متی ترانا و نراک

متی ترانا و نراک

رحلة العاشق الی المعشوق ...

پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر/ چون شیشه عطری که درش گم شده باشد...
-------------------------------------------------
سلام
حضورتون رو خوش آمد میگم
لطفا آقایون رعایت حدود رو هنگام کامنت گذاشتن داشته باشند! بهتر اینکه از افعال با صیغه جمع استفاده کنید!
برای توضیح بیشتربه لینک " خواهرانه برای برادران " مراجعه کنید!
-----------------------------------------------
نوشته‌های این‌جا صرفن دیدگاه نگارنده بوده و لزومن مورد تایید اسلام نیست!
--------------------------------------------------
هنگام نماز طواف کعبه هم تعطیل است!نبینم موقع نماز اینجا باشی! برو که خدا داره صدات میزنه!

پيام هاي کوتاه
بايگاني
آخرين نظرات
  • ۲۰ آذر ۹۷، ۱۴:۲۰ - میم . الف
    :))

۱۱ مطلب در تیر ۱۳۹۳ ثبت شده است

" بسم الله نور "

فردا کمر غم هایم میشکند! 

ای کاش بودی و میگفتی دعاگوت هستم! همین!

ای کاش بودی و با زمزمه صلواتت آرومم میکردی! همین!

 

تخم غم به بذر علف هرزی میماند. برای رشدش به دل قرص و محکمی نیاز ندارد برای ریشه دواندن توی وجودت به زمان زیادی  محتاج نیست. با همان اشک های شور تو جان میگیرد جوانه میزند ، بزرگ میشود، ساقه میدهد برگهایش به ظهور میرسند. تا بیایی بفهمی چند ماهه باردارش هستی به بیرون از تنت سرک میکشد و ثمر میدهد! بعضی بارداری ها هستند که خطر دارند ، آسیب دارند ، در تن مادر ظهور بیمارگونه دارند. وقتی مادر غم شدی ، برق چشمانت محو میشوند. حزن توی چهره ات زبانه میکشد. مرواریدهای سرخ از چشمهایت ، ریز ریز میچکند.

پ.ن :

1. أن تُریَنی وجهَ سیِّدی و أبی و مولای الحسین أتَزَوَّد منه و أنظر إلیه و أُودِّعه 2. ... 3. ... ----->

1. أما وجه أبیک فلن تراه أبداً                                 اینجا ( لینک )

پ.ن : سخن مولا  سوگ مادر  (لینک ) (لینک)

و الی الله ترجع الامور ...

۲۱ نظر ۲۸ تیر ۹۳ ، ۲۳:۵۷

« بسم الله الرحمن الرحیم »

 قَالَ رَبِّی یَعْلَمُ الْقَوْلَ فِی السَّمَاء وَالأَرْضِ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ﴿٤﴾ **

 

کنون به آب می لعل خرقه می شویم

نصیبه ی ازل از خود نمی توان انداخت

** خوب است پافشاری داشته باشید. (تفال از کلام او)

* ابوحمزه ثمالی 

وَاِلی اللهِ تُرجَعُ الاُمور ...

۱۵ نظر ۲۶ تیر ۹۳ ، ۰۰:۵۳

*

+ 

 (لینک2 بوی عسل میده ،بوی مدینه ، بوی بقیع)

 

^_^

 

:*(

۱۶ نظر ۲۲ تیر ۹۳ ، ۱۹:۵۵

" بسم الله الرحمن الرحیم "

+ همسایه دست راستی یک نوه دختری کوچولوی غُرغُرو داره. وقتی میاد خونه پدر بزرگش همه همسایه ها خبر دار میشن چون به محض ورود شروع میکنه به اشک و ناله! اون هفته ها یک روز پدرش اومده بود دنبالش! دخترکوچولوش رو صدا کرد و پشت در منتظر ایستاد. یک دفعه بچه زبون باز کرد و با ذوق و شوق تمام گفت : «باباجون.» پدرش در حالی که دلش ضعف میرفت گفت :«جونِ دلم ، بله عزیزم.»

+ به قدری این مکالمه دوست داشتنی بود که هر موقع از خاطرم میگذره حس شعف عمیقی بهم دست میده. 

