،
 کریمانه «قولا کریما»،
 نیکو و مطلوب باشد« قولواْ لِلنَّاسِ حُسْنا»
 و بهترین ها گفته شود « یقولوا الَّتى هى أَحسن»
پاسخ:
سلام علیکم


بسیار استفاده کردم
اجرکم عندالله 
و من الله التوفیق ...
۱۹ آبان ۹۲ ، ۲۲:۵۹ محمد کیوان
*هوالشهید*

"روز هفتم محرم"

 در این روز، روزه گرفتن مستحب است

 زیارت امام حسین(ع) را ترک نکن و به دوستان و یارانت نیز همین را سفارش کن! تا خدا عمرت را دراز و روزى و رزقت را زیاد کند، تو را با سعادت زنده دارد و هرگز از دنیا نخواهی رفت مگر به عنوان شهید در راه حق

" امام جعفر صادق(ع)"
پاسخ:
یاحسین علیه السلام ...
و خداوند توفیق دهد ان شاءالله ...
خداوند توفیق دهد ان شاءالله ...

اجرکم عندالله
اجرکم عندالله
هوای روزهای کودکی........ خدایا دلم هوای دیروز راکرده،هوای روزهای کودکی را،،دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم ارزوهایم را به دستش بسپارم تابرای تو بیاورد،دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم ودوباره تمرین کنم الفبای زندگی را،میخواهم خط خطی کنم تمام ان روزهای ک دل شکستم ودلم شکستند،دلم میخواهد اگراین بارمعلم گفت دردفتر نقاشی هایتان هرچه میخواهید بکشیداین بار تنها تنها نردبانی بکشم به سوی تو دلم میخواهد.... میشود بازهم کودک شدمیشودبازهم کودک شد؟؟؟؟ راستی خدادلم فردا هوای امروز را میکند؟پس بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا...........ودر اخرفرقی نمیکند درکجای قرن چندم ایستاده باشم!مهم این است که من همچنان رعیتم وتوارباب منی یاحسین
۱۹ آبان ۹۲ ، ۰۴:۲۱ محمد کیوان
*هوالکریم*

             خدای مهربان آرامش وآسایش انسان را در کانون گرم خانواده قرار داده است پس آن را در مکانهای دیگر مجوی

 «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا»

 اوست آن کس که شما را از نفس واحدى آفرید و جفت وى را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد (اعراف /189)
پاسخ:
سلام علیکم

لِتسکنوا الیها


اجرکم عندالله
از مدیون شدم بدم میاد
خداییش می خواستم بخونم زیارت عاشورا رو ولی
کلیکم کردم ولی دیدم صوت هست
متنشم بذاری خوب
پاسخ:
آخه بنده بیشتر طرف دار صوت هستم!
چشم 
بابت لطف تون هم ممنون 

بابت متن هم تشکر
۱۶ آبان ۹۲ ، ۰۵:۲۴ محمد کیوان
*هوالخالق*
تنها مخاطب هستی، خدا و پیامبران، انسان است.
 و انسان برای رسیدن به بالاترین مراتب انسانیت باید طوری زندگی کند که هر چه بیشتر به خدا نزدیک شود
 چرا که ای انسان در نهایت تمامی هستی به تو منتهی میشود و تو باید به خدای هستی منتهی شوی: «انّ الی ربّک المنتهی»
(نجم/ 42)
پاسخ:
بسیار زیبا بود و دلنشین

اجرکم عندالله
آرامش دارند این کلام ها 

یاعلی مدد
راحت راحت
پست میذاری جای نظرم بذار خب
پاسخ:
نظرخواهی فعال شد!
۱۴ آبان ۹۲ ، ۰۴:۵۶ محمد کیوان
*هوالجلیل*

برای کربلا یک مرز بیشتر نیست؛
 از خود که گذشتی،
 به کربلا رسیده ای...

 "ایام سوگواری حسینی تسلیت باد"
پاسخ:
یا الله 

ندیدن نفس ...
و برای شما نیز تسلیت
۱۴ آبان ۹۲ ، ۰۴:۳۵ محمد کیوان
*هوالسمیع*

گوش شنونده همیشه در جستجوی سخن خردمندانه و حکیمانه است.

