متی ترانا و نراک

متی ترانا و نراک

رحلة العاشق الی المعشوق ...

پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر/ چون شیشه عطری که درش گم شده باشد...
-------------------------------------------------
سلام
حضورتون رو خوش آمد میگم
لطفا آقایون رعایت حدود رو هنگام کامنت گذاشتن داشته باشند! بهتر اینکه از افعال با صیغه جمع استفاده کنید!
برای توضیح بیشتربه لینک " خواهرانه برای برادران " مراجعه کنید!
-----------------------------------------------
نوشته‌های این‌جا صرفن دیدگاه نگارنده بوده و لزومن مورد تایید اسلام نیست!
--------------------------------------------------
هنگام نماز طواف کعبه هم تعطیل است!نبینم موقع نماز اینجا باشی! برو که خدا داره صدات میزنه!

پيام هاي کوتاه
بايگاني
آخرين نظرات
  • ۲۰ آذر ۹۷، ۱۴:۲۰ - میم . الف
    :))

۴ مطلب در اسفند ۱۳۹۳ ثبت شده است

379

از متن هایی که در این سال این جا خواندید دو تا آن هایی که دوست داشتید و دوتایی که دوست نداشتید،

را با نام عنوان پست برایم بنویسید.

البته اگر حالش را نداشتید هم ملالی نیست. 

والی الله ترجع الامور ...

* یاسرقنبرلو

۴۴ نظر ۲۹ اسفند ۹۳ ، ۰۰:۵۳

« بسم الله الرَّحمنِ الرَّحیم »

وبلاگ او را باز می کنم و از منوی بالا سر وب، اینستاگرامش را راست کلیک اُپن نیو تب می زنم. منتظر می مانم صفحه بارگذاری شود، امّا حوصله آن قدر نمی کشد و روی یکی از عکس ها کیلیک می کنم. پای عکس نظرات دوستان دیگر  به چشم می خورد. برای ارضای حس کنجکاوی ام چند نفر را با راست کیلیک روانه نیوتب می کنم و می پرم توی صفحه اینستایشان. با چشم های گرد به عکس ها زل می زنم.

نمایی از یک اتاق، چند عکس دو نفره، سفره غذا، آشپزی، عکس های دوستانه پیاده روی اربعین یک جناب و دوستانش، پسر آن آقای بزرگوار، خاطرات رنگ و وارنگ آن آبجی، نی نی ها و یک عالم موقعیت ها و آدم های مختلف که نه با دیدن شان تا پشت گوشم سرخ شد نه نیاز بود گوشه لبم را بگزم امّا حس می کردم از شنفتن یک بوی عرق تند منگ شده ام، چشم هایم سیاهی می رفت. قدم زدن میان این عکس ها رمقم را کشیده بود، روی صندلی ولو شدم، نفس عمیقی کشیدم و اینترنت را قطع کردم تا ولوله ی به پا شده توی سلول های عصبی مغزم را سامان بدهم. در آن لحظه می دانستم در واقع بیشتر از آن که زالوی اینستا خونم را مکیده باشد، انرژی ام بابت مرور روزمره نگارهایم و شباهت شان با این نمایش بصری روزمره ها ته کشیده بود. این که حس بکنی تو هم یک طور زندگی ات را ... با این فکرها سر تا پایم گُر گرفت. آیا دیگران هم با خواندن این خط خطی ها چنین حسی برایشان تداعی می شده؟ چنین احساسی درون شان می جوشیده؟ اگر این طور باشد که باید ساعت ها سر تاسف تکان بدهم ...

پ.ن : روی صحبتم با تمام عکس ها نبوده مطمئنن و این که قصد جسارتی به هیچ بزرگواری ندارم، منتهی نهیبش به خودم خورد با نوشته هایم. برای همین است که رغبتی به نوشتن این جا ندارم. 

پ.ن : خاطرم نیست مدنظرم بود چه چیزی این جا بنویسم.

وَ اِلی اللهِ تُرجَعُ الاُمور ...

۲۶ نظر ۲۳ اسفند ۹۳ ، ۱۸:۰۱

بسم الله الرحمن الرحیم 

پست اینجا حذف شد ... کلافه بودم از وضعیت حجاب و غیرت جاری ...

بیش تر حرصم گرفته بود از این که با کوه کوه ادعایی که با خودم حمل می کنم هیچ تذکری ندادم یا نتوانستم بدهم. پارسال همین موقع بود علی خلیلی پرکشید نه؟! چندتای دیگه؟!

و الی الله ترجعُ الاُمور ...

۳۴ نظر ۱۱ اسفند ۹۳ ، ۲۳:۲۷

بسم الله الرَّحمنِ الرَّحیم

لازمه اثر گذاری حرف عمل است. پس اگر بیایم یک پست بلند بالا بنویسم در باب این که رفیقان شفیقم کالای ایرانی بخرید، مسلمن اثر نخواهد داشت چون خودم کمر همّت محکمی در این خصوص نبسته بودم تا کنون. حالا توجیه زیاد هست که بخواهم بگویم به فلان دلیل و فلان دلیل پی اش نرفته ام، یا مثلاً رفته ام و نیافته ام. ولی خُب مهم تر از همه این که حال و حوصله گشت و گذار میان بازار و این ها را که نداشته ام و اغلب هم دیگران برایم خریده اند و من مصرف کرده ام. که نمونه اش همین بار آخر یک بلوز بافتنی نصیبم شد که بعد از یکی دو بار پوشیدن، تازه دوزاری اسکناسم افتاد که یک عدد گربه غول پیکر با کلاهی به شکل پرچم اسرائیل دارد و کاشف به عمل آمد ظاهراً ترکی است یا نمیدانم یک قبرستانی توی همین مایه ها! یعنی من سراغ ندارم آدمی به شوتی خودم که بعد از یک ماه ملتفت بشود چه چیزی را صاحب شده. 

حالا سخن رانی نکنم باز. سری بزنید به لینک های زیر و در این کار خوب و پسندیده شان شریک باشید و استفاده کنید. اجرشون با خدا. 

 

1. ایران من                                  ****** 

2. مامان با بصیرت                       ******

3. ایرانی خریدن هایم                 ******

4. من یک متعصبم                        *****

5. خرید کالای ایرانی                   ******

6. یک خواهش برادرانه              *****

و الی الله ترجع الامور ...

* میلاد عرفان پور

۱۹ نظر ۰۳ اسفند ۹۳ ، ۲۲:۵۶