+ دختر بچّه ها عزیز پدرهاشون هستند! روضه سه ساله گوش میدادم این خاطره توی سرم میچرخید. نمیدونم رابطه هیچ پدر دختری مثل امام حسین علیه السلام و سه سالش میشه؟! محبّتی که فکر کردن بهش آدم رو تا مرز جنون میکشه!

۰ نظر ۲۰ تیر ۹۳ ، ۲۳:۱۸

" بسم الله الرحمن الرحیم "

۲۴ نظر ۱۵ تیر ۹۳ ، ۱۹:۱۳

" بسم الله الرحمن الرحیم "

وَ قَدْ نَزَلَ بِی یَا رَبِّ مَا قَدْ تَکَأَّدَنِی ثِقْلُهُ، وَ أَلَمَّ بِی مَا قَدْ بَهَظَنِی حَمْلُهُ. وَ بِقُدْرَتِکَ أَوْرَدْتَهُ عَلَیَّ وَ بِسُلْطَانِکَ وَجَّهْتَهُ إِلَیَّ. فَلَا مُصْدِرَ لِمَا أَوْرَدْتَ، وَ لَا صَارِفَ لِمَا وَجَّهْتَ، وَ لَا فَاتِحَ لِمَا أَغْلَقْتَ، وَ لَا مُغْلِقَ لِمَا فَتَحْتَ، وَ لَا مُیَسِّرَ لِمَا عَسَّرْتَ، وَ لَا نَاصِرَ لِمَنْ خَذَلْتَ.*

خدایا ی بلایی روی سرم خراب شده که دارم از بارش له میشم ، خدایا تو به قدرت خودت سفره اش رو برام پهن کردی و به سلطان بودن خودت من و سر این سفره نشوندی ، پس خدایا اون چیزی که تو گذاشتی توی کاسه ام هیچکسی جز خودت نمیتونه ازم دور کنه ، و اون چیزی که تو با غل و زنجیر خواست خودت بستی کسی نمیتونه بازش کنه ، و اون چیزی که تو در آن گشایشی حاصل کنی هیچ کسی نمیتونه ببنده ، و اون چیزی که تو سختی بهش انداختی کسی نمیتونه آسونش کنه ، خدایا اگر کسی رو به حال خودش گذاشتی خیلی خاک بر سر میشه از تنهایی و بی کسی ...

۰ نظر ۱۴ تیر ۹۳ ، ۱۶:۳۶

" بسم الله الرحمن الرحیم "

 

دکتر ازغدی دریافت

 

 

۰ نظر ۱۱ تیر ۹۳ ، ۲۰:۲۵

" بسم الله الرحمن الرحیم "

دسته گل دامادی ***

خانواده اسلامی ***

۰ نظر ۰۸ تیر ۹۳ ، ۱۸:۴۶

" بسم اللهِ الرحمن الرحیم "

در این روزها بازار آماده شدن برای ماه مبارک داغ داغ است! همه در تَب و تاب خانه تکانی دلهایمان هستیم. با اینکه تنبلی میکنیم بیشتر روی زبان مون این موضوع جاری هست ولی همون هم خودش جای فرجی است ... چند روزی ک مهمان خانه خدا بودیم توی ماه رجب بزرگواری فرمودند چ میشه که به محض تمام شدن این روزای خوب و ورود به زندگی عادی و روزمره اون حال خوشمون رو از دست میدیم!؟ بعدن مسئله رو این طور مطرح کردند که وا ویلا این ظرفی که ما هی پر میکنیم شده آبکش(به قول ما اصفهانیا سماخبالون ) هی ظرف روحت رو با این معنویات پر میکنی ولی وقتی میری میبینی وای هیچی نموند ازش! باید سوراخ دعا رو پیدا کنید. یعنی اینکه بگردید ببینید چ گناهانی مرتکب میشید که همه اش از ته آبکش از دست میره. :(

۴۷ نظر ۰۷ تیر ۹۳ ، ۱۱:۳۳

ثبت نام اردوی مشهد از خیلی وقت پیش شروع شده بود! منم که با اشاره ای میتونستم ثبت نام کنم و جزء اولویت های اوّل راهی بشم. خنده دارتر از این جمله و خودخواهانه تر از این نمیشه نوشت! زهی خیال باطل که تو اراده کنی و بری،باید دعوت کنند وگرنه ...

۱۶ نظر ۰۶ تیر ۹۳ ، ۱۲:۰۳