 «فَبَشِرعبادِ الذَّین یَستَمِعُون القَولَ فَیَتَّبعونَ اَحسَنَه

پس بندگان مرا بشارت ده، همان کسانی که سخنان را می شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می کنند» (زمر/17)

پاسخ:
اجرکم عندالله!

ان شاءالله از عاملین به معروف باشیم!


یاعلی
۱۳ آبان ۹۲ ، ۰۴:۰۸ محمد کیوان
*هوالوارث*

إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً (بقره/30)

انسان جانشین خدا در زمین است و با حمایت او می تواند به همه موفقیت های مادی و معنوی دست یابد.

بنابراین هدف گذاری و برنامه‌ ریزی نما و اقدام کن تا به زودی نظاره‌ گر شکوفایی غنچه های عطرآگین وجود خود باشی. قدرت تو به اندازه باور توست
پاسخ:
یا الله 

بسیار عالی بود!
همون چیزی که احتیاجش داشتم!

اجرکم عندالله!

خداقوت 
یاعلی
۱۳ آبان ۹۲ ، ۰۰:۲۴ محمد کیوان
*هوالنور*

حضرت آیت الله بهجت (ره):

از آیه شریفه(امر به معروف و نهی از منکر کن و بر هر مصیبتی که به تو می رسد،صبر نما) " لقمان /17 "
استفاده می شود که صبر و تحمل و شنیدن ناسزا و تلقی کردن آن چون حلوا و طیبات شیرین و خوشمزه،از لوازم امر به معروف و نهی از منکر است.
پاسخ:
عامل باشیم ان شاءالله

خداوندا حلاوت و شیرینی انجام حلال هایت را به من بچشان و توانایی و قدرتی از جانبت برایم بفرست تا بوسیله آن عامل به سخنانت باشم!

بسیار استفاده کردم!
اجرکم عندالله!

خداقوت
یاعلی(صلوات برای فرج)
۱۲ آبان ۹۲ ، ۲۳:۱۹ محمد کیوان

*هــو اللــه*

 

"امام خامنه ای(حفظه الله تعالی)"

...این مرگ بر آمریکا که مردم می گویند مثل همان اعوذ بالله من الشیطان الرجیم است که در اول هر سوره قرآن شما می خواهید بخوانید؛ قبل از بسم الله الرحمن الرحیم ، اعوذ بالله من الشیطان الرجیم می گوییم... 

این شیطان خبیث مصداق همان پلید صفتانی است که در قرآن از آن ها یاد شده و خدای متعال هشدار داده که(به آن ها نزدیک نشوید که نزدیک شدن به آن ها مساوی با از دست دادن دین و باورهای انقلابی است)(سوره بقره آیه ۱۲۰)

خداوند رحمان در جای دیگر هشدار داده که (بعضی بیمار دلان سرعت و شتاب می گیرند تا به آن ها نزدیک شوند از ترس آن که مبادا آسیبی وارد شود، اینان باید بدانند که بزودی پشیمان میشوند) (سوره مائده آیه ۵۲)

حضرت آیت الله بهجت (ره):

عجیب این که کفار در مقام هدایت و ارشاد ما، پیشنهاد صلح و سازش به ما می دهند، مانند عالم اخلاقی که با فرد جاهل و ضعیف الاخلاقی روبرو است و می خواهد او را راهنمایی و نصیحت مشفقانه و دوستانه کند ...


در نیمه شب های  تنهایی وبکده ها سوسوی چراغ های مجازی هواسمان را پرت نکند...

راه اینجاست...

خود را در معرض انفاس قدسی رها کنیم با بهجت دل ها همراه شویم...

پاسخ:
یا الله 

مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرگ بر آمریکا!
و خداوند حفظ کند وجود نازنین آقایمان را!!
سلامتی شان صلوات

اجرکم عندالله استفاده کردم بسی!
۱۱ آبان ۹۲ ، ۰۴:۳۳ محمد کیوان

*هوالصبور*

آگاهی از علم خدا به مشکلات و سختی های زندگی،آرامش بخش روح و روان انسان در مواجه با همه مشکلات خواهد بود.

مشکلات جز آزمایش و امتحان نیست پس در پاسخ به آن کوشا باش

«و مژده ده شکیبایان را،کسانی که چون سختی به آنان برسد،می گویند ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز می گردیم»

"بقره/156-155"

پاسخ:
یاالله

آیاتی که آب روی آتش اند!

و چه قدر امید بخش اند این آیات و مهربانی خدا را همیشه در عجبم (عقل محدود محبت مطلق چه میفهمد)
و خداوندا خودت از آن بیکرانه صبرت بر ما عطاکن! 
خداوندا از امتحانت اگر برخودم متکی باشم رفوزه خواهم شد پس دستگیرم باش و آنی و لحظه ای ما را به خودمان واگذار مکن! 

اجرکم عندالله
یازینب (الگوی صبر)
۱۰ آبان ۹۲ ، ۰۴:۱۷ محمد کیوان

*هوالقادر*

عدالت خداوند در سه مرحله تکوین، تشریع وجزا جریان دارد.

 خداوند در تکوین وآفرینش اشیاء استحقاق و ظرفیت آنها را مراعات نموده (اعلی/2و3، طه/ 50)

و در تشریع و قانونگذاری، تاب و توان افراد را لحاظ می کند (حدید/25، زمر/69)

و هم در جزا آنچه را سزای نیک و بد عمل افراد است به آنان می دهد(حج/10، مومنون/62)

 

پاسخ:
سلام علیکم

حظّ بردیم از کلام قرآن ...
ان شاءالله قرآن در عمل هایمان جریان یابد ...

اجرکم عندالله
توفیق ویژه خداوند نصیبتان
۰۹ آبان ۹۲ ، ۰۴:۴۱ محمد کیوان
*هوالکافی*

بیشتر زمین خوردن های عقل جایی است که برق طمع بجهد

 «وَلاَ تَشْتَرُواْ بِعَهْدِ اللّهِ ثَمَنًا قَلِیلًا إِنَّمَا عِندَ اللّهِ هُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ

 و هرگز عهد الهی را با قیمت کم معامله نکنید آنچه نزد خداست براى شما بهتر است اگر بدانید»

 (نحل/95)
۰۸ آبان ۹۲ ، ۰۳:۴۸ محمد کیوان
*هوالخالق*

بر اساس نظریه چرخه آب، مقدارآب موجود در سیاره زمین تقریباً همواره ثابت است یعنی در مقیاس جهانی حجم آب تبخیر شده از روی زمین تقریبا برابربا حجم بارش باران بر زمین است.
که درباره آن آمده:
 «از آسمان، آبی به اندازه معین نازل کردیم و آن را در زمین ساکن نمودیم و ما بر از بین بردن آن کاملا قادریم»
 (مومنون/18)
پاسخ:
سلام علیکم

بسیار زیبا
اجرکم عندالله!

خداقوت
یاعلی(صلوات برای فرج)
۰۷ آبان ۹۲ ، ۰۴:۱۱ محمد کیوان

*هوالمحبوب*

دریا آرام است ولی در عین آرامی دارای جنبشی است که صدفها و مرجانها را لحظه به لحظه از اعماق خود به ساحل می آورد،پس مومن همانند چنین دریایی،بی نهایت غنی و سرشار از ثروت درون است و این ویژگی ایمان است

"دلهایشان به یاد خدا مطمئن و آرام است آگاه باشید،تنها با یاد خدا دلها آرامش می یابد" (رعد/28)

پاسخ:
یا الله

حرف نداشت ویک دنیا حرف داشت!
دوای درد این روزهای من شاید!

اجرکم عندالله
۰۶ آبان ۹۲ ، ۰۴:۱۷ محمد کیوان
*هواللطیف*

اگر قصد راهنمایی و تربیت کسی را دارید،در قدم اول از گفتار نرم و با محبت بهره گیرید حتی اگر مخاطب شما فرعون سرکش یا سران لجوج کفار جاهلی باشند.

(طه/44 و شعرا/215)
پاسخ:
خداوند توانایی اش رو بهمون عطا کنه ان شاءالله!

اجرکم عندالله
۰۵ آبان ۹۲ ، ۲۲:۲۸ محمد کیوان
*هوالحسیب*

"نتیجه اعمال..."

 بـه راستی شما را عمری کوتاه و روزهای معدودی است و مرگ ناگهان سر رسد.
 هر که خیر بکارد، نیکی برداشت نموده و هرکه بدی بکارد، پشیمانی درو نماید.
هر که خیری نصیبش شود، خداوند نصیبش ساخته است و هر که از شری محفوظ ماند، خداوند او را حفظ کرده است.

 امام حسن عسکری(ع)

خدا قوت؛ التماس دعا....
پاسخ:
تلنگری بود!
یا سبحان!


خداقوت شما نیز
محتاجیم
به یاد همه دوستان هستیم ان شاءالله!
۰۵ آبان ۹۲ ، ۲۰:۲۹ پلڪــــ شیشـہ اے
یا الله

ای کاش سریع تر این روزهای لعنتی تمام شوند!
و الی الله ترجع الامور ...
۰۴ آبان ۹۲ ، ۰۴:۲۷ محمد کیوان

*هوالسلام*

 

بسان رود که در نشیب درّه

 

سر به سنگ می زند روَنده باش

 

امیدِ هیچ معجزی ز مرده نیست، زنده باش...

 

 « تا هر که را زنده است بیم دهد، و گفتار [خدا] در باره کافران محقّق گردد.» (یس/70)

 

 در این آیه کافر مرده و قرینه انسان زنده است.

 

 حیات از دید قرآن با ایمان معنا می شود و انسان بی ایمان، زنده نیست

پاسخ:
سلام علیکم

اجرکم عندالله
۰۴ آبان ۹۲ ، ۰۴:۲۴ محمد کیوان

*هوالسلام* بسان رود که در نشیب درّه سر به سنگ می زند روَنده باش امیدِ هیچ معجزی ز مرده نیست، زنده باش... « تا هر که را زنده است بیم دهد، و گفتار [خدا] در باره کافران محقّق گردد.» (یس/70) در این آیه کافر مرده و قرینه انسان زنده است. حیات از دید قرآن با ایمان معنا می شود و انسان بی ایمان، زنده نیست
پاسخ:
بسیار عالی بود



اجرکم عندالله
۰۳ آبان ۹۲ ، ۰۴:۲۰ محمد کیوان
*هوالقریب*

یک شبانه روز 86400 ثانیه است آیا حاضری به اندازه یک توقف کوتاه پشت چراغ قرمز برای خواندن یک صفحه قرآن که فقط بین 80تا 90 ثانیه وقت می خواهد زمان بگذاری؟

 «فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآن(مزمل/20)
آنچه براى شما میسّر است قرآن بخوانید»

پاسخ:
اجرکم عندالله


صاحب این قرآن روشن کننده لحظه های زندگی تان باشد!


خداقوت
یاعلی(صلوات برای فرج)
۰۳ آبان ۹۲ ، ۰۱:۱۴ پلڪــــ شیشـہ اے
انتظار ...


پاسخ:
منتظر بودن چشم انتظار بودن برای آمدن نیست ...
حالا میفهمم این یعنی چه ...
از نظرم ما منتظر ... منتظر ... منتظر ...
باید منتظر خوب شدن خودمان باشیم ... آدم شدن خودمان ... تربیت شدن خودمان ... ولایت پذیر شدن خودمان ...
ما باید چشم انتظار انسان شدن خودمان باشیم نه چیز دیگر ...
می گویی چرا؟!
چون اگر ما آدم شویم آقا بی درنگ ظهور خواهند کرد ...
و انگار سخت میبینم این را برای خودم و حتی دور ...
خدایا یعنی میشود من هم آدم شوم ...
خدایا گدایِ ... نه مهمان درِ خانه ات میشوم تمنا میکنم مرا آدم کن ...
فقط همین ...
;(
یا صاحب الزمان

شرح جیم بی تو
چرا معطلی صلواتی بفرست اما اینبار برای آدم شدن خودمان
بلکه ام دنباله اش و عجل فرجهم برآورده شد
یا الله

۰۲ آبان ۹۲ ، ۰۴:۱۷ محمد کیوان

*هوالعدل*

خدا هیچگاه از ما نخواهد پرسید که چرا ابراهیم و مسیح و محمد (ص) نشدیم، بلکه از ما خواهد پرسید که آیا خودتان بودید؟

«فَوَرَبِّکَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ / عَمّا کانُوا یَعْمَلُونَ»(حجر/92-93)

پس سوگند به پروردگار تو که از همه آنها درباره آنچه مى‏ کرده‏ اند ، مى ‏پرسیم

پاسخ:
یاالله

اجرکم عندالله

علی مولای ما و شاه دین است

شفیع امت و حبل المتین است

به او ایمانم از روی یقین است

نگاه من به دنیا این چنین است:

تمام لذت عمرم همین است

که مولایم امیرالمومنین است

به دنبال علی افتاده ام من

چه راهی بهتر از اینگونه رفتن

زبانم از بیان اوست الکن

همی گویم پس از یک عمر گفتن:

تمام لذت عمرم همین است

که مولایم امیرالمومنین است

من از دلدادگان کوی اویم

که جز حب علی راهی نپویم

و جز ذکر علی چیزی نگویم

و این است آنچه باشد در گلویم:

تمام لذت عمرم همین است

که مولایم امیرالمومنین است

بگویم با علی هر مشکلم را

که معنی داده عمر باطلم را

ز او بگرفته اند آب و گلم را

گر بگویم حرف دلم را:

تمام لذت عمرم همین است

که مولایم امیرالمومنین است

بدون اذن مولا من نبودم

که من قائم به او باشد وجودم

به هر شعری به نام او سرودم

همین یک نکته راه هی میگشودم:

تمام لذت عمرم همین است

که مولایم امیرالمومنین است

از اول خاکم از خاک علی بود

خدا آب محبت را بیفزود

که نوح و موسی و عیسی و داوود

و حتی خضر را دیدم که فرمود:

تمام لذت عمرم همین است

که مولایم امیرالمومنین است

چو در این آسمان قدری پریدم

نگه کردم به هر چیزی رسیدم

تعجب کردم از آنی که دیدم

که از هر ذره ای این را شنیدم:

تمام لذت عمرم همین است

که مولایم امیرالمومنین است.


عیدتون مبارک

پاسخ:
بسی لذت بردیم
سپاس

عید شما نیز
سلام
پاسخ:
سلام علیکم
۰۱ آبان ۹۲ ، ۰۴:۰۵ محمد کیوان
*هوالفتّاح*
براستی کدام برترند؟
دستی که گره ای را  باز کند یا چشمی که فقط ببیند و دلسوزی کند؟
وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏ وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ(مائده/2)
ودر نیکوکاری و پرهیزگاری با یکدیگر همکاری کنید،ودر گناه و تعدی دستیار هم نشوید


*هوالعزیز*
غدیر، یک تاریخ است؛تاریخى سرخ که اولش مدینه است،میانش کربلا و سرانجامش ظهور

عید ولایت و امامت مبارک
پاسخ:
سلام علیکم

اجرکم عندالله
بسیار عالی
عامل باشیم ان شاء الله

بسیار تامل برانگیز

متشکرم
عیدتان مبارک به همچنین
۳۰ مهر ۹۲ ، ۰۴:۲۱ محمد کیوان

*هوالرزاق*

در پس هر نعمتی،زمزمه ای هست که خبر می دهد از اینکه نباید بگذاری زندگی برات روزمره شود.اینکه روز دیگری شروع شده یعنی باید از نو شروع کنی و جور دیگر ببینی. (فصلت/3 و مومنون/80)

معصوم (ع) می فرماید این تدبیر و هماهنگی امور و این تداوم شب و روز و...ما را به این حقیقت هدایت می کند که مدبر جهان یکی است.

پاسخ:
سلام علیکم

اجرکم عندالله 

استفاده کردیم

علی مدد
عیدتان مبارک
۲۹ مهر ۹۲ ، ۰۰:۱۲ پلڪــــ شیشـہ اے
سلام بزرگوار من

فرمودید به کسی نگو! منم به کسی نگفتم دی:
جسارتا " ان شاءالله" درست است نه " انشاالله" ... "ان" باید جدا باشد!
ان شاءالله! یا الله!
خواهش ... ممنون

علی مددتان
۲۸ مهر ۹۲ ، ۰۴:۱۴ محمد کیوان

*هوالجواد*

یک ترانه می تواند لحظه ای را تغییر دهد،یک ایده می تواند دنیایی را عوض کند،یک قدم می تواند سفری را آغاز کند اما یک دعا و توکل به خدا می تواند هر نا ممکنی را ممکن کند.

" وَ مَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ"(طلاق/3)

پاسخ:
بسیار عالی بود!

خدایا شکرت

اجرکم عندالله
۲۸ مهر ۹۲ ، ۰۱:۲۳ دلتنگی ابرها ...
فکرکنم باید ذوق طده شم :-)
ولی خوابم میاد ذوقم تموم شده :-(
سلامت باشی خواهری
پاسخ:
اوهووم
اِه . پس به سلامت برو بخواب خواهر

متشکرم
۲۷ مهر ۹۲ ، ۰۴:۰۷ محمد کیوان

*هوالغفور*

وقتی کسی به شما نیاز دارد گفتن:"گرفتارم" آسان است اما وقتی شما به کسی نیاز دازید شنیدن:"گرفتارم" دردناک است

"وباید عفو کنند و گذشت نمایند.مگر دوست ندارید که خدا بر شما ببخشاید؟(نور/22)"

پاسخ:
یا الله

بسیار زیبا بود!
ان شاء الله عامل باشیم!
تلنگربود از نوع محکمش

اجرکم عندالله
سپاس
۲۶ مهر ۹۲ ، ۰۴:۴۱ محمد کیوان

هوالحکیم

نماز گره زدن دامن خاک است بر افلاک و پرواز در آبی بی نهایت...

هر روز با "آیات نورانی وحی" میهمان راز و نیاز عاشقانه سحرگاهتان هستیم


پاسخ:
اجرکم عندالله


سپاس فراوان از این کار زیبا
۲۶ مهر ۹۲ ، ۰۴:۱۵ محمد کیوان

*هو العظیم*

امروز فرصتی دست داد تا دوباره طلوع خورشید را به نظاره بنشینیم،دور از هیاهو و در سکوت چقدر زیباست این لطف پروردگار به انسان،اینکه نوری آرام آرام،با صبر و آرامش خود را به تو می نماید

"و خورشید و ماه را که پیوسته روانند برای شما رام گردانید و شب و روز را نیز مسخر شما ساخت"(ابراهیم/33)


پاسخ:
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
۲۵ مهر ۹۲ ، ۲۲:۲۹ بهارخانمی
سلام
ممنونم که بیادم بودین
خیلی خیلی خوشحالم خواهرای گلی مثل شما دارم
پاسخ:
سلام 
خواهش میشود

وظیفه بود تنها! منم از داشتن چون شمایی مسرورم!
۲۵ مهر ۹۲ ، ۲۰:۲۴ مـصــطــفـــا
سلام
عکس های زیبایی می ذارید معمولاً...
همین!
پاسخ:
سلام علیکم

نظر لطف شماست
متشکرم

سلام
یهو امشب دلم هوای حاج حسین خرازی رو کرد اگه رفتید سر مزارشون به یاد من هم باشید.
پاسخ:
سلام 
چشم حتما 

خیره ان شاءالله
سلام

انشالله غم هایتان قربانی شادی هایتان شود.
عیدتون مبارک
پاسخ:
سلام 

متشکرم
برای شمانیز!
عیدشما هم مبارک باشه
۲۳ مهر ۹۲ ، ۱۶:۲۸ بهارخانمی
سلام ما که قسمت نشد بریم عرفه
بقدری حالمان ناخوش بود که خدا داند
اگر رفتین دعا کنین برامون
پاسخ:
سلام خانوم خانوما

ای وای! خدا پناهتون بانو!
من کلی به یادت بودم خواهر


۲۲ مهر ۹۲ ، ۱۰:۱۲ پلڪــــ شیشـہ اے
چیز خاصی نیست که!
دوستان میومدن دعوت پست و احوال پرسی هاشون رو اون پائین بین نظرات مطالب می گذاشتند!
بعدم نظرات که باز باشه مخاطب ذوق زده میشه!
چون این امکان برای مطالب نیست اینجا دوستان میتونند ذوق زده باشند!
مثل دو نفر دیگه که راحت حرف شون رو زدن حرف بزنید راحت!
۲۲ مهر ۹۲ ، ۱۰:۰۸ سید محمد میرلوحی
حرف های راحت ینی چی دیگه ؟ینی چی بگیم ؟
حوصله ندارم
پاسخ:
چرا باز؟ چی شده؟
این جا تازه تاسیس شده مبارکه خخ
پاسخ:
همین طوره تازه تاسیس هست!
ممنون
۲۱ مهر ۹۲ ، ۲۰:۰۷ پلڪــــ شیشـہ اے
" بسم الله الرحمن الرحیم "

سلام :)

کامنت دونی این قسمت بازه
صحبتی بود در خدمتیم!